دیدگاه های تازه
بایگانی ماهیانه
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
هر چند كائنات گداى درِ تواند
هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
صائب


من یک مسافرم.
مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

به سایت من خوش آمدید
احمد داس زرین
Ahmad Daszarrin

برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
لینک زیر را می‌توانید در گوگل ریدر یا برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.
آمار Hitstats

بايگانی در دسته ‘گلدکوئست’


دوشنبه 16 آذر 1388 | 09:49
گلد کوئست (قسمت اول)

414



به نظرم دیگه موقعش رسیده تا نتیجه بررسی‌های خودم رو در مورد گلدکوئست بنویسم.
در همین ابتدا عرض کنم که داستان گلدکوئست تو ایران، مثل حکایت اون فیله تو اتاق تاریک می‌مونه که هر کس با توجه به مقتضیات حال خودش، برداشتی ازش می‌کرد و توصیفی ازش ارائه می‌داد.
اگر هم من اینجا به نکته‌ای اشاره می‌کنم از این جهته که من مشخصا یک سری واقعیت‌ها رو دیدم و شاید خیلی چیزهای دیگه از دید من پنهون مونده باشه. امیدوارم خوانندگان کمک کنند تا به بقیه زوایای پنهان این واقعه در ایران هم بپردازیم.
این موضوع رو در قالب یک موضوع اجتماعی و در چند قسمت منتشر می‌کنم.

مطالب مرتبط:
گلد کوئست (قسمت دوم)
گلد کوئست (قسمت سوم)
گلد کوئست (قسمت چهارم)
گلد کوئست (قسمت پنجم)
گلد کوئست (قسمت ششم)
گلدکوئست (قسمت هفتم)
گلدکوئست (قسمت هشتم)
گلدکوئست (قسمت نهم)
گلدکوئست (قسمت دهم)
گلدکوئست (نهایی)


یکشنبه 08 آذر 1388 | 18:22
کمی هوشیار باشیم!

300



علیرغم همه تلاشی که کردم هنوز نتونستم دوستم رو متقاعد کنم که تا دیر نشده، پول خودش و خانواده‌اش رو که مبلغی بالغ بر بیست و سه میلیون تومان میشه پس بگیره!
البته هنوز امیدوارم!
تعجب می‌کنم چرا با این همه اطلاع‌رسانی که توسط رسانه‌ها انجام می‌گیره،‌هنوز بعضی افراد جذب این شرکت‌ها میشن!
تقریبا دو سه هفته‌ایه که درگیر این شرکت‌ها شدم و به شدت دارم به این فکر می‌کنم که چطور میشه جلوی مردم رو گرفت!
اولین راهی که بعد از محاسبات ذهنی تونستم به عمل برسونمش، این بود که درباره‌اش حرف بزنم!
باور می‌کنین؟ همین!
شرکت‌های هرمی از این که درباره‌شون حرف زده بشه واهمه دارند و مردم آگاه دقیقا باید همین کار رو بکنند که بقیه هم بفهمند که تو این شرکت‌ها چه خبره و قضیه از چه قراره!
کاری که رامبد جوان تو برنامه مسافرانش انجام داد!
باید راز و رمز این کار و خود این کار علنی بشه تا دیگه کسی فریفته این شرکت‌ها نشه!
اگر توجه کرده باشین، وقتی می‌خوان کسی رو به اصطلاح پرزنت کنن، تا لحظه شروع پرزنت هیچی بهش نمی‌گن! این برای اینه که کار به نظر خیلی رمزگونه به نظر برسه و اولین راه مقابله با این کار همون کاریه که من هر روز تو مترو انجام میدم و رازهای شرکت گلدکوئست رو لو میدم.
مثل دروغ‌هایی که باید پرزنتورها بگن و برای این کار آموزش می‌بینن!
مثل شایعاتی که باید درباره گلدکوست گفته بشه تا به اون اعتبار بده!
مثل روش جذب افراد! دوری از منطق! تحریک احساسات! اینکه تو جلسات از همه چی صحبت میشه به غیر از بحث علمی و اقتصادی! روش پول تهیه کردن برای خرید یا عضویت! روش محاسبه افراد و امتیاز دادن به افراد نسبت به اینکه چقدر احتمال ورودشون به سیستم هست! اینکه باید به هر کس چه چیزی گفته بشه تا جذب بشه! از حلال بودن بهش بگیم یا اینکه نه تحریکش کنیم به پولدار شدن، چون آدم فقیریه! یا اینکه طرف کارمنده و از دست صاحب کارش شاکیه و بگیم بیا رئیس خودت شو و ساعت کاری‌ات رو دست خودت بگیر! یا اینکه می‌دونیم بابا مامانش آرزوی کربلا و مکه دارن، روی این گزینه‌ها مانور بدیم و خیلی مسائل کثیف دیگه!
این یک هفته ده روز که من با دوستم می‌رفتم تو این جلسات، متوجه شدم که همه افراد اونجا تمام رازهای زندگی من (البته تا اونجا که دوست من می‌دونست، آخه یک مدتی با هم زندگی می‌کردیم!) رو می‌دونن! یعنی دوستم بهشون گفته بود!
مجبورش می‌کنن! چون همه باید از مشخصات مالی، اعتقادی و روانی فرد مدعو اطلاع کامل داشته باشند تا حداکثر تاثیرگذاری رو، روش داشته باشند!
خیلی کار کثیفیه، چون انسانها ابزار پولدار شدن بعضی‌ها میشن! (گفته یکی از اعضا: اینجا انسان‌ها ابزار من هستند!)
مقاله تفصیلی به زودی بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت!
اینها که نوشتم درد دل بود.
با توجه به اینکه سایت‌ nms.ir از جهات مختلف به این موضوع پرداخته، من از نظر روانی و نحوه کار افراد و آموزششون به موضوع شرکت‌های شبکه‌ای می‌پردازم.


یکشنبه 01 آذر 1388 | 17:43
بحث ادامه دارد

388



دیشب بحث مفصلی داشتم با لیدر دوستم که سی نفری زیر دستش داره
نمی‌تونم بگم به نتیجه‌ای که خواستم رسیدم، اما خوشحال شدم که تا حدی به بحث منطقی کشوندمشون
آخه هر وقت بحث محاسبه و منطق میشه، میگن که این کار هیچیش منطقی نیست، نباید دید منطقی داشته باشی!!!
به زودی با یک مقاله کامل در مورد گلدکوئست برمی‌گردم.
فعلا که یک برنامه نوشتم که سود و زیان مردم و کمپانی رو حساب می‌کنه. اون رو هم به زودی می‌ذارم اینجا


چهارشنبه 27 آبان 1388 | 17:54
پرزنت می‌شویم!

173



دارم می‌رم چیزهای جالبی ببینم از گلدکوئست! البته این اصطلاحیه که دوست من استفاده کرده تا من رو جذب کنه! بریم ببینیم خدا چی می‌خواد.
هدفم از شرکت در این جلسه روشنگری و افشای یک سری واقعیاته که شاید دوست من و خانواده‌اش نمی‌دونن که به دام گلد کوئست افتادند!
و اگر بدونن و آگاهانه وارد شده باشند و من رو هم دعوت کرده باشند، جدا در مورد ادامه دوستی‌ام با مصطفی تجدید نظر خواهم کرد!

مطالب مرتبط:
گلد کوئست (قسمت اول)


سه شنبه 26 آبان 1388 | 19:33
شبکه؟ کدوم شبکه؟

212



دو سه ماه پیش یکی از دوستانم به نام مصطفی که در دوران دانشگاه، هم خوابگاهی بودیم با من تماس گرفت و از حال و روزگارم پرسید.
نکته جالبی که فهمیدیم این بود که تاریخ اعزام هر دومون به سربازی، یکی بود!
این یعنی یک فرصت مناسب برای ادامه دوستی‌مون و تنها نبودن در دوران سربازی (البته اگر یک جا بیافتیم)!
خلاصه بسی خوشحال و خندان شدیم.
گذشت تا اینکه مصطفی یک ماه پیش زنگ زد و مقدار ناچیزی! پول به عنوان قرض خواست که متاسفانه نداشتم!
البته قبل از اینکه گوشی‌ام رو جواب بدم، فکر می‌کردم راجع به سربازی‌مون که اکنون تنها وجه اشتراکمون بود، خبر تازه‌ای داره! که نداشت! از کارم پرسید، گفتم. از کارش پرسیدم، گفت که تو یه شرکت کار میکنه که کار شبکه و دیتابیس و این حرفا انجام میدن و کارش نیمه وقته و از بس خوبه تمام وقت وایساده اونجا و کار می‌کنه.
دو سه هفته پیش دوباره تماس گرفت و بعد از حال و احوال و اینا به این نتیجه رسیدیم که چه خوب میشه همدیگر رو ببینیم!
بنابراین قراری گذاشتیم که همدیگر رو ببینیم. اما برای هر دومون کار پیش اومد و قرار دوطرفه کنسل شد.
دفعه بعدش که همدیگر رو دیدیم، بحثمون به کار و حقوق و این حرف‌ها کشید.
ازش پرسیدم دقیقا چی کار می‌کنی و چقدر حقوق می‌گیری. چون جواب درستی نداد، الان دقیقا یادم نیست که چی گفت، اما در مورد حقوقش گفت که داداشش هم که اینجا کار می‌کنه، تاحالا یک میلیون و دویست گرفته و خود مصطفی هم تاحالا دویست هزار تومنی گرفته.
پرسیدم که این حقوق ماهانه است؟ باز هم جواب درستی نداد!
پیش خودم فکر کردم که حتما کارش به صورت پروژه‌ایه که حقوق مشخصی نداره!
بعد که بهش پیشنهاد دادم بیاد شرکت ما کار کنه تا حداقل ماهی دویست و هفتاد تومن بگیره، گفت: نه بابا،‌اینجا بیشتر میدن!
من دیگه داشتم شاخ درمی‌آوردم! از یه طرف می‌گفت تاحالا دویست تومن گرفته، از یک طرف می‌گفت که اینجا بیشتر می‌دن!!!
خلاصه من هم گفتم اگر خوب پول می‌دن من رو هم ببر پیش خودت تا لااقل وقت سربازی بیام پاره‌وقت کار کنم.
فردا صبح زنگ زد. گفت که با مدیرشون صحبت کرده و قراره که من خودم برم صحبت کنم.
من هم بعد از کارم رفتم به محل قرار. تا مصطفی برسه سر قرار و من رو ببره به آدرس شرکت، ناگهان به فکر فرو رفتم.
حرف‌های مصطفی رو مثل قطعه‌های پازل کنار هم می‌چیدم و به سرعت به یک نتیجه جالب رسیدم!
حقوق غیرثابت! رشته‌های بی‌ربط به شبکه و کامپیوتر مثل برق که خود مصطفی خونده بود یا عمران که داداشش خونده بود! اینکه همه داداش‌ها وارد این شرکت شدند! پاره‌وقت بودن و در واقع زمان نداشتن! و ….
چیزی که در انتظار من بود، کار در یک شرکت کامپیوتری که کارش نصب تجهیزات شبکه است، نیست! بلکه من در حال حاضر یک کاندیدا برای پرزنت در یک شرکت هرمی (شبکه‌ای) هستم.
شبکه هرمی گلد کوئست!
مصطفی که اومد، به روش نیاوردم و برای خودم هم جالب بود که از نزدیک ببینم.
وارد دفتر کار مصطفی شدیم و ناگهان نظریه من اثبات شد.
من و مصطفی به سرعت وارد یک اتاق با چهار صندلی شدیم و روی دوتاش نشستیم.
من و مصطفی هیچ کدوم حرفی نزدیم و به روی خودمون نیاوردیم.
تا اینکه یک خواهر و برادر به نام مرضیه و مهدی اومدند داخل تا من رو به اصطلاح پرزنت کنند!
من هم که خودم خدای گلدکوئست!
هیچی نگفتم. می‌تونستم همون جا یک بحث داغ راه بندازم، اما از طرفی دلم براشون می‌سوخت چون عین من گیر یک شرکت هرمی افتاده بودند.
آخه ما سه چهار سال پیش وارد گلدکوئست شدیم و پولمون رو به باد دادیم. علاوه بر اون، دایی‌ام هم به واسطه ما وارد مجموعه شد و برای ما خیلی بد شد.
به هر حال گذاشتم پرزنتشون تموم شد و دو سه تا سوال کردم که حسابی از جوابش بازموندند.
یکی در مورد اشباع جمعیتی!
یکی در مورد تعداد برنده‌ها در مقابل بازنده‌ها!
یکی در مورد verisign و wto‌ و interpol، آخه دوستان ما می‌گفتند که چون این موسسات و سازمان‌ها گلدکوئست رو تایید کردند پس هیچ مشکلی نیست!
من براشون توضیح دادم که verisign امنیت داده‌های ترازیت شده در شبکه رو تضمین می‌کنه و اصلا ربطی به فعالیت تجاری شرکت gold quset نداره!
wto هم که همون سازمان تجارت جهانیه، معیارهایی برای پذیرش یک شرکت داره که ربطی به سود کردن یا ضرر کردن مشتری‌ها یا اعضا نداره! ضمنا ایران عضو سازمان تجارت جهانی نیست!
در مورد اینترپل هم توضیح دادم که پلیس بین‌المللی وقتی وارد عمل میشه که شرکتی بین‌المللی کلاه‌برداری کرده باشه، ولی اصلا کار شرکت گلد کوئست کلاه‌برداری نیست، بلکه سیستمش بر مبنای برد و باخته، اون هم یک نفر برد و چندین نفر باخت! دقیقا مخالف اون چیزی که گلدکوئستی‌ها میگن (برد برد)
و ایراد دیگه‌ای که بهشون گرفتم این بود که من رو با بیل گیتس و فورد و این‌ها مقایسه می‌کردند! و می‌گفتند که این‌ها در عصر الکترونیک به این درآمدها رسیدند پس تو هم می‌تونی با بازاریابی شبکه‌ای به این درآمد برسی!
من هم بهشون توضیح دادم که مقایسه من با بیل اشتباهه، من باید با یکی از کارمندان مایکروسافت یا یکی از مشتریان ویندوز مقایسه بشم تا بجا باشه! و ضمنا ثروت بیل از یک ایده جدید نشأت گرفت نه به خاطر عصر الکترونیک! همون‌طور که در تمام زمان‌ها ایده‌های جدید ثروت آفریدند.

آمار وبلاگ من
  • نوشته: 585
  • دیدگاه: 3764
  • پرونده: 43

  • آنلاین: 4
  • بازدید امروز: 96
  • بازدید دیروز: 291
  • بازدید یک ماه اخیر: 9517
  • آخرین بازدید
    31 اردیبهشت 1391 06:50:57
  • اکنون
    31 اردیبهشت 1391 06:51:02

پیوندها