بايگانی در دسته ‘گلدکوئست’
جمعه 11 دی 1388 | 17:13
این مقاله رو هم چون قولش رو دادم مینویسم.
تحلیل اجتماعی روانی گلدکوئست و شرکتهای مشابه از دید خودم.
نوشتن مقالهای که کامل باشه و همه جزئیات رو در بر بگیره در حوصله خوانندگان این وبلاگ نیست و علاقهمندان میتوانند برای کسب اطلاع راجع به تمامی ابعاد شرکتهای هرمی به سایر منابع مراجعه نمایند.
از این رو بنده به زعم خودم تلاش میکنم برداشتهایی را که از این گونه سیستمها داشتهام بنگارم.
حربه اول این سیستم این است که با قابل دستیابی نشان دادن وعدههایش، مردم را به سوی آن جذب نماید.
در حالیکه این وعدهها برای اکثریت قریب به تمام مجموعه غیر قابل دستیابی است.
حربه ناجوانمردانه دیگر سیستم، تحقیر زندگی کنونی مردم است.
مدام القا میشود که مردم دچار روزمرگی شدهاند و قادر به تغییر زندگی خود نیستند.
و بیانگیزه هستند و به زندگی ماهی فلان قدر خود راضی هستند.
و ترسو هستند و شجاعت ریسک را ندارند.
سپس میانگین درآمد ماهانه در زندگی عادی را با حداکثر درآمد در این سیستم مقایسه میکنند.
پیروز نشدن در سیستم را به پای اشکالات فردی و ناتوانی و بیلیاقتی فرد میگذارند.
این یکی از بدترین و ناجوانمردانهترین حربه هاست که در این سیستمها به کار میرود.
قدم بعدی در جذب افراد به سیستم، تهدید به ادامه وضع کنونی زندگی است.
القا میشود که شما در زندگی عادی هیچ جای پیشرفتی ندارید و موفق نخواهید بود و اینجا تنها جای پیشرفت و موفقیت است.
در جریان این نیرنگها، افراد از مشاوره و تحقیق درباره سیستم منع میشوند.
برای نشان دادن درستی سیستم ادعاهای فراوانی میشود که غیرقابل اثبات هستند؛ ادعاهایی هم که قابل اثبات هستند اثبات نمیشوند و در صورت اصرار افراد، به آنها گفته میشود که خودتان بروید تحقیق کنید تا به یقین برسید.
مثال آنکه کسی گفت اینجا که من ایستادهام مرکز زمین است، گفتند: چگونه؟ گفت: باور نمیکنید، بروید متر کنید!
گفته میشود که باید به این سیستم ایمان داشته باشید و هیچ شک و شبههای را به خود راه ندهید.
افراد جذب شده به سیستم از حضور در جایی که برعلیه سیستم باشد، منع میشوند.
بارها گفته میشود که چون این سیستم یک سیستم جدید است و مردم قادر به درک آن نیستند، آن را باور ندارند و از آن میترسند.
گفته میشود که این سیستم منطق ندارد و باید آن را باور کرد و به آن عمل کرد؛ بدین وسیله راه هرگونه بحث و سوال منطقی بسته میشود.
با دروغگو نشان دادن دولت و مراجع تقلید، بحث غیرقانونی و حرام بودن آن را زیر سوال میبرند و منکر میشوند.
در راستای آموزش افراد، مدام از موفقیت و انگیزه و هدف و کارگروهی و رویا و زندگی خوب و درآمد بالا و فکر مثبت و هر چیز دیگری صحبت میشود الا تجارت!
برای نشان دادن موفقیت در سیستم، افراد انگشتشماری که به پول رسیدهاند مطرح میشوند و هیچ وقت حرفی از باقی افراد زده نمیشود.
خالی از لطف نیست به اطلاعتون برسونم که تهیه این مقاله برای من خیلی گرون تموم شد.
از یک طرف از اضافه کاری هام می زدم که به جلسات این برنامه برسم، از طرف دیگه به علت اینکه تا اواخر شب برنامهها طول میکشید، خیلی دیر به خونه میرسیدم و در نتیجه صبح هم دیر به سر کار میرسیدم.
این شد که آخرین ماه کاریام رو با کلی کسری کار و غیبت تموم کردم؛ و مقدار زیادی از حقوقم پر شد!
سه شنبه 24 آذر 1388 | 19:04
19- شرکت گلدکوئست سهام شرکتهای بزرگی مثل مایکروسافت، تلکام، فراری، فورد، … خریده است!
یک ادعای دروغ در میان گلدکوئستیهای ایرانی که در هیچ سایت معتبری ذکری از آن به میان نیامده است! حتی سایت گلدکوئست!
20- قویترین سرور سال 2003 کمپانی مایکروسافت متعلق به کمپانی گلدکوئست بوده است!
این خبر برای اعتبار بخشی به کمپانی است و کاملا کذب است!
21- مرجع رسیدگی به شکایات علیه شرکت گلدکوئست سازمان IAC زیر نظر دادگاه لاهه است!
این ادعا نیز بیاساس است و باز هم هیچ مرجع رسمی آن را تایید نمیکند، حتی سایت گلدکوئست!
صرفا برای عوامفریبی!
22- کمپانی در سال 2005 گواهینامه ISO9001 گرفته است!
باز هم یک ادعای بیاساس دیگه!
