من یک مسافرم
    در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
    عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
    هر چند كائنات گداى درِ تواند
    هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
    صائب
    من یک مسافرم.
    مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
    این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
    می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
    تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

    به سایت من خوش آمدید
    احمد داس زرین
    Ahmad Daszarrin

    برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
    لینک زیر را می‌توانید در گوگل ریدر یا برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.

بایگانی ماهیانه
دیدگاه های تازه
    ان شاء الله شعارهای ما تمام مرزهای جهان را خواهد درنوردید
  • >> احمد داس زرین در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
  • سلام دوست گرامی از شما بابت این نظرتون خیلی ممنونم به نکته خیلی مهمی اشاره کردید، بنده هم همین طور فکر میکنم باید ...
  • >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
  • زمانی فکر میکردیم "خواهرم حجاب تو از خون شهیدان کوبنده تراست" فقط یک شعار روی دیوار است اما با رفتار ...
  • >> virologist.parsiblog.com در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
  • سلام دوست عزیز. به نظر من بحث شما و دوستانتان کمی به سمت بی منطقی رفت. و به همین دلیل هم ...
  • >> بنده در اینترنت خراب
  • سلام من هم از شما ممنونم، لینک شدید
  • >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
  • سلام ممنون از مطالبی که منتشر میکنید دستتون درد نکنه ما شما رو لینک کردیم اگه دوست داشتین ما رو لینک کنید
  • >> خادمین علمدار در اینترنت خراب
  • باحالی از خودتونه فحشش می چسبید
  • >> احمد داس زرین در فاطمه معتمدآریا
  • خیلی باحالین چرا اینقد فحش میدین. باکلیات حرفاتون موافقم
  • >> نسترن در فاطمه معتمدآریا
  • خیلی ممنون بابت تسلیت، خدا همه رفتگان را رحمت کند بحث تان را خواندم، مفید و دقیق بود، موفق باشید
  • >> احمد داس زرین در عمو مهدی
  • سلام سلام سلام الان خیلی خوشحالم، سه بار سلام کردم!!!! چه معیارهایی عجیب و مسخره ای داری شما برای خودت + ناراحتی چون ...
  • >> احمد داس زرین در ذیل مطلب “رائفی پور مشکوک است”

بايگانی در دسته ‘فرهنگی اجتماعی’


جمعه 30 دی 1390 | 02:06
تلفات جنگ نرم

137



دختری دخترکی روزی روزگاری به واسطه حرفه پدرش وارد عرصه بازیگری شد.

فضای فاسد بخشی از سینمای ما که بسیاری از بزرگان به آن اشاره کرده‌اند و نسبت به آن هشدار دادند و مبناهای فکری غلط، موجب شد یک قربانی دیگر بدهیم.

دختری که روزی هموطن ما بود و قلبم برایش می‌تپید همچنان که برای سایر هموطنانم می‌تپد، امروز در دامان شیاطین، لباس از تن می‌ستاند تا بلکه جذبه‌ای و توجهی و شهرتی و ….

این است پایان لیبرالیسم و سکولاریسم. نه نه! ببخشید این پایان نیست، مرگ تدریجی یک رویا، یک گلشیفته، یک مینا لاکانی و …. ادامه خواهد داشت …

اصغر فرهادی هم خوش به حالش شد، او افتخار مصافحه با آنجلینا جولی و دیدار مدونا را داشته است. او نیز قربانی دیگری بود که سکولاریسم از ایران اسلامی گرفت.

وزارت خارجه شیطان بزرگ به او تبریک گفته است، شاید بعضی‌ها فکر کنند اصولا وزارت خارجه امریکا، کار وزارت فرهنگ! شان را هم انجام می‌دهد، اما به واقع اینگونه نیست.

با یک دوستی که به ظاهر مومن است، در این باره صحبت کردیم.

یک بار می‌گفت نگاه کردن به زن نامحرم حرام است! یک بار می‌گفت دست دادن با زن نامسلمان اشکال ندارد.

یک بار می‌گفت حضور شیرین عبادی و اصغر فرهادی و … با آن سر و وضع در جشنواره‌های خارجی ایرادی ندارد، یک بار می‌گفت میترا حجار غلط کرده با آن وضعیت در جشنواره خارجی حاضر شده!

یک بار به فرج الله سلحشور فحش می‌داد که چرا نظرش درباره فرهادی اینطوره، یک بار می‌گفت از آیت‌الله سید علی خامنه‌ای تقلید می‌کنه.

