دیدگاه های تازه
بایگانی ماهیانه
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
هر چند كائنات گداى درِ تواند
هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
صائب


من یک مسافرم.
مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

به سایت من خوش آمدید
احمد داس زرین
Ahmad Daszarrin

برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
لینک زیر را می‌توانید در گوگل ریدر یا برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.
آمار Hitstats

بايگانی در دسته ‘فرهنگی اجتماعی’


یکشنبه 01 آبان 1390 | 18:00
تا کی؟

87



تا کی می‌خوایم تو فیلم‌ها و نوشته‌هامون از بدی‌ها و زشتی‌ها بگیم؟

همین گفتن و پرداختن به بدی‌ها اونها رو شیوع نمی‌ده؟

شاید در خیلی از موارد اجتماعی نشه راحت آمار گرفت و ثابت کرد که این حرف و حدیث‌ها چه تاثیر بدی روی جامعه می‌ذاره اما در مواردی که میشه آمار گرفت به راحتی این تاثیر مشهوده

مثلا همین ساخته شدن فیلم ستایش باعث شده که ثبت احوال اعلام کنه که فراوانی اسم ستایش به شدت افزایش پیدا کرده

با اینکه در این فیلم هیچ توصیه‌ای به اینکه اسم بچه‌تون رو ستایش بذارین نشده!

پس واضحه که رسانه تاثیر غیرمستقیم عمیقی روی زندگی مردم می‌ذاره

آیا نشون دادن بی‌وفایی‌های خانوادگی، قد علم کردن جلوی پدر و مادر، فساد دخترها، هرزگی پسرها، قاچاقچی بودن مادرها، دزدی بچه‌ها، بدگویی بچه‌ها از پدر و مادرها، حرص و ولع برای ارث و میراث، و مسائل بسیار دیگری از این دست که هر روزه از رسانه‌ها به گوش و چشم ما می‌رسد، قبح این مسائل را برای ما از بین نمی‌برد؟

اگر به دنبال بهبود وضع حاضر هستیم چرا از خوبی‌ها نگیم؟ چرا از وفاداری‌ها نگیم؟ چرا از دلسوزی‌ها نگیم؟

رسانه‌ها خواهشمندم با اعصاب من بازی نکنید، شما زندگی را برای من تلخ کرده‌اید. از هیچ کدامتان نمی‌گذرم.


چهارشنبه 13 مهر 1390 | 13:08
فاجعه مرگبار جمعیتی!

116



سال گذشــته جـمع کثیری از مردم برای شرکت در جشنواره موسیقی در دویسبورگ آلمان گرد هم آمدند. در این مراسم عده ای با شتاب وارد راهرویی تنگ شدند که به عنوان ورودی مورد استفاده قرار می‌گرفت. جمعیت داخل راهرو شروع به هل دادن و تنه زدن کردند تا جایی که حرکت آنها با هرج و مرج و خشونت همراه شد.
نتیجه این که از این توده وحشت‌زده 21 نفر کشته و 500 مجروح به جا ماند. از آن موقع تاکنون هیچ تحلیل دقیقی درباره این واقعه ارائه نشده است.


چهارشنبه 06 مهر 1390 | 20:23
قسم به قرآن

91



سالها پیش در اوایل خدمت قضایی در یکی از شهرستانها و در شعبه دادیاری به پرونده ای رسیدگی می کردم که در آن مردی حدوداً ۴۵ ساله بر علیه شریک خود شکایتی با عنوان خیانت در امانت مطرح کرده بودند و مدعی شدند متشاکی مبلغی به ایشان بدهکار است و از پرداخت آن استنکاف می کند.

با مطالعه دقیق اوراق تحقیقات اولیه کلانتری، بخصوص دقت در اظهارات شاکی متوجه شدم موضوع حقوقی است و از شمول عنوان خیانت در امانت یا هر عنوان کیفری دیگر خارج است، با این حال برای استماع و ثبت اظهارات شاکی و حتی الامکان ایجاد سازش بین طرفین به کلانتری دستور دادیم پرونده را به همراه طرفین به نظر برسانند، چند روز بعد طرفین به همراه پرونده توسط کلانتری به شعبه معرفی شدند. در حین صحبت با شاکی و متشاکی یک لحظه دو طرف به بگو مگو با یکدیگر پرداختند و من هم فقط نظاره گر صحبتهای آنها بودم تا اینکه در میان مشاجره آنها شاکی به متشاکی گفت که آیا حاضر است دست روی قرآن بگذارد و قسم بخورد که به او بدهکار نیست، متشاکی با شنیدن این حرف در یک لحظه و با سرعت به طرف قرآنی که روی میز من بود آمد و محکم به روی قرآن کوبید و گفت؛ به این قرآن قسم میخورم که بدهکارش نیستم. ضربه دست متشاکی بر روی قرآن به قدری محکم بود که ترس تمام وجودم را فرا گرفت. شاکی با دیدن این صحنه به من گفت که؛ من از حقم در اینجا گذشتم و بعد رو به متشاکی کرد و گفت؛ به خدا و همین قرآن واگذارت کردم و از شعبه خارج شد.

مدیر دفتر با دستور ما به سرباز کلانتری رسید داد و پرونده را ثبت کرد من هم پرونده را کناری گذاشتم تا در فرصت مناسب قرار منع تعقیب را به جهت جرم نبودن موضوع صادر کنم.

دو روز از این ماجرا گذشت تا اینکه غروب یک روز به همراه همسرم در بازار شهر قدم می زدیم که یک لحظه روی دیوار نگاهم به اعلامیه ترحیمی افتاد که صاحب عکس اعلامیه، همان متشاکی پرونده بود که در اثر تصادف فوت کرده بودند.

من که تا آن زمان قرار منع تعقیب را صادر نکرده بودم، با وصول مستندات فوت متشاکی، این بار بین صدور قرار موقوفی تعقیب به جهت فوت متهم و قرار منع تعقیب مردد شدم تا اینکه صدور قرار منع تعقیب به جهت جرم نبودن موضوع را موجه تر دیدم.

با این واقعه از عمق وجود این آیه را که آن مهربان فرموده اند: « نحن اقرب الیه من حبل الورید »(۱) درک کردم و از آن زمان و با حوادث اتفاقی در آن پرونده با خود تصمیم گرفتم، قرآن کریم و عزیز را در شعبه و روی میز قرار ندهم.

پی نوشت:

۱- ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (سوره ق / آیه ۱۶)


خاطره‌ای از مصطفی عباسی کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی

منبع: وبلاگ بازبرس


سه شنبه 29 شهریور 1390 | 11:28
حجاب

107



یک روز بعد از ظهر که برای خرید از خانه بیرون می رفتم، صدای عالیه از اتاقش بلند شد که می خواهد با من بیاید. چند لحظه بعد، سر و کله اش- یا بهتر بگویم، نصف سر و کله اش- بالای پله ها پیدا شد. او از کمر به پایین، دخترم بود؛ با همان کفش های اسپرت، جورابهای رنگ روشن و شلوار جینی که سر زانوهایش کمی نخ نما شده بود. اما از کمر به بالا، دختری غریبه بود. صورت گرد و روشنش که در یک خیمه پارچه ای تیره محصور شده بود، به ماهی در آسمان بی ستاره می مانست. پرسیدم: «با همین سر و وضع می خواهی بیایی؟» با همان لحنی که از چندی پیش با من به کار می برد، آرام جواب داد: «بله.»

من در دهه ۷۰ در جنوب کالیفرنیا با این فکر بزرگ شده بودم که آزادی زنان مساوی با برهنگی بیشتر است و زنان می توانند هر کاری را انجام دهند. کشف آزادی جسمی برای من بخش مهمی از روند کشف شخصیتم بوده است، اما این تجربه ارزان به دست نیامده است. ساعتهای متمادی را جلوی آینه، سرگرم تحقیق درباره تصویر خودم بودم: از شکل و قیافه خودم تعریف می کردم؛ گاه از آن بدم می آمد؛ گاه با خودم فکر می کردم دیگران چه نظری درباره قیافه ام دارند. و گاهی فکر می کردم که اگر همین دقت نظر را در زمینه دیگری به کار می بستم، فکرم چقدر باز شده بود، یا می توانستم رمانی بنویسم، یا حداقل سبزی کاری را یاد گرفته بودم!

حالا عالیه در این مرحله از زندگی خود، همه حواسش به دنیای پیرامونش است، نه تصویر خودش در آینه. عالیه کلاس چهارم دبستان است و دختران همکلاسی اش محبوبیت را با طرز لباس پوشیدن مرتبط می دانند. چند هفته پیش عالیه با عصبانیت تعریف می کرد که یکی از همکلاسی هایش همه دختران کلاس را بر اساس شیک پوشی شان درجه بندی کرده است. آنجا بود که فهمیدم با اینکه برهنگی به من در مواردی آزادی می دهد، اما عالیه توانسته است با انتخاب حجاب و پوشیدگی، آزادی دیگری را کشف کند.

عالیه تنها ولی با هدف راه می رود؛ بسیار متفاوت با رفتاری که من در سن و سال او داشتم، و من یک بار دیگر فهمیدم که هنوز چقدر تا شناخت دخترم فاصله دارم. این فاصله نه فقط به خاطر آن روسری، بلکه از آن رو بود که او اصلاً به واکنش دیگران اهمیت نمی دهد؛ ترجیح می دهد به جای شیرجه زدن در دریا، توی کتاب فرو برود و آن قدر غرق مطالعه می شود که صدای من را از اتاق بغلی نمی شنود.

به این فکر می کنم که روسری می تواند با قدرت جادویی خود، تخیل نامحدود، دریافتهای زیرکانه و معصومیت فطری عالیه را حفظ کند.

تصور می کنم که وقتی به اتاق آینه فروشگاه های لباس برود، مثل نوجوانان دیگر، در دام آن زرق و برق نخواهد افتاد و حجاب، او را مانند صدفی در میان خواهد گرفت. فکر می کنم که حجاب، دخترم را از احساس فراگیر نارضایتی در عین ناز و نعمت خلاص خواهد کرد و در پرواز او به سوی آینده ای که برایم کاملاً نامعلوم است، زیر پر و بال خواهد گرفت.

پی نوشت: تجربه عینی کریستا برمر (Krista Bremer)، نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی


شنبه 26 شهریور 1390 | 12:07
سوالات روز خواستگاری

439



صحبت‌های روزهای آشنایی و بخصوص روز سرنوشت‌ساز خواستگاری، شاید مهمترین گفتگوی زندگی هر شخصی باشند. مهمتر از مصاحبه ورودی دانشگاه و مصاحبه‌های شغلی برای استخدام.

اگر در انتخاب این سوالات دقت کافی شود، چه بسیار ازدواج‌های نادرستی که در ظاهر به نظر درست می‌آمده، شکل نخواهد گرفت و چه بسیار اختلافات خانوادگی و زناشویی که پیش نخواهد آمد. حتی در صورت ازدواج دو شخص متفاوت با هم، آن دو به علت شناختی که نسبت به هم دارند، یکدیگر را بهتر می‌فهمند و زندگی راحت‌تری در کنار هم خواهند داشت.

من به عنوان یک پسر در سن ازدواج، مجموعه‌ای از سوالات مخصوص روزهای آشنایی و بخصوص روز خواستگاری را جمع‌آوری کردم.

در مورد این سوالات باید بدانید که در اکثر موارد می‌توان آنها را هم برای آقا پسرها و هم برای دختر خانم‌ها مطرح کرد. اما بعضی سوالات نیز هستند که مخصوص جنس خاصی هستند.

من این مجموعه را برای سوال از دخترخانم‌ها گردآوری کردم و ممکن است برای پرسش از آقا پسرها نیاز به سوالات تکمیلی باشد.

به نظر من نیازی نیست به همه سوالات پاسخ دهید، اما لازم است که همه جواب‌ها سر حوصله و در کمال صداقت نوشته شود.

باید در کمال آرامش به سوالات پاسخ بدهید و هر جا خسته شدید، پاسخگویی را به تاخیر بیاندازید.

هر جا لازم دیدید، سوال دیگری اضافه کنید و بدان پاسخ دهید.

همچنین خارج از چارچوب سوالات نیز می‌توانید نظرات خود را بیان کنید.

خیلی از این سوالات باید در دوره آشنایی از طرف مقابل پرسیده بشه

می‌تونه کم کم در طول زمان پرسیده بشه

می‌تونه غیر مستقیم پرسیده بشه

می‌تونه کتبی باشه

می‌تونه همراه با جوابی باشه که دلتون می‌خواد از طرف مقابل دریافت کنید، مثلا: به نظر من مهریه باید 14 سکه باشه، نظر شما چیه؟

بعضی‌هاش هم میشه نگه داشت برای روز خواستگاری تا از انتخابتون مطمئن بشید.

به نظر من برای هر سوال یک ارزش مشخص کنید و در آخر جواب‌ها رو ارزشیابی کنید و نمره بدید، اگر نمره کسب شده مطلوب بود که خدا رو شکر وگرنه باز هم خدا رو شکر

شما می‌تونید ترتیب سوالات رو جابجا کنید، در این وبلاگ، دسته‌بندی فقط بر اساس موضوع صورت گرفته.

سوالات دوره نامزدی و روز خواستگاری

اعتقادی
اعتقادات مذهبی شما در چه حدی است؟
واجبات و مستحبات را در چه حدی انجام می‌دهید و تا چه حد از محرمات و مکروهات دوری می‌کنید؟
کدام مستحب را بیشتر انجام می‌دهید و از کدام مکروه بیشتر دوری می‌کنید؟
آیا به نظر شما نماز را فقط می‌شود رو به قبله خواند؟
چرا روزه می‌گیرید؟
حجاب شما در محافل دوستانه در چه حدی است؟
برای امر به معروف و نهی از منکر حاضرید چه کار کنید؟
اگر در جایی افرادی در حال غیبت باشند شما چه کار می‌کنید؟

سیاسی
خط فکر سیاسی شما چیست؟
چهره‌های محبوب سیاسی شما چه کسانی هستند؟
برداشت شخصی‌تان را درباره موارد زیر بنویسید:
انقلاب:
امام خمینی (ره):
احمدی نژاد:
یازده سپتامبر:
غزه:
میرحسین موسوی:

فرهنگی
نظر شما در مورد افراد سیگاری و غیره چیست ؟
تعریفتان از حجاب چیست؟ (چادر، مانتوی پوشیده، چادر ملی، بلوز و شلوار و روسری و … )
نظر شما درباره استفاده از ماهواره چیست؟
دوست دارید مبلمان خانه چه سبکی داشته باشد؟
اگر به یک عروسی مختلط دعوت شوید، در آن شرکت می‌کنید؟
عموما چه چیزهایی گوش می‌کنید؟
آشپزخانه اوپن را دوست دارید؟
پنجره با شیشه های رنگی به سبک سنتی را بیشتر می‌پسندید یا پنجره‌های آلومینیومی امروزی را؟
خانه‌ای را که دوست دارید تجسم کرده و تعریف نمایید.
به نظر شما کیفیت مجلس عقد و عروسی چگونه باید باشد؟
برایتان مهم است که در عروسی گناه بشود یا خیر؟

شخصیتی
زیباترین فیلم‌هایی که تا کنون دیده‌اید، کدامند؟
در زندگی بیشتر از چه کسی الگو می‌گیرید؟
روی چه چیزهایی حساس هستید؟
چند چیز زیبا را نام ببرید.
از خودتان راضی هستید؟
چقدر مطالعه دارید و چه چیزهایی مطالعه می‌کنید؟
دوست دارید در آینده شاغل باشید؟
استقلال فکری شما در چه حدی است؟
اگر بخواهید یکی از اخلاق‌هایتان را دور بریزید کدام را انتخاب می‌کردید؟
اگر همسر آینده شما بددهنی کند عکس‌العمل شما چیست؟
تا حالا از نداشتن چه چیزی بیشتر حسرت خوردید؟
چه نوع تفریحاتی را دوست دارید؟
برای نشان دادن اینکه قهر هستید، چه می‌کنید؟
اگر نمره نازک نارنجی بودن، صفر و نمره پوست کلفت بودن، صد باشد، نمره شما چند است؟
چقدر به نظرات دیگران اهمیت می‌دهید؟
سلایق و علایق شما در خانه چه چیزهایی هستند؟
اگر سرگرمی همسر شما، موسیقی‌های حرام و فیلم‌های مبتذل باشد، نظر شما چیست؟
اگر عصبانی شوید با دیگران چه برخوردی می‌کنید؟
شما چقدر دروغ را جایز می‌دانید و چقدر معتقد به دروغ مصلحتی هستید؟
چه چیزهایی شما را آزار می‌دهد؟
به طور خلاصه همسر ایده‌آل خود را تعریف کنید.
به نظر خودتان چه خصوصیاتی دارید که بارز هستند و شما را با دیگران متمایز می‌کنند؟
بدترین اتفاق در زندگی شما به غیر از فوت اقوام؟

جهان بینی
تعریف شما از خوشبختی چیست؟
خط مشی زندگی شما چگونه است؟
برنامه‌ریزی شما برای ده سال دیگر چیست؟
هدف اصلی زندگی شما چیست؟
بزرگترین آرزویتان در زندگی چیست؟

اجتماعی
عزیزترین مهمانی که پس از ازدواج ممکن است به خانه شما بیاید کیست؟
با چه چیزهایی از عزیزترین میهمان خود پذیرایی می‌کنید؟
رابطه‌تان با دنیای مجازی و اینترنت چگونه است؟
شما چقدر علاقمند هستید با دوستان زمان مجردی‌تان رفت و آمد کنید؟
نظر شما نسبت به شاغل بودن چیست؟
ارتباطات فامیل و دوستان را در چه حدی می‌پسندید؟
دوست دارید هفته‌ای چند بار مهمانی بروید؟
دوست دارید با چه کسانی رفت و آمد و معاشرت داشته باشید؟ دوستان، خانواده خودتان، خانواده همسرتان، چه کسانی؟

مادی
قناعت را تا چه حد می‌پسندید؟
حد و حدود تشریفات از نظر شما چیست؟
چه چیزهایی را تشریفات و تجملات می‌دانید؟
شما اعتقاد به مهریه کم یا زیاد یا متعادل دارید؟
با جشن عروسی موافقید؟
تا چه حد موافق خرج کردن برای مراسم عروسی هستید؟
آیا درباره‌ی مهریه نظر خاصی دارید؟

ازدواج و زناشویی
شما تا چه حد می‌خواهید و می‌توانید رضایت همسر آینده را جلب کنید؟
چقدر روحیه اطاعت‌پذیری دارید؟
چقدر سعی می‌کنید خود را با همسرتان سازگار کنید؟
نظر شما درباره زن سالاری چیست؟
بهترین خصوصیتی که دوست دارید همسرتان داشته باشد چیست؟
همیشه فکر می‌کردید همسر ایده آلتان چه جور آدمی باشد؟
نظرتان درباره زمان فرزند دار شدن و تعداد فرزندان چیست؟
کدام شیوه تربیتی را برای فرزندتان انتخاب خواهید کرد؟
در رابطه با همسرتان سردمزاج هستید یا گرم مزاج؟
نظر شما درباره مهدکودک فرستادن فرزندتان چیست؟
رسم و رسوم خاصی هست که  برای خانواده‌تان خیلی مهم باشد؟
چطوری ابراز علاقه می‌کنید؟
در زمان وقوع اختلاف نظر، اگر با گفتگو به نتیجه نرسیدیم، چه کسی نظر آخر را بدهد؟
برای بدست آوردن کسی که دوستش دارید حاضرید چه کاری انجام بدهید؟
بعد از ازدواج دوست دارید به همسرتان تکیه کنید یا یک تکیه گاه برای او باشید؟
مرد سالاری یا زن سالاری؟
دوست داشتن را در چه چیزهایی می‌بینید؟


جمعه 18 شهریور 1390 | 17:08
انتقاد و تکامل

309



داشتن روحیه انتقادپذیری یکی از بزرگترین موهباتی است که خدا می‌تواند به هر کس بدهد. زیرا پس از عامل “کسب معرفت” ممترین عامل رشد و تعالی انسان در جامعه است.

چه بسا افرادی که فقط به واسطه داشتن این روحیه از سقوط در گرداب‌های فساد و تباهی برحذر ماندند.

اگر کسی انتقادپذیر نباشد، تمایل دیگران نسبت به انتقاد از او کم می‌شود و بسیاری از صفات ناپسندیده‌اش رفع نمی‌شود و بدون اینکه خودش بفهمد، از دایره محبت اجتماع حذف می‌شود.

مکمل این روحیه، نقادی است. اگر اطرافیان یک انسان نقدپذیر، افراد نقادی باشند، سرعت اصلاح زشتی‌ها و رشد خوبی‌ها در او صد چندان می‌شود.

چه بهتر که خود ما نیز جرات انتقاد داشته باشیم و اشتباهات دیگر مومنان را به آنها گوشزد کنیم.

البته انتقاد سازنده و صحیح چند شرط دارد:

حسن نیت داشته باشیم

زبان خوش داشته باشیم

نقد هر کس را به خودش بگوییم و پیش دیگران جار نزنیم


دوشنبه 14 شهریور 1390 | 09:52
علم بهتر است یا ثروت؟

254



جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

منبع: کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)، ص142.

پی‌نوشت: این روایت رو در یک وبلاگ خوندم، اما چون به صحیح بودن نسبتش اطمینان نداشتم، خلاصه‌اش رو بدون ذکر نام امام علی(ع) نوشتم. اما وقتی در سایت پایگاه حوزه این مطلب رو با ذکر منبع دیدم، خیالم راحت شد و این روایت رو به صورت کامل منتشر کردم.


300



نشریه خاتون روزنامه ایران

مطلبی که در سایت نشریه خاتون به نشانی khatoonmag.ir به تاریخ جمعه 11 شهریور 1390 آمده است، خبر از فیلتر شدن سایت خاتون داده است.

هر چند این سایت، رسما به نشریه خاتون تعلق نداشت، اما جای سوال دارد که چرا فیلتر شده است؟

نکته: این سایت فقط یک دامنه بود که وبلاگ خاتون را نمایش می‌داد، وبلاگ نشریه خاتون به نشانی http://khatoonmag313.blogfa.com همچنان در دسترس هست! (فیلترینگ ما رو داشته باش تو رو خدا!)

چون تا آنجا که من دیدم، در این سایت فقط به انتشار برخی نظرات و تصاویر درباره خاتون پرداخته میشد، کاری که همه سایت‌ها و وبلاگ‌ها هم انجام داده‌اند، البته با این فرق که تمام مطالب این سایت در دفاع از خاتون بوده است نه تخریب خاتون و ایران و دولت و ….!

آیا دفاع از کلیت یک نشریه و حتی بحث و تبادل نظر درباره دو سه جمله مقاله‌ای درباره رنگ مشکی، مصداق فعالیت مجرمانه رایانه‌ای است؟

مطالب مرتبط:
ویژه نامه خاتون روزنامه ایران
ویژه نامه خاتون همچنان روی خط خبر


پنجشنبه 03 شهریور 1390 | 03:25
ویژه نامه خاتون همچنان روی خط خبر

280



بحث پیرامون روزنامه خاتون همچنان ادامه داره: پاسخ ابوالقاسم علیان‌نژادى شاگرد درس خارج فقه آیت‌الله مکارم شیرازی به جوابیه جوانفکر
در تازه ترین اخبار فردی به نام ابوالقاسم علیان‌نژادى که ادعا می‌شود یکى از شاگردان درس خارج فقه آیت الله مکارم هستند، در پاسخ به جوابیه آقای جوانفکر نامه‌ای نوشتند و البته سایت رجانیوز که در صدر حمله‌کنندگان به خاتون قرار دارد انتشار آن را به عهده گرفته است. سایتی که جوابیه محترمانه جوانفکر را منتشر نکرد، ولی ده‌ها جواب بی‌ربط و بی‌ادبانه و تخریبی به جوانفکر را منتشر کرد!

برای تحلیل این نامه همین نکته بس که هنوز پوست خربزه اولین دروغ منتقدان که سریعا توسط همگی تکذیب شد و مجبور به عذرخواهی شدند، در نامه ایشان مورد تایید است!! همانجا که به جوانفکر نسبت دروغ دادند که گفته است:

“اگر حجاب را در حوزه امر به معروف و نهی از منکر قرار دهیم، اشتباه بزرگی خواهد بود”

در حالیکه گفته بود:

“اگر حجاب را در حوزه امر به معروف و نهی از منکر قرار دهیم، اشتباه بزرگی خواهد بود که آن را به یک حوزه رسمی و خاص مانند نیروی انتظامی محدود کنیم.”

نکته جالب دیگر اینکه چون روزنامه ایران به تعریف و تمجید از دولت پرداخته و بنای تخریب و بدنامی نداشته، نتیجه گرفته شده است که به دولت وابسته است! در حالیکه رسما و قانونا چنین چیزی صحت ندارد اما باز مورد ادعا قرار گرفته است.

نکته بعدی تحلیل ویژه‌نامه خاتون بر اساس شنیده‌ها درباره مسائل دیگر است! یعنی نه تنها شنیده‌ها مورد استناد قرار گرفته است، بلکه این شنیده‌ها ربطی هم به خاتون نداشته! از این شنیده‌ها و مسائل مختلف دیگر که در این شش سال رخ داده (نظیر وزیر زن، حمایت مالی از هنرمندان، وعده اشتغال و مسکن برای جوانان، اعتلای عرق ملی با یادآوری شاهان بزرگی چون کورش، … )، نتیجه گرفته شده که خاتون هدف نامبارکی داشته!

نویسنده لباس‌های رنگارنگ محلی زنان و دختران را که تصویرش در صفحه 6 ویژه نامه خاتون آمده است، مصداق روشن ترویج بدحجابى دانسته است!!!

همچنین گشت ارشاد را حرکتی حساب شده خوانده!!!

نویسنده انتشار “متن کامل بیانیه 17 نفر از اعضای مهمترین تشکل حوزوی کشور در حمایت از آیت الله هاشمی” بدون هیچ تغییری را، اقدامی در جهت تخریب جمعی از روحانیون محترم دانسته است!!!

ایشان با استناد به یک جمله از رئیس‌جمهور افکار ایشان را لیبرالیستی دانسته!!!

تعریف از مقام و منزلت زن و نقش پراهمیت او در تربیت انسان را تحقیر تمام مردان جامعه دانسته!!!

در مقاله “محروم کردن جامعه از نیمى از نیروى انسانى مقبول نیست!” به حضور زنان با تحصیلات کافی و متعهد به ضوابط اسلامی در عرصه اقتصاد و سیاست اشاره شده است. اما نویسنده در برداشتی عجیب و غریب که از این مقاله داشته (و گویا اصلا آنرا نخوانده) مدعی شده منظور از این مقاله این است که داشتن حجاب مانعی بر سر راه حضور زنان است و هدف این مقاله سمپاشی ظالمانه و تخریب ناجوانمردانه علیه مخالفان ایشان است!!!!

در ادامه نویسنده با اشاره به مقاله آقای کلهر که شاه بیت منتقدان خاتون بوده، نقد رنگ مشکی را توهین به نمایندگان و وزیران زن دانسته و به صورت خودخواسته نظرات آقای کلهر را فتوای دینی فرض کرده و آن را اهانت قلمداد کرده است!!!

طنز یک دختر ترشیده را نسبت به ازدواج، تمسخر زننده حدیث نبوی دانسته است!! (که البته به نظر من هم بهتر بود چنین مطلبی منتشر نمی‌شد، اما ایشان به جای اینکه نقش طنز را در این مطلب فراموش کنند و آن را تمسخر بدانند، باید مطلب روشنگرانه‌ای درباره معنی این حدیث در جواب این طنز می‌نوشتند و چه بهتر که آنهم با زبان طنز باشد)

در آخرین بند این نامه نیز، عکس یک خانم شطرنج باز مورد اشاره قرار گرفته و عکسی از بدترین نوع بدحجابى قلمداد شده!!!! در پاسخ این مورد هم بنده عرض کنم که اگرچه خودم موافق چاپ این چنین عکس‌ها نیستم اما:

1- در این عکس فعالیت اجتماعی و ورزشی زنان جامعه مورد تایید و تاکید قرار گرفته نه حجاب‌شان، چنانچه در مواقع دیگر هم شاهد هستیم که رسانه‌ها برای نشان دادن حضور زنان ناگزیر از طرح همه زنان جامعه که در حد مقبولی از نظر عرفی قرار دارند، هستند.

2- حجاب این خانم، بدترین نوع حجاب نیست!

3- اشاره شما به این عکس، خود موجب ارجاعات بسیاری به این عکس شده و اگر معتقدید که این عکس نمونه بدترین نوع بدحجابی است، خود دچار اشاعه فحشا شده‌اید!

توصیه من به این بزرگوار این است که دفعه بعد، قبل از انتشار جوابیه و مطرح کردن اسمشون به عنوان شاگرد مرجع عالیقدر، آیت الله مکارم شیرازی، حداقل یکبار همه مجله را با دقت بخوانند و با تورق دنبال ایراد نگردند!

والسلام على من اتبع الهدى

مطالب مرتبط:
ویژه نامه خاتون روزنامه ایران


چهارشنبه 26 مرداد 1390 | 01:25
به داد مردم سومالی برسید

364



مردمی در قاره‌ای دیگر

فارغ از دین و رنگ و نژاد

مردم سومالی از گرسنگی و قحطی، جان می‌سپارند

سهم شما در تسکین دردهای یک انسان چقدر است؟

حاضرید از کدام لذت خود بگذرید تا کسی، دختری، پسربچه‌ای، مادری، از گرسنگی جان نسپارد؟

اولویت را دریابید، به سهم خود، هر چه که هست، دست یاری به سوی نیازمندی دراز کنید، شاید نجات جان انسانی در سومالی، راه نجاتی باشد برای شما در این دنیا و انشاءالله در آن دنیا

آمار وبلاگ من
  • نوشته: 585
  • دیدگاه: 3764
  • پرونده: 43

  • آنلاین: 4
  • بازدید امروز: 96
  • بازدید دیروز: 291
  • بازدید یک ماه اخیر: 9517
  • آخرین بازدید
    31 اردیبهشت 1391 06:50:57
  • اکنون
    31 اردیبهشت 1391 06:51:29

پیوندها