بیشتر از این توضیحی به ذهنم نمیرسه
23- تمام ادعاهای بالا که خودم شنیدم و خیلیهای دیگه که الان یادم نیست صرفا دروغ و برای فریب و بهرهبرداری از انسانها به کار میرود. مطمئنا خیلی ادعاهای دیگه هم هست که من نشنیدم!
این ادعاها به خود سیستم ختم نمیشه و ادعاهای بسیار دیگری در مورد بازارهای دیگه هم بیان میشه که هیچ کدوم اساسی ندارند و بیشتر به شایعه شبیهاند.
البته یک سری واقعیات هم بیان میشه تا از اونها به نفع سیستم بهرهبرداری شه که اگر منطقی فکر کنین، از اون گزاره درست به اون نتیجه غلط نخواهید رسید.
گرچه ناگفتههای بسیاری باقی موند، اما تا همین جا بسنده میکنم و در پستهای بعدی به نتیجهگیری و تحلیل سیستم از نظر اجتماعی و روانی میپردازم.
میدونم وبلاگم گلدکوئستی شد، و خیلی از بازدیدکنندگان عزیزم مجال و حوصله خوندن این مطالب رو ندارند، اما لازم میدیدم این مطالب روی وب و در دسترس عموم باشه، تا اطلاعرسانی بشه.
دوشنبه 23 آذر 1388 | 18:49
14- شما رئیس خودتون هستین!
این ادعا گرچه موجه جلوه میکنه، اما در عالم واقع اعضا نه تنها یک رئیس بلکه چندین رئیس دارن!
بالاسری، بالاسری بالاسری، سه لول بالاتر، همین طور تا هدر، بعد بازنشستههای سیستم، بعدش چه میدونم سقفزدهها، بعدش خیلیهای دیگه که قدیمی سیستم هستند، بعد از اینها میرسیم به افرادی که مسئول آموزش کمپانی هستند و فیلمهای آموزشی اونها جزو بسته آموزشیه!
هر کدوم از اینها هر حرفی میزنن به دقت باید رعایت شه و تخطی از اون خطای بزرگیه و جریمههایی در پی داره، منجمله عدم حمایت کامل ، پرزنت نکردن نفرات معرفی شده توسط شخص خاطی، تاخیر انداختن پرداخت پورسانت و ….
اگر هدرتون بگه باید فلان جیز رو بگین، باید اطاعت کنین، اگر بگه سر فلان ساعت فلان جا باشین، باید اطاعت کنین و …
15- سرمایه اولیه کم لازم است!
نه خیر! اصلا هم اینطور نیست! شاید با یک میلیون تا ده میلیون، نشه کاری راه انداخت، اما مطمئنا هر کسی تواناییاش رو داره که اون رو توی جوی آب بریزه!
چون این کار اصلا تجارت نیست و دقیقا قماره!
با توجه به ریسک فوقالعاده که این سیستم داره، حتی هزار تومان سرمایهگذاری هم احمقانه به نظر میرسه!
گلدکوئستیها ریسک این سیستم رو با ریسک تجارت بیرون مقایسه میکنن! و توجیهشون هم اینه که در هر دو امکان شکست وجود داره! اما این رو نمیگن که در هر کدوم چقدر احتمال شکست هست!
در تجارت معمول، ریسک خیلی پایینه و در ضمن فاکتورهای اطمینانبخش مثل بیمه، قانون، وجدان عمومی، کنترل عرضه و تقاضا و … وجود داره!
اما در این سیستم ریسک بسیار بالاست (احتمال شکست در حدود 95 درصد) و هیچ فاکتور ایمنی وجود نداره!
16- همکارانتون رو خودتون انتخاب میکنید!
انتخابی در کار نیست!
وقتی کسی وارد این سیستم میشه، همکارانش شامل بالاسریهاش و هملولیهای بالاسریاش و خیلیهای دیگه است که فرد جدید الورود اصلا نمیشناسدشون!
این مورد در مورد زیردستیها هم صدق میکنه! شاید هر کس دو نفر خودش رو بشناسه اما این امر ممکن است در مورد زیردستیهای پایینتر صدق نکند!
17- کنترل درآمدتان در دست خود شماست!
درآمد هر فرد به طور مستقیم بستگی به ورود عضو جدید به سیستم دارد! یعنی ممکن است شما هیچ کاری نکنید و به واسطه فعالیت پاییندستیهاتون و عضوگیری آنها پول سرشاری به حساب شما واریز شود و نیز ممکن است تمام سعی و تلاشتان را برای جذب عضو جدید به کار بگیرید ولی آنچنان که باید کسی وارد سیستم نشود و درآمد شما حتی از یک آدامس فروش کنار خیابون نیز کمتر بشه!
18- پورسانتهای حاصل از گلدکوئست به واسطه سرمایهگذاریهای شرکت گلدکوئست در تجارتهای دیگر است!
این ادعا از آن جهت مطرح میشود که به فرد جدید الورود این اطمینان داده شود که به هر حال شرکت در پرداخت پورسانت او مشکلی ندارد!
نه تنها اینچنین نیست! بلکه این کار غیرعقلانه و غیر منطقی است که شرکتی سیستمی طراحی کند که برای پرداخت پورسانتها و پاداشها در آن، نیاز به جبران از محل سرمایهگذاریهای دیگر باشد!
ذکر این نکته ضروری است که در این سیستم هیچگاه شرکت متضرر نمیشود و همیشه قادر به پرداخت پورسانت خواهد بود! چرا که پورسانت فقط به شرطی داده میشود که عضو جدیدی وارد سیستم شود و مقدار سرمایه گذاری فرد جدید همیشه بیشتر از پورسانتی است که به بالاسریها داده میشود، و بقیه پول به جیب کمپانی میرود.
اما نکته اینجاست که چرا پرزنتورها به جای اینکه با محاسبات ثابت کنند که شرکت در پرداخت پورسانت مشکلی ندارد، ادعاهای این چنینی مطرح میکنند!؟
یک دلیل آن عدم آگاهی کافی لیدرها و پرزنتورها از سیستم است! گرچه آنها آموزشها را پشت سر گذاشتهاند اما در خلال آموزشها هیچ اطلاعاتی در مورد نحوه کار سیستم به کسی داده نمیشود، اصلا آموزشها فقط بر اساس برانگیختن احساسات و انگیزه افراد است نه آموزش!
دلیل دیگر این است که کمپانی دوست ندارد افراد وارد جزئیات سیستم شوند و میخواهد که افراد فقط به پولدار شدن فکر کنند و نه چیز دیگر، از این روست که در هیچ جا سخنی از جزئیات کار زده نمیشود.
دوشنبه 23 آذر 1388 | 12:20
9- دولت از کمپانی 13.5 درصد مالیات میگیرد!
این هم دروغ دیگهای است که براحتی با پرس و جو میتوان به عدم صحت آن پی برد.
اما احتمالا جوابی که پس از تحقیق خواهید شنید این خواهد بود که مقامات دولت پشت پرده این مالیات را اخذ میکنند!
10- محصولات ارزش کلکسیونی دارند!
یک کلکسیونر هرگز بابت جنسی که تولید روز است و هیچ مشخصه جذابی ندارد، پولی پرداخت نخواهد کرد.
اگر چنین کلکسیونری پیدا شود!!!، مسلما ترجیح خواهد داد خودش به طور مستقیم آن را از گلدکوئست بخرد!
جنس کلکسیونری یا متعلق به سک شخص خاص یا متعلق به یک زمان خاص است یا به هر حال یک مشخصهای دارد که هیچ محصول دیگری مشابه آن در دنیا آن را ندارد.
جالب اینجاست که محصولات کلکسیونی گلدکوئست عموما به تعداد نسبتا زیادی تولید میشوند، از پانصد تا چند هزار!
یک محصول کلکسیونی توسط یک کلکسیونر ارزشگذاری میشود نه توسط تولیدکننده آن!
11- در این سیستم همه میبرند!
این دروغ آشکاری است که گلدکوئست با پررویی تمام آن را طرح کرده است و در باور اعضای خود گنجانده است!
دو دلیل برای اثبات کذب بودن این ادعا وجود دارد:
اول اینکه سابقه این شرکت به خوبی نشان میدهد که بیش از 5 درصد افراد در این سیستم متضرر شدهاند. یا پورسانتی که گرفتهاند کفاف پولی که خود بابت خرید گذاشتهاند را نداده است؛ یا اینکه موفق به پس گرفتن پول خود در یک بازه زمانی طولانی با صرف انرژی و هزینه زیاد و مایه گذاشتن از آبروی خود شدهاند.
دوم اینکه محاسبات به خوبی نشان میدهد که هر چقدر زمان پیش برود و این سیستم پیشرفت کند تعداد زیاندیدگان بیشتر میشود. گرچه ممکن است در همین بازه زمانی مورد بررسی تعداد بسیار ناچیزی از افرادی که قبلا وارد سیستم شدهاند پورسانت دریافت کرده باشند!
12- چون جو بیرون منفیه و مردم شناختی نسبت به سیستم ندارند، مطلقا با کسی صحبت نکنید!
مردم بیرون واقعیات را میبینند و متوهم نیستند!
مردم بیرون معنی واقعی تجارت را میدانند و یقین دارند که درآمد هنگفت فقط با زیان عده زیادی از مردم ممکن است!
توصیه به عدم مشورت با دیگران به این دلیل است که دست گلدکوئستیها برای فرد تازه پرزنت شده رو نشود!
مشورت با دیگران ممکن است بسیاری از این دروغها را آشکار کند.
این توصیه، یکی از معمولترین روشهای کلاهبرداران برای جذب افراد به کار مورد نظرشان است.
اگر کاری عقلانی است و برپایه منطق و استدلال برنامهریزی شده، چرا افراد با از مشورت با دیگران برحذر میدارند؟ مگر نه این است که مشورت یک کار عقلانی و بسیار توصیه شده توسط حکما و عقلا است؟!
13- شما حتما حداکثر ظرف یک یا دو ماه میتوانید دو نفر رو به این سیستم معرفی کنید و اونها هم به همین ترتیب، حالا ببینید با این سرعت در یک سال چقدر درآمد خواهید داشت!
چنین چیزی تقریبا غیرممکنه! برای این حرفم دلیل دارم:
دلیل اول اینکه سابقه گلدکوئست به خوبی نشون داده که اینطور نیست و تا هماکنون به طور متوسط آوردن دو نفر تقریبا شش ماه زمان برده و این عدد هر لحظه در حال زیاد شدنه، یعنی آوردن دو نفر هر لحطه سختتر و سختتر میشه.
دلیل دوم اینکه اگر قرار باشه با همین نرخ متوسط این جریان ادامه پیدا کنه، کمتر از پنج سال دیگه سیستم از تمام مردم دنیا اشباع میشه! که البته این اتفاق نمیافته چون زودتر از اینکه سیستم از نظر جمعیتی به اشباع برسه، از نظر زمان جذب دو نفر جدید به سمت سقوط میره، چون اینقدر این زمان طولانی میشه که دیگه عملا کار تو سیستم غیر ممکن میشه!
یکشنبه 22 آذر 1388 | 15:47
5- دولت ایران با این کار مشکل ندارد! و کار در این سیستم قانونی است!
باز دروغ شاخداری دیگر!
صریحترین بند قانونی که همین امروز آنرا یافتم مربوط میشود به دوران تصدی ریاست مجلس توسط آقای کروبی:
قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور:
ماده 1 – ارتکاب هر یک از اعمال مذکور در بندهای ذیل جرم محسوب می شود و مرتکب به مجازاتهای مقرر در این قانون محکوم می شود:
بند ز: تأسیس، قبول نمایندگی و عضوگیری در بنگاه، مؤسسه، شرکت یا گروه به منظور کسب درآمد ناشی از افزایش اعضاء به نحوی که اعضاء جدید جهت کسب منفعت، افراد دیگری را جذب نموده و توسعه زنجیره یا شبکه انسانی تداوم یابد.
البته در این مورد حرفهای عجیب و غریب زیاد دیگری هم زده میشود که عمدتا برای اقناع افراد است، مثلا میگویند بسیاری از سرشاخهها از افراد دولت هستند و خیالتون راحت که گلدکوئست تعطیل شدنی نیست!
اگر دولت علنا این کار رو آزاد کنه که دیگه کسی مثلا تو اداره کار نمیکنه، اون وقت دولت مجبور میشه حقوقها رو میلیونی کنه! پس به جاش میاد مرتبا فضا رو منفی میکنه!
6- این کار و سود حاصل از آن حلال است!
این ادعای دروغ ابتدا توسط خیلیها باور میشود. چرا که به خود زحمت نمیدهند یک دقیقه (فقط یک دقیقه) وقت خود را صرف کنند تا از صحت یا عدم صحت این ادعا توسط دفاتر مراجع تقلید مطمئن شوند.
اما بای آنها که کمی بیشتر روی این مطلب پافشاری دارند، برگه کاغذی جعلی منسوب به آیتا.. مکارم شیرازی هست که در آن، گلدکوئست حلال اعلام شده است!
جعلی بودن این استفتاء توسط دفاتر آیتا… مکارم و سایت معظم له اعلام شده است.
و اما اگر کاری از دست پرزنتور برنیامد و فرد مدعو به حرام بودن گلدکوئست مطمئن شد، آنگاه نوبت به ادعاهای زیر است:
الف) دولت به آیتا… بخشنامه کرده به اعلام کنند حرام است!
ب) این کار مثل سیگار و شطرنج و قند میمونه که مدتی حرام بود ولی بعدش که اوضاع عادی شد، حلال شد!
ج) مراجع تقلید درک درستی از این سیستم ندارند!
د) یکی از مراجع تقلید (یک آقایی که اسمش رو هیچ کدومتون تاحالا نشنیدین، من هم الان اسمش یادم نمیاد) اعلام کرده حلاله!
هـ) با توجه به شرایط معامله حرام، میشه به راحتی به نتیجه رسید که گلدکوئست حرام نیست!
در جواب این ادعاها نیز:
الف) این حرف اساسا کذب رو برای فرار از واقعیت میزنند و اگر اینچنین فکر میکنند باید مسلمانیشون رو در همه موارد از نو کنند.
اعتقاد به اینکه حکم شرعی در نتیجه بخشنامه دولتی است، یک تفکر خطرناک و در جهت دشمنی با اصل اسلام است.
زیرا از این پس به راحتی کسانی پیدا خواهند شد که بسیاری از مسلمات دین را به این بهانه که بخشنامه شده است، زیر پا میگذارند.
ضمنا افرادی که خود را مسلمان میدانند و این ادعاها را میکنند باید توضیح دهند که بر چه اساسی روز عید فطر را می شناسند و مقدار فطریه را از کجا میدانند؟ حتی از کجا میدانند که نماز شهر چهار رکعت و یا روزه سی روز است؟ و خیلی سوالات دیگر …
ب) به هر حال تشخیص این امر که چه چیزی حرام است و حرام نیست، در دست مرجع تقلید است، حتی اگر وابسته به بازه زمانی خاص و محدود باشد.
در ضمن عموما حکم مسائل اقتصادی تغییرناپذیر است، مثل ربا، تجارت مشروب و مواد مخدر، غش در معامله و …
و این حرام بودن در بازه زمانی خود لازمالاجرا و واجبالاطاعه است.
ج) نظام اقتصادی اسلام بسیار قدرتمند است.
بسیار اشتباه است که چنین اتهامی را به دانشمندان دین نسبت بدهیم. این طرز فکر نیز اگر در موارد دیگر تکرار شود، خطرناک خواهد بود.
قطعا افراد پس از تحقیق قانع خواهند شد که مراجع تقلیدی که حکم به حرام بودن گلدکوئست دادهاند به خوبی از جزئیات معامله و روش درآمدزایی سیستم مطلع هستند.
د) اولا ایشون اعلم و جامعالشرایط نیست و تقلید از ایشون صلاح نیست.
دوما امر تقلید به سه صورت انجام میگیره، یا اینکه فرد خودش مرجع تقلید باشه، یا اینکه مقلد باشه یا اینکه محتاط باشه.
مورد اول که معلومه، در مورد دوم هم ضمن اینکه دلیل اولم کافی است (اعلم نیست) مطمئنم هیچ کدوم از شما خوانندگان و آشناهاتون مقلد این فرد نیستید، در مورد سوم هم شرط احتیاط اینه که با توجه به اینکه تقریبا تمام علما حرام اعلام کردند، فرد محتاط فرض رو بر حرمت بذاره.
هـ) شرایط معامله حرام به خوبی بیانگر حرام بودن گلدکوئست هست.
اما جای سوال است که چطور کسی که شرایط معامله حرام رو از فلان مرجع تقلید قبول میکنه، حکم حرام بودن گلدکوئست رو از همون مرجع تقلید قبول نمیکنه!؟
و جایی که خودش تشخیص میده، خودش فتوا صادر میکنه!
6- 90% ثروت جهان در دست 56 نفر است! (یا چیزی همین حدود مثلا 98% در دست 59 نفر) این جمله اصولا برای تهییج افراد زده میشود. برای اینکه افراد حسرت بخورند که آخه چرا؟
این جمله در هیچ سایت معتبری دیده نمیشود.
البته من خودم حدس میزنم شاید اگر به جای 56 نفر، بگن 56 کشور یا 56% با حساب کتاب درستتر دربیاد.
7- از میان 59 نفر ثروتمندترین افراد در جهان، چهار نفر نتورکر هستند!
این هم عوامفریبی است و در هیچ سایت معتبری دیده نمیشود.
اصولا حرفهایی که زده میشود به راحتی برای عموم مردم قابل پیگیری نیست!
این موجب میشود بتوان به راحتی از نادانی افراد سوءاستفاده کرد.
8- این کمپانی در امریکا و اروپا به راحتی به فعالیت میپردازد!
این هم از آن ادعاهای شاخدار است که حتی در خود سایت گلدکوئست اشارهای به آن نشده است!
ضمن اینکه قوانین نتورک مارکتینگ در امریکا، کانادا و اروپا نشان میدهد شرکت گلدکوست نخواهد توانست در آنجا به فعالیت بپردازد!
شنبه 21 آذر 1388 | 18:25
برای اینکه شما هم بیشتر در جریان قرار بگیرید، ابتدا مقداری از بحثهایی که انجام شده است را مینویسم، سپس نتایج خودم را در مورد شرکت بازاریابی شبکهای (و البته هرمی) گلدکوئست مینویسم.
* تک تک این خط ها رو که مینویسم، میدونم که اگر الان یک گلدکوئستی بخونه چه میگه و چی خیال میکنه! امیدوارم تا آخر بخونید!
ادعاهای دروغ و عوامفریبیها:
1- این شرکت تحت نظر سازمان تجارت جهانی فعالیت میکند!
اولا این ادعا اینقدر دروغه که حتی در سایت خود گلدکوئست هم اشارهای بهش نشده چه برسه به مراجع قانونی و سایت سازمان تجارت جهانی!
وقتی برای اولین بار این ادعا رو مورد تردید قرار دادم، همه خودشون هم متعجب شده بودند که این حرف از کجا دراومده؟!
بالاخره یک نفر تونست توجیهی برای این ادعا پیدا کنه! او گفت چون دفتر شرکت در هنگ کنگ واقع شده و هنگ کنگ یک بندر تجاری آزاد است و زیر نظر سازمان تجارت جهانی است، پس شرکت گلدکوئست به خودی خود تحت نظارت سازمان تجارت جهانی درخواهد آمد!
این حرف کاملا غیرمنطقی و اشتباه است! زیرا این حرف به این معنی خواهد بود که هر بقالی و بزازی هم که تو هنگ کنگ باشه، زیر نظر WTO قرار داره! که این حرف از پایه باطل است!
این یک عوامفریبی آشکاره چرا که از این پس مثلا هر شرکتی تو ایران میتونه ادعا کنه من زیر نظر سازمان ملل متحد فعالیت میکنم! و اصولا چنین ادعایی حتی اگر قابل قبول هم باشه، موضوعیتی نداره و فقط استفاده از عناوین درشت برای برانگیختن احساسات و به بازی گرفتن باورهاست.
دوما وظیفه World Trade Organization اصلا ربطی به فعالیت شرکت گلدکوئست نداره و قوانین WTO وقتی قابل بررسی است که دولتی دچار تخلف شده باشد! اصلا فقط دولتها میتوانند عضو WTO باشند. و زیر نظر بودن یک کمپانی در WTO اصولا جملهای بی معنی است.
زیرا اصلا WTO سازمانی نظارتی نیست! و کارش وضع قوانینی بینالمللی برای جهانی سازی تجارت بین کشورها است، همین و بس! و به هیچ وجه حق دخالت در امور شرکتها را ندارد و اصلا ظرفیت این کار را ندارد!
2- این شرکت مورد تأیید وری ساین است!
این هم از نوع عوامفریبیهایی است که بسیار زشت است.
این جمله در دو سه روز اول به من گفته میشد ولی بعد از آنکه متوجه شدند که من از این موضوع به خوبی سر در میآورم، دیگر صحبتش را نکردند! عجیب نیست!؟ به نظر من این اتفاق، این نکته را میرساند که اصولا افرادی که چنین ادعایی میکنند به کذب بودن و بیاساس بودن ادعای خود واقفند!
شرکت وری ساین یک شرکت اینترنتی است که امنیت تبادل دادهها را در بستر اینترنت تضمین میکند و اگر شما جایی لوگوی این کمپانی را مشاهده کردید (البته فق دیدن لوگو کافی نیست) میتوانید با خیال راحت به وارد کردن رمز عبور، انتقال پول، خرید اینترنتی و سایر موارد که نیاز به امنیت بالای سایت دارند بپردازید. اما وری ساین کاری ندارد که شما پول را به چه حسابی و تحت چه عنوانی انتقال میدهید یا شما در حال خرید چه جنسی و با چه قیمتی هستید! بلکه فقط تضمین میکند که دادههای عبوری از مسیر این سایت به سلامت و بدون دسترسی هکرها به مقصد (بانک مقصد، طرف معامله) خواهد رسید.
پس باز هم بی معنی است که کمپانی گلدکوئست را مورد تایید وری ساین معرفی کنند! شما هم میتوانید سایتی داشته باشید با استاندارد وری ساین، ولی به هیچ وجه به معنای مهر تایید وری ساین بر روی شما نیست!
3- روی پلان این سیستم،32 سال فکر شده!
روی ساختن بمب اتم هم اینقدر که شما ادعا میکنید فکر نشده بود! روی به فضا فرستادن انسان هم همینطور!
با توجه به اینکه مشابه این سیستمها قبلا بارها و بارها در کشورهای مختلف اجرا شده (و البته مضر بودنش ثابت شده)، پس معنی نداره که تفاوتهای این سیستم با سیستمهای دیگه 32 سال وقت بگیره، حتی کودنترین آدم هم لازم نیست اینقدر وقت بذاره!
توجه کنید که گلدکوئست ابتدا در امریکا با نام Vteam فعالیت میکرده و نحوه خرید و پرداخت پورسانتهاش به صورت کاغذی بوده! اما بعد از مدتی شرکت ورشکسته میشه و 90% افراد عضو مجبور میشن از اول به فعالیت در سیستم جدید مبتنی بر اینترنت بپردازند! ضمنا روش پرداخت پورسانت ابتدا به صورت تعادل 5 و 5، 400 دلار بوده، ولی بعد از مدتی به صورت تعادل 3 و 3، 250 دلار درمیاد!
عجب سیستمی که 32 سال روش فکر میشه و اینقدر نابسامانی داره!
شنبه 21 آذر 1388 | 09:54
در دفاتر دیگه هم همون بحثها ادامه داشت.
عمده ایرادهای من اشباع سیستم، متضرر شدن افراد در سیستم، برنده شدن عده بسیار کمی از افراد، سابقه بد سیستم از لحاظ تعدا افراد با توجه به سالهای گذشته و رشد بسیار کند، اعتبار شرکت، دروغها و ادعاهای سرتاپا دروغ افراد داخل سیستم، قیمت غیرواقعی محصولات و … بود.
اما تقریبا هیچ کدام از سوالهای من پاسخ نداشت!
برای هر کدام آنقدر توجیه میآوردند تا جایی که دیگر راه فراری نداشتند و در نهایت میگفتند، تو چی کار به این کارها داری بیا پولدار شو!
همه این بحثها در شرایطی صورت میگرفت که به قول خودشان بارها به این سوالات پاسخ دادهاند و دربارهاش بحث کردهاند ولی من هیچ آمادگی برای مباحثه با آنها نداشتم؛ با این وجود به یاد ندارم که بحثی به ضرر من تمام شده باشد.
زیرا یا بحثها نیمه تمام میماند یا اینکه در نهایت همان حرفی را که گفتم، میزدند: تو قبول داری این سیستم پول میده؟! پس چی کار به اسم قاتل بروسلی داری؟! چی کار به شماره کفش جو فابرگاس (رئیس کمپانی) داری؟! پولتو بردار بیا خرید کن!
سه شنبه 17 آذر 1388 | 17:50
حدود بیست روز پیش مصطفی دوباره تماس گرفت و حال و احوال و اینا.
یک سالی میشد که همدیگر رو ندیده بودیم. بنابراین قرار گذاشتیم تا همدیگر رو ببینیم.
متاسفانه به علت مشغله کاری، قرار از طرف هر دومون کنسل شد و به وقت دیگهای موکول شد.
بالاخره موفق شدیم همدیگر رو ببینیم. صحبت از همه چیز کردیم. صحبت به کار و کاسبی و این حرفها هم کشیده شد.
وقتی از کارش پرسیدم گفت که تو کار شبکه است و چون رشته من کامپیوتره، از حرفش متوجه شدم که برای شرکتها و سازمانهای دیگه شبکههای کامپیوتری تجهیز و نصب میکنند.
وقتی از حقوقش پرسیدم، گفت که تا به حال، دویست تومن گرفته. از این حرفش هم متوجه شدم که کارشون به صورت پروژهایه و حقوق ثابتی ندارند.
بعدش شنیدم که دو تا از برادرهاش هم به همین کار مشغول هستند و حقوق بیشتری میگیرند، اما وقتی متوجه شدم که رشته تحصیلی هیچ کدومشون به این کار ربطی نداره، احساس کردم که باید شرکت خوبی باشه که داره به این راحتی و خوبی پول میده.
پس از مصطفی خواستم که سفارش من رو هم پیش مدیرشون بکنه تا شاید در طول مدت سربازی من هم به صورت نیمهوقت برم اونجا و مشغول بشم.
فرداش مصطفی زنگ زد و گفت که سفارش من رو کرده و هماهنگ کرده که امروز عصر برم با مدیرشون صحبت کنم.
سر یک چهارراه قرار گذاشتیم تا از اونجا با هم بریم چون من مسیر رو بلد نبودم.
سر چهارراه که منتظر مصطفی بودم، باز همون اتفاق مترو پیش اومد و دو نفر در حالیکه از کنار من رد میشدند من رو به یاد پنج سال پیش انداختند.
در همین حال گویی لامپی در سر من روشن شد.
به سرعت اتفاقات دو سه روز اخیر و حتی قبلتر و اخبار روزنامهها و حرفهای عجیب و غریب مصطفی به صورت تکههای پازل در ذهن من کنار هم چیده شدند و نتیجه حاصل شد که:
من قراره تا چند لحظه دیگه پرزنت بشم.
وقتی مصطفی رسید اصلا به روش نیاوردم که متوجه موضوع شدم و مثل یک آدم کاملا بیخبر همراهش شدم تا به دفترشون رسیدیم.
وارد که شدیم دیدم ده دوازده نفری جلوی یک تخته ایستادند و یک نفر پای تخته است و نمودار درختی سیستم روی تخته کشیده شده. من و مصطفی بعد از سلام دستهجمعی از میون جمعیت عبور کردیم و وارد یک اتاق شدیم که حاوی یک میز و چهار صندلی بود.
ما نشستیم و همچنان سکوت بین ما حکمفرما بود تا اینکه مهدی و مرضیه اومدند و من رو پرزنت کردند.
از سابقه آشنایی من با سیستم پرسیدند، ولی من همه چیز رو لو ندادم.
متوجه شدم که مصطفی در دام افتاده و من باید به حکم دوستی و وظیفه کاری براش بکنم.
شاید راحتترین کار برای من این بود که به سرعت نظر منفیام رو اعلام کنم و دفتر رو ترک کنم. اما برای کمک به مصطفی و شاید خیلیهای دیگه ترجیح دادم که بمونم و اطلاعات بیشتری کسب کنم؛ بلکه با درک روش کار سیستم و افرادش بتونم در حال یا آینده به فرد یا افرادی کمک کنم.
به من پیشنهاد شد که از چند تا دفتر شرکت گلدکوئست تو همون دور و بر خیابون ستارخان بازدید کنم. تعداد دفترها گاهی 730 تا و گاهی 1200 تا ذکر میشد. ضمنا پیشنهاد شد که در روند آموزش قبل از خرید کمپانی شرکت کنم، اما لازمه شرکت در این دوره این بود که من دویست هزارتومان رو به صورت امانت در اختیار هدر (دفتردار، رئیس رفتر، کسی که اسمش بالای تخته اون دفتر نوشته میشه) بذارم.
بعد از اینکه از اتاق بیرون اومدیم، پای تخته رفتیم و نسبتهای افراد روی تخته برای من توضیح داده شد.
چند نفری هم به نوبت اومدند و با من دست دادند و شروع کردند به تعریف و تمجید از سیستم که خیلی عالیه و حرف نداره و …
بعد از اینکه با خوشرویی به سرعت در میان افراد جا باز کردم، به نحوی بسیار دوستانه ایراداتی رو که به سیستم وارد میدیدم گفتم و بحث و مناظره شروع شد.
بازدید از دفترهای دیگه از همون لحظه و روند آموزشی از یک روز بعد با امانت گذاشتن مبلغ مذکور شروع شد.
سه شنبه 17 آذر 1388 | 17:42
روزی از همین روزها که سر کار بودم و نمیدونم مشغول چه کاری، یکی از دوستانم به من زنگ زد.
مصطفی هم تو دانشگاه ما درس میخوند البته نه در رشته نرمافزار کامپیوتر بلکه در رشته برق قدرت.
باب آشنایی ما در خوابگاه باز شد. من ترم آخر بودم که ناچار به خوابگاه نشینی شدم. با اینکه فصل مناسبی برای خوابگاه پیدا کردن نبود خوشبختانه با کمک یکی از دوستانم موفق به اقامت در خوابگاه شدم. و خوشبختانه در اتاقی ساکن شدم که همه ترم آخری یا حداقل عاقل و بالغ بودند و کلا با هم دیگه جور بودیم. دوستان بسیار خوب و سازگار. نظم و قواعد سهل و سادهای بر اتاق حاکم بود و جو آرامی برقرار بود. دوستی بقیه عمیقتر بود، چون من دیرتر به اونها پیوسته بودم اما هوای من رو هم حسابی داشتند. یکی از همون دوستها که اینقدر دارم تعریفشون رو میکنم، مصطفی بود.
پسری که از نظر ظاهری هم خیلی به من شباهت داشت و خیلیها فکر میکردند که ما داداش یا حداقل پسرعمو هستیم.
وقتی مصطفی زنگ زد، حال و احوالی پرسید و صحبت به کار و سربازی و این حرفها افتاد. وقتی فهمیدیم که در یک روز اعزام میشیم خیلی خوشحال شدیم، چون در ایام سربازی حتی دیدن یک دوست هم برای چند لحظه مایه خوشحالیه و جا داشت امیدوار بشیم که همدوره بشیم.
وعده دیدار به ایام سربازی گذاشته شد و دیگر خبری نبود از مصطفی تا اینکه …
دوشنبه 16 آذر 1388 | 09:50
قصه از اونجا شروع شد که یک ماه پیش تو مترو نشسته بودم.
دو تا آقا در فاصله چند متری من مشغول صحبت بودند. گرچه هیچ چیزی از صحبتشون نمیفهمیدم اما گاهی کلماتی به گوشم میخورد که من رو به یاد چند سال پیش انداخت.
کلماتی مثل پرزنت، سمت راستش، بالاسری، سقف زدن، خرید، تی سی، …
با شنیدن اتفاقی برخی از این کلمات یادم افتاد که پنج سال پیش بازار گلدکوئست تو ایران داغ شده بود.
تلویزیون مرتب برعلیه گلدکوئست برنامه میذاشت ولی هنوز کسی واقعا نمیدونست که درسته یا نه!
حتی به خوبی به یاد دارم که یک بار همین مجری معروف تلویزیون – حیدری – که همیشه در گفتگو با آقای احمدینژاد حاضره، به نحوی از این سیستم دفاع کرد.
در همین گیر و دار مادر من توسط یکی از فامیلهای طرف پدریام پرزنت شد و ما با اینکه کلی قرض و بدهی داشتیم، هر طور بود مبلغ خرید رو جور کردیم و در زیر دست همون فامیلمون عضو شدیم. مادرم میگه اون موقع پولی که پرداخته ارزش شصت گرم طلا رو داشته.
من از همون اول با این کار مخالفت کردم. به چند علت:
یکی اینکه محاسبات من نشون میداد که این سیستم طوری طراحی شده که همیشه افراد پایین دستی متضرر میشن و سود بالادستیها مستقیما توسط پول پاییندستیها تأمین میشه.
دوم اینکه گلدکوئستیها میگفتند که مراجع عظام تقلید، گلدکوئست رو حلال اعلام کردند و حتی برگهای رو مهمور به مهر آیت ا… مکارم شیرازی نشون میدادند که در اون ذکر شده بود این کار مانعی نداره؛ اما تحقیقات من و تماس مستقیم خودم با دفتر مراجع تقلید نشون میداد که این کار حرام اعلام شده و اون برگه و ادعاها دروغ و عوامفریبیه!
سوم اینکه دولت به شدت با گلدکوئست مخالف بود و هر روز اخبار گوناگونی از برخورد با عوامل گلدکوئست به گوش میرسید.
من معتقد بودم که تنها راه برای موفقیت در این سیستم اینه که پا روی شونههای نفرات زیردست بذاری و بالا بری اما مخالفت من موثر واقع نشد و مادرم کار خودش رو کرد. من همچنان از هر گونه همکاری امتناع ورزیدم، چون به غلطی کار ایمان داشتم.
از مترو پیاده شدم و رشته افکارم گسست، چند لحظه بعد در میان امواج خروشان مردم بودم و در راه کسب روزی حلال.
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
ان شاء الله شعارهای ما تمام مرزهای جهان را خواهد درنوردید- >> احمد داس زرین در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست گرامی
از شما بابت این نظرتون خیلی ممنونم
به نکته خیلی مهمی اشاره کردید، بنده هم همین طور فکر میکنم
باید ...- >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
زمانی فکر میکردیم "خواهرم حجاب تو از خون شهیدان کوبنده تراست" فقط یک شعار روی دیوار است اما با رفتار ...- >> virologist.parsiblog.com در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست عزیز.
به نظر من بحث شما و دوستانتان کمی به سمت بی منطقی رفت. و به همین دلیل هم ...- >> بنده در اینترنت خراب
سلام
من هم از شما ممنونم، لینک شدید - >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
سلام
ممنون از مطالبی که منتشر میکنید
دستتون درد نکنه
ما شما رو لینک کردیم
اگه دوست داشتین ما رو لینک کنید - >> خادمین علمدار در اینترنت خراب
باحالی از خودتونه
فحشش می چسبید - >> احمد داس زرین در فاطمه معتمدآریا
خیلی باحالین چرا اینقد فحش میدین. باکلیات حرفاتون موافقم - >> نسترن در فاطمه معتمدآریا
خیلی ممنون بابت تسلیت، خدا همه رفتگان را رحمت کند
بحث تان را خواندم، مفید و دقیق بود، موفق باشید - >> احمد داس زرین در عمو مهدی
سلام سلام سلام
الان خیلی خوشحالم، سه بار سلام کردم!!!!
چه معیارهایی عجیب و مسخره ای داری شما برای خودت
+ ناراحتی چون ...- >> احمد داس زرین در ذیل مطلب “رائفی پور مشکوک است”