این دوستمون یک نخبه علمی هستند و به نظر من نسل دیگری از قربانیان مبناهای غلط فکری هستند، اخلاق بدون دین، سیاست جدا از دین، تناقض‌های اعتقادی، باور نداشتن جنگ با شیاطین، و ….


سه شنبه 27 دی 1390 | 11:33
گره یک ساله شد

102



بسم الله الرحمن الرحیم

امروز، روز تولد یکی از عزیزترین کسانی است که در طول زندگیمان افتخار آشنایی‌اش را داشته‌ایم، طفلی یک ساله که با همین سن و سال کم، خوب در دل همه‌ی ما جا باز کرده است.

امروز تولد فرزندی از نسل انقلاب است که می‌خواهد پا جای پای نیای سلحشور خود بگذارد و اکنون مُصر تر از همیشه، به طرح سوالاتی می‌پردازد که برای یافتن پاسخش باید عمری به سر کند. این جوانه‌ی نورس انقلاب هنوز نیامده، با وضع موجود زاویه دارد و می‌خواهد انقلابی دوباره به پا کند و وضع موجود را به وضعی آرمانی تبدیل کند. او ساز و کار دنیای مدرن را بر نمی‌تابد و می‌خواهد تمام حصارهای ذهنی بشر امروز را در هم شکند و به مفهومی جدید و تازه برسد و برای خلق این مفهوم جدید حتی جان می‌دهد.

او به راهی که آغاز کرده ایمان دارد و اسلام ناب محمدی را خط مشی می‌داند و می‌خواهد ایرانی دیگر به تجلی آرمان‌های امام و رهبر خویش بسازد و با این همه سودا که به سر دارد، آرام است و فکر می‌کند و برنامه می‌ریزد. این فرزند انقلاب می‌خواهد طور دیگری ببیند، طور دیگر بفهمد و طور دیگری بیافریند و می‌خواهد مرگ بر آمریکای درون خود را به عمل برساند که حتی قلم و دوربینش هم شهابی دیگر باشد بر سر آمریکا.

این فرزند یک ساله حتی وقتی تنها باشد و احساس تنهایی کند، ثابت قدم تر می‌شود و وجود افکار معارض و متناقض با خود را نشانه‌ی پویایی گفتمان جاری خود می‌بیند و هراسی ندارد از این که طرح و نقد شود. این فرزند انقلاب باید این گونه باشد که بتواند از دالان تاریخ سربلند بیرون بیاید و انقلاب فرهنگی به معنی عالی آن را در خیابان‌های شهر به راه بیندازد و این اندیشه را گسترش دهد. او می‌داند که خودخواهی و خودبینی در این راه جایی ندارد و از پیشگامان شهید خود سرمشق می‌گیرد و به وقت فریاد سکوت را جایز نمی‌داند.

او قدم بر می‌دارد و آرام آرام راه می‌رود و کلامش جان می‌گیرد و تنومند می‌شود و خوب می‌داند ریشه در خاکی دارد که از خون شهیدان قلم رنگین است و بارور.

امروز، تولد فرزندی از نسل انقلاب است، امروز تولد سرباز نوپای وطن “گره” است، تولدش مبارک!

یادداشت از صنم یغمایی، عضو گروه پژوهش گره


دوشنبه 26 دی 1390 | 11:22
به دنبال همسر

86



روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم
nobody is perfect
هیچ کس کامل نیست

اینگونه نگاه کنید…
مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفایش نه به جمالش . دوست را به محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعایش . مال را به برکتش نه به مقدارش . خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبیل را به کارایی اش نه به مدلش . غذا را به کیفیتش نه به کمیتش . درس را به استادش نه به سختی اش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش . نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش . شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش . دل را به پاکی اش نه به صاحبش . جسم را به سلامتش نه به لاغری اش . سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش . .


چهارشنبه 14 دی 1390 | 12:26
مردم آزاری با کار خوب!

71



احترام وقت مردم، احترام آبروی مردم، احترام مال مردم، احترام مسکن مردم، احترام خواب مردم باید حفظ شود.

این عزادارانی که بی‌وقت عزاداری می‌کنند روز قیامت گیر هستند.

اینهایی که بی‌وقت عروس خانه می‌برند و با بوق مردم را از خواب بیدار می‌کنند، روز قیامت گیر هستند.

یعنی آغاز زندگی با مردم‌ آزاری است.

یک ساعتی خوب عروس را می‌خواهی ببری، بوق هم بزن. خوب به سلامت انشاءالله!

ولی این وقت شب، آخر شب الآن 2 بعد از نصف شب، یک بعد از نصف شب، چه وقت عروس بردن است!

فقط یکجا به ما اجازه دادند داد بزنیم و آن اذان است. اذان با الله اکبر، آن هم آدم خوش‌ صدا. وگرنه قبل از اذان هم ما حق نداریم دعا بخوانیم. سحرخوانی، مناجات، و …

چه کسی گفته: شما قبل از اذان حق دارید مناجات پخش کنید؟

از مراجع استفتا کنید آقا ما به اسم سحرخوانی، مناجات، مداحی می‌توانیم قبل از اذان مردم را از خواب بیدار کنیم؟ نه! ۵ دقیقه قبل از اذان، سه دقیقه قبل از اذان شما داد بزنی گناه کردی. مردم در خانه‌شان حق خواب دارند. اذان استثنا است، آن هم با آدم خوش صدا.


پنجشنبه 08 دی 1390 | 11:39
با تفنگش نتوانسته شکارم بکند

69



با تفنگش نتوانسته شکارم بکند
رفته با مطرب و اینترنت و ساز آمده است
***
ناوگانش نتوانسته مهارم بکند
رفته با لُعبتک! چشم نواز آمده است
***
بمب و موشک نتوانسته بترسانندم
فیس بوک و توییتر شایعه‌ساز آمده است
***
شیمیایی زد و من باز عقب ننشستم
با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است
***
چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر
پخش مه پاره ز مه‌واره به ناز آمده است
***
بس که از نغمه قرآن و دعا می‌ترسد
با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است
***
فتنه‌هایش به بصیرت همه خنثی کردم
رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است
***
ایسم‌ها شرقی و غربی همه رسوا گشتند
فرقه پردازی و عرفان مجاز آمده است
***
من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است
مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است
***
گر بحقیم، از انبوه عدو باکی نیست
مرگ خونین و سعادت به تراز آمده است
***
من به یک ضربه کنم، چاره مکر دشمن
مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است
***
دشمنی کو به دو صد حیله ز در بیرون شد
گر که غفلت کنی از پنجره باز آمده است
***
جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست
استقامت کنی آن محرم راز آمده است
***
بینم آنروز شود بمب و مسلسل خاموش
بانگ «مَن مهدی‌ام» از سوی حجاز آمده است
***
بنگر، چشم جهان رو به حقیقت واشد
موج اسلام محمد به فراز آمده است

شعر: سردار نقدی

شنبه 03 دی 1390 | 07:59
چه نگاهی

99



ولی من هنوز هم بعضی وقت ها که تو خیابون های تقریبا بالا یا مترو تردد می‌کنم، با دیدن چنین دخترانی حیرت زده میشم

از این حیرت می‌کنم که واقعا به اینها آموزش داده نشده یا خودشون نمی فهمند که چه قشری رو جذب خودشون می‌کنند؟

آیا یک نگاه از سر عاطفه و زیبایی پسندی بهشون میشه؟

یا همه اش از سر شهوته؟

در مورد کسی که اونها رو از سر تا پا برانداز میکنه، چه فکری می‌کنن؟

آیا فکر می‌کنن که اون فرد داره اونها رو تحسین می‌کنه یا به دنبال چشم چرانی و شهوت رانی خودشه؟


معرفی کتاب: زن در اسلام و غرب (دکتر محمد حسین قدیری ابیانه)


سه شنبه 29 آذر 1390 | 23:59
فرزند بیشتر، بازوی بیشتر

91



افزایش تعداد مسلمانان یک ارزش است.

عبارت “فرزند کمتر، زندگی بهتر” درست نیست.

البته روایت داریم که اگر بچه کمتر داشته باشی، راحت تری؛ اما به این معنی نیست که این راحتی، خوب هم هست.

قرآن می فرماید آمار مسلمانان باید زیاد شود.

همین اسلام می‌گوید همه باید کار کنند. تولید کننده باشند.

در حدیث آمده است که بچه بازوی خانواده است.

اسلام می‌گوید هجرت کنید. تا اسلام را توسعه دهید. اسلام چین و تانزانیا و …. از ایران نشات گرفته است.

تجملات را حذف کنید.

زهد و ساده زیستی باید در فرهنگ ما نهادینه شود.


181



هر روز که از گردهمایی دوستانمان از کشورهای مختلف می‌گذرد، مطالب و نظرات بیشتری در وبلاگ‌های شخصی و مطالب فیس بوکشان در مورد ایران به چشمم می‌خورد.

چند روز پیش داشتم مطلب جدید آنجلا را در مورد سفرش به ایران می‌خواندم، تمام صحبت‌های دوستان در این همایش شش روزه برایم زنده شد…

آنجلا یک  خبرنگار ایتالیایی بود که تا به حال ده‌ها کشور را برای نوشتن مقالاتش زیر پا گذاشته بود، زیاد فرصت نشد با او صحبت کنم، فقط روز اخر نزدیک به یک ساعت در مورد کشورش، فلسطین، نگاهش به ایران و زنان ایران و … بحث کردیم. می‌گفت کشور ما به هیچ وجه مستقل نیست، تمام بانک‌های ایتالیا به اسرائیل و آمریکا وصل است، ما هر چه بخواهیم باید از آنان طلب کنیم و مستقلا نمی‌توانیم کاری انجام دهیم، لابی های اسرائیل که در جای جای کشور ما به چشم می‌خورد مؤید این حرف من هستن، ثروت کشور ما و همه ی کشورهای اروپایی مثل یک توپ دست به دست بین آمریکا و اسرائیل پاس داده می‌شود و خود ملت از همه چیز محروم هستن، کشور ما نیز مانند مصر نیاز به یک انقلاب دارد ولی باید با برنامه جلو رفت تا دچار سر درگمی که الان مصر دچار آن شده نشویم…
نظرات و دیدگاه بیشتر انجلا در مورد ایران را می‌توانید در وبلاگ و اکانت فیس بوکش بخوانید.

تحشیه از بوسنی آمده بود، یک مسلمان سنی مذهب. روز آخر موقع خداحافظی که از هم جدا می‌شدیم در مورد دید جدیدی که نسبت به وضعیت ایران و زنان ایران پیدا کرده بود برایمان گفت، اینکه قبل از ورود به ایران زنان این کشور را اشخاصی که فقط سرکارشان با آشپزخانه است فرص می‌کرد! ولی الان آنان را فعالین در همه عرصه‌های سیاسی و اجتماعی می‌بیند و از این بابت خوشحال بود.

راشامدیحه و راشا نیز از زنان انقلابی مصر بودند، دل پری نسبت به سیاست‌های فعلی کشورشان داشتند و شاکی بودند که چرا با اینکه کشورشان انقلاب کرده ولی باز کشور دست عمال حسنی مبارک است …

خیلی نسبت به کشورشان تعصب داشتند، به خاطر همین وقتی از حضور اسرائیل در کشورشان از آنان پرسیدم با عصبانیت گفتن: «مبارک با چه جرأتی ساختمان‌های قدیمی که میراث کشور ما هستن را تبدیل به سفارت و لابی های اسرائیل کرده؟ ذره ذره خاک مصر به رایمان با ارزش است و به هیچ وجه نمی‌گذاریم هیچ اجنبی به ان دستیازی کند … »

حالا بماند که وقتی از راشا در مورد ایران پرسیدم، چشمانش پر از اشک شد و گفت که بالاتر از عشق چیزی نمی‌توانم بگویم.

ئِما نیز زنی از کشور اندونزی بود، مصاحبه مفصلی را از ایشان و فعالیتهایشان می‌توانید در اینجا بخوانید، اما همین قدر بگویم که در طول سفر، روح یک شیعه ی واقعی را در او دیدم و از این بابت نسبت به او حسادت می‌کردم…
بیش از بیست نفر آقا نیز از کشورهای مختلف در جمع ما حضور داشتند که فقط توانستم با دو آقای ترکیه ایی و دو آقایی فرانسوی صحبت کنم.

آقایان ترکیه ایی از لحاظ بینش سیاسی فوق العاده پایین بودند ، مثلا وقتی از او پرسیدم چرا رئیس جمهور کشورتان با آمریکا همکاری می‌کند جواب داد که ما اول می‌خواهیم با کمک امریکا اسرائیل را از بین ببریم و بعد خود آمریکا را نابود کنیم! این صحبت‌ها را که می‌شنیدم یاد دست و پا زدن‌های ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا افتادم …
توماس و الیور فرانسوی نیز دو روز آخر با کلی درد سر به کاروان ما ملحق شدند (جریان مفصل ورود به ایرانشان و مسلمان شدن الیور را در این لینک می‌توانید مطالعه کنید) روز آخر وقتی از ابیانه بر می‌گشتیم ما را دعوت کرد تا عکس‌های کشورش فرانسه را به ما نشان دهد، با کلی ذوق عکس‌های پسر شش ساله اش را به ما نشان می‌داد و قربان صدقه اش می‌رفت، همین شد که پای صحبت‌های ما هم باز شد و در مورد ایران از آنان پرسیدیم، توماس و الیور مثل آنجلا صحبت می‌کردند و از سیاست‌های کشورشان و همجنس بازی که در کشورشان رواج داشت شاکی بودند، می‌گفتند ایران برخلاف همه کشورها، مستقل ترین کشور جهان است، چون به هیچ جا وصل نیست، و با ورود به ایران تمام ذهیت های منفی که نسبت به این کشور داشتیم از میان رفت، و ما بعد از بازگشت به کشورمان ایران واقعی را معرفی خواهیم کرد.

برای اکثرشان جالب بود که ما سه چهارنفر خانم چادری در میانشان اینطور در صحبت‌ها همراهی شان می‌کنیم، حتی تا روز آخر آندرو ایتالیایی منتظر فرصتی بود تا سر صحبت را با ما باز کند ولی تنگی وقت و فشردگی برنامه‌ها مانع شد.
خاطرات ریز و درشت شیرینی زیادی بین مان گذشت که اگر بخواهم بنویسم هر کدام یک پست جدای وبلاگی می‌طلبد.

تحشیه و همکارش از بوسنی آمده بودند، شخص وسط هم آقای غریب رضا است. این عکس را در کاخ نیاوران گرفتم.

(از سمت راست) بنجامین ویک هاک و ژرمن ایکناسیو ، کوچکترین اعضای همایش تریبون حقیقت. ژرمن طی تحقیقاتی که از اسلام و انقلاب اسلامی ایران داشت چند سال پیش مسلمان می شن.

لیلا و سلام صالح ، دو خواهر لبنانی همراه با آنجلا

وقتی  وارد حرم حضرت معصومه (س) شدیم، آنجلا چادر پوشید، تا وقتی هم از حرم خارج نشدیم به همین زیبایی چادرش را نگه داشت.

دیزی خوردن بچه ها هم  در ابیانه تماشایی بود، چون تا به حال همچین غذایی را ندیده بودن روش خوردنش را هم بلد نبودن.

ئما زنی فوق العاده دوست داشتنی از کشور اندونزی، اسم اصلی اش حکیمه بود ولی او را ئما صدا می زدیم.

ابراهیم ابو شعر، خبرنگار غزه بود، به قول خودش اینقدر برای تهیه خبر دستگیر شده که دیگر پوستش کلفت شده است.

یک عکس دسته جمعی جلوی هتل ابیانه

وقتی بچه ها با دکتر عاملی عکس انداختند، جناب دکتر به شوخی به بچه ها گفت: «بروید و به مردم کشورتان بگویید با یک تروریست عکس انداختم» با شنیدن این حرف همه ی بچه ها مثل بمب خندیدن.

در سفرشان به قم، با  آیت الله هادوی تهرانی دیدار داشتند، آنهایی که مسلمان بودند نماز را به جماعت خواندند.

یک عکس دسته جمعی در جماران، حال و هوای شان در جماران طور دیگری بود و به شوق امام خمینی اشک هایشان جاری میشد.

این هم یک عکس دسته جمعی دیگر، جلوی لانه جاسوسی

لحظه ی مسلمان شدن الیور در مشهد مقدس

منبع: وبلاگ گلدختر


یکشنبه 01 آبان 1390 | 18:00
تا کی؟

70



تا کی می‌خوایم تو فیلم‌ها و نوشته‌هامون از بدی‌ها و زشتی‌ها بگیم؟

همین گفتن و پرداختن به بدی‌ها اونها رو شیوع نمی‌ده؟

شاید در خیلی از موارد اجتماعی نشه راحت آمار گرفت و ثابت کرد که این حرف و حدیث‌ها چه تاثیر بدی روی جامعه می‌ذاره اما در مواردی که میشه آمار گرفت به راحتی این تاثیر مشهوده

مثلا همین ساخته شدن فیلم ستایش باعث شده که ثبت احوال اعلام کنه که فراوانی اسم ستایش به شدت افزایش پیدا کرده

با اینکه در این فیلم هیچ توصیه‌ای به اینکه اسم بچه‌تون رو ستایش بذارین نشده!

پس واضحه که رسانه تاثیر غیرمستقیم عمیقی روی زندگی مردم می‌ذاره

آیا نشون دادن بی‌وفایی‌های خانوادگی، قد علم کردن جلوی پدر و مادر، فساد دخترها، هرزگی پسرها، قاچاقچی بودن مادرها، دزدی بچه‌ها، بدگویی بچه‌ها از پدر و مادرها، حرص و ولع برای ارث و میراث، و مسائل بسیار دیگری از این دست که هر روزه از رسانه‌ها به گوش و چشم ