دیدگاه های تازه
بایگانی ماهیانه
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
هر چند كائنات گداى درِ تواند
هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
صائب تبریزی


من یک مسافرم.
مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

به سایت من خوش آمدید
احمد داس زرین
Ahmad Daszarrin

برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
لینک زیر را می‌توانید در برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.

نوشته‌های با برچسب ‘شهید مدافع حرم’


یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۵ | ۱۶:۴۱
روز جهانی قدس؛ ۱۳۹۵

۲۷



اسرائیل باید نابود گردد جهان بدون اسرائیل، جهان بدون ترور، کودک کشی، ویرانگری و اشغال است. . . . زمان و مکان: راهپیمایی روز قدس، ۱۱ تیر ۱۳۹۵ . اون چترها که در تصویر می بینید، برای امان گرفتن از #آفتاب_تابان است . یک نفر تکه هایی از روزنامه های مختلف رو در دست گرفته [...]

ادامه مطلب





۲ دیدگاه

پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ | ۲۱:۴۰
برادر شهید محمودرضا بیضایی

۱,۹۱۶



خیلی دلم می‌خواست طبق سال‌های پیش یک مطلب راجع به اتفاقات سال گذشته می‌نوشتم، اما اینقدر حرف مگو در سال 92 بود که دیدم بهتره اصلا چیزی ازش ننویسم.

امروز نگاهی به سایت لکه انداختم تا چند تغییر کوچیک که میم.ب خواسته بود رو براش انجام بدم. نگاهی به آمار بازدید هم انداختم. یکی از لینک دهنده‌ها وبلاگ قلم بود. کمی مطالبش رو بالا پایین کردم تا نقدی که نویسنده وبلاگ در مورد فیلم لکه نوشته بود رو پیدا کردم. درست زیر مطلب “لکه سبز”، مطلبی بود با عنوان “کلنا عباسک یا زینب” که توجهم رو به خودش جلب کرد.

دو خط اول رو که خوندم، اسم آشنایی دیدم، احمد رضا بیضایی؛ نویسنده وبلاگ اسکالپل + + + + + +

نویسنده وبلاگ قلم نوشته بود: “این متن از سایت شخصی برادر شهید محمود رضا بیضایی (احمدرضا بیضایی) برگرفته شده است”

پیش خودم فکر کردم: “اِ پس آقای بیضایی برادر شهید بودند و ما نمی‌دونستیم! بعد که مطلب رو خوندم متوجه شدم که …”

متوجه شدم که برادر آقای بیضایی به نام محمودرضا بیضایی (نام مستعار: حسین نصرتی) در تاریخ 29 دی 1392 در سوریه در شن 32 سالگی به فیض شهادت نایل آمده است. او به عنوان مدافع حرم آل الله با تکفیری‌های وحشی جنگید و در اثر اصابت ترکش به ناحیه سر در منطقه زینبیه به شهادت رسید.

آقای بیضایی مطالبی در وبلاگش درباره برادر شهیدش منتشر کرده که من آنها را عیناً در وبلاگ بازنشر می‌دهم. برای خواندن کامل مطالب به ادامه مطلب بروید.

خلاصه مطالبی درباره شهید محمودرضا بیضایی به قلم برادر ارجمند شهید، جناب دکتر احمدرضا بیضایی:

شهید محمودرضا بیضایی

ولادت: ۱۸ آذر ۱۳۶۰، تبریز، ایران

گفت من دوباره عازمم اما قبل از رفتن حرف‌هایی هست که باید به تو بزنم. می‌گویم مثلا؟ می‌گوید اگر من شهید شدم می‌ترسم پدر نتواند تحمل بکند؛ پدر را داشته باش.

گفت من شهید شدم، بنظر تو محل دفنم تبریز باشد یا تهران؟!

…باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان بدنیا آمده‌ایم و شیعه هم بدنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.

نمی‌دانی بارگاه ملکوتی سه ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ معاویه ملعون و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.

تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ … ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد …

معرکه شام میدان عجیبی است. … در واقع جنگ بین حق و باطل … تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس …

فردای رفتنش در صفحه فیس بوکم نوشتم: باز هم رفت سوریه که بجنگد. دفعه قبل که برگشته بود پرچم القاعده را از یکی از مقرهاشان کنده بود با خودش آورده بود! خدایا! ریشه القاعده را بدست این شیر بچه‌های جیش الخمینی (ره) از بیخ بنیان کن بنما! «…و خلاف آنچه بسیاری می‌پندارند آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غربی که با اسلام آمریکایی است که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است.» (شهید سید مرتضی آوینی)

خدا شهادت را همیشه به آدم هایی داده که در کار سختکوش بوده‌اند.

می‌دانستم شهادتش حتمی است برای همین یکی دو باری از او طلب شفاعت کردم اما سکوت کرد و هیچوقت از سر شکسته نفسی نگفت «ما لایق نیستیم» یا «ما را چه به این حرفها»

شب «تاسوعا» پیامک زده بود که «سلام. در بهترین ساعت عمرم به یادت هستم؛ جایت خالی.» یکساعت بعدش زنگ زد و گفت که امروز منطقه اطراف حرم را بطور کامل از دست تکفیری‌ها که تا پانصد متری حرم پیش آمده بودند درآوردیم و از سمتی که دست تکفیری‌ها بود وارد حرم شدیم، از امشب هم چراغهای حرم را شبها روشن نگه خواهیم داشت. از اینکه در شب تاسوعا اطراف حرم حضرت زینب (س) را پاکسازی کرده بودند خیلی خوشحال بود.

وسط حرفهایش خیلی محکم گفت: «جانفشانی اصلا کار آسانی نیست» بعد تعریف کرد که آنجا در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دوید و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش. بعد توضیح داد که تعلقات چطور مانع شهادت شهید است…

این بار که می‌رفت به کسی گفته بود «ایندفعه از کوثر بریدم». (کوثر: کودک معصوم شیرخوارش)

وقتی پیکرش را داخل قبر گذاشتم، از طرف همسر معززش گفتند محمودرضا سفارش کرده چفیه‌ای که از آقا گرفته با او دفن شود. جا خوردم. نمی‌دانستم از آقا چفیه گرفته.

توی اتاقش پوستری از حاج همت روی کمد لباسهایش زده بود که این جمله حاج همت روی آن به چشم می‌خورد: «با خدای خود پیمان بسته‌ام که در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم»

اهل مطالعه سیاسی بود. خوب هم می‌خواند. در سه – چهار سال گذشته هر وقت فرصتی می‌کرد می‌رفت کتابفروشی‌های انقلاب، بخصوص فروشگاه انتشارات کیهان را گز می‌کرد و با یک بغل کتاب جدید بر می‌گشت.

یکبار گفت: «بنظر من این دست خداست که ظاهر شده و این دیکتاتورها را که حکومتشان مانع ظهور است یکی یکی از سر راه بر میدارد تا مسیر باز شود»

رفتار و کردار او را که مشاهده می‌کردم مرا به فکر وا‌داشت که چگونه او و دوستان جوانش بعد از گذشت نزدیک سه دهه از سال‌های دفاع مقدس و عصر امام خمینی(ره)، همانند خط‌ شکنان عملیات‌های فتح سوسنگرد و خرمشهر با ایمان و انگیزه قوی و شجاعت وصف ناشدنی در حمایت از اسلام و انقلاب اسلامی و دفاع از حریم اهل‌بیت (ع) مردانه ایستاده و مرگ را به بازیچه گرفته‌اند.

یادم می‌آید در مرحله سوم عملیات، مدافعین حرم با مشکل کمبود نیرو برای ادامه عملیات مواجه شده بودند، محمودرضا به آنها گفته بود: من به‌ همراه پنج نفر دیگر داوطلبان حاضرم کار دفاع از منطقه هم‌جوار نیروها را تا صبح به‌ عهده بگیرم تا امنیت منطقه جدید متصرفی، تأمین شده و عملیات متوقف نشود. … فرمانده منطقه از این پیشنهاد بسیار تعجب کرد و با حالتی خاص گفت: مگر می‌شود؟! مترجم به او گفت: حسین ایرانی است! یعنی اینکه ایرانی‌ها با بقیه فرق داشته و شجاعت فوق‌العاده‌ای دارند. فرمانده عرب سرش را به‌ علامت رضایت تکان داد و گفته‌ او را تصدیق نمود.

او یکی از ثمرات انس با فرهنگ دفاع مقدس و همین کتابها و خاطرات و گفتن‌ها و نوشتن‌ها و مستندها بود. دانش آموز بود که با حاج بهزاد پروین قدس (عکاس جنگ) در تبریز رفاقتی بهم زده بود.

هر سال، عاشورا را در مقتل شهدای فکه حاضر می‌شد.

با شیعیان کشورهای لبنان، عراق، بحرین، سوریه و… آشنایی داشت … با لحن خاصی گفت: شیعه‌های ایران هیچ جای دنیا پیدا نمی‌شوند!

گفت: «شهادت شهید مرادی خیلی‌ها را خجالت زده کرد»

گفت تکفیری‌ها از ما و نام امام خمینی (ره) بشدت می‌ترسند!

قبل از میدان تیر رفتن گفت: «ده تا تیر به هر نفر می‌دهیم. سعی کنید استفاده کنید از این فرصت. استفاده هم به این است که در این وضعیت حساسی که جهان اسلام دارد و به مجاهدت ما نیاز هست، اینجا بدون نیت نباشید؛ بنابراین نیت کنید و بزنید.»

از او پرسیدم: نوارها را چکارشان کردی؟! گفت ریختمشان دور! گفتم: تو که می‌گفتی اینها از ارشاد مجوز گرفته‌اند و مجازند…؟ گفت: فکر کردم دیدم مگر مهر امام زمان (عج) خورده پشتشان که مجاز باشد؟!!! شانزده سال داشت آن موقع.

هیچوقت برای من لطیفه تعریف نکرد، شوخی نکرد، سرکارم نگذاشت… ادبش چیزی بود برای خودش. این اواخر وقتی معانقه می‌کردیم، شانه‌ام را می‌بوسید. آب می‌شدم از این حرکتش.

یکی از همرزمانش می‌گوید: «من بستن کمربند را از محمودرضا یاد گرفتم. توی سوریه هم که رانندگی می‌کرد، تا می‌نشست کمربند را می‌بست. یکبار در سوریه به من گفت: محسن! می‌دانی چقدر مواظب بوده‌ام که با تصادف نمیرم؟!»

یکبار در خانه صحبت وصیتنامه شد، به پوستر «حاج همت» روی کمدش اشاره کرد و گفت: «وصیت من این است». روی این پوستر که هنوز هم آنجاست، نوشته: «با خدای خود پیمان بسته‌ام تا آخرین قطره خونم، در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم.»

شهادت: ظهر روز یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ مصادف با ولادت حضرت رسول (ص)، زینبیه، سوریه

ادامه مطلب




۱۶ دیدگاه
نـقـل قـــول
"زنده ماندن اصل نیست، به تکلیف عمل کردن اصل است"
شهید مهدی باکری
آمار وبلاگ من
  • نوشته: ۷۷۳
  • دیدگاه: ۷۹۰۸
  • پرونده: ۵۷

  • آنلاین: ۷
  • بازدید امروز: ۵۶۷
  • بازدید دیروز: ۲۴۵۳
  • بازدید یک ماه اخیر: ۶۸۶۶۹
  • آخرین بازدید
    ۲۸ دی ۱۳۹۵ ۱۰:۵۱:۱۲
  • اکنون
    ۲۸ دی ۱۳۹۵ ۱۰:۵۱:۳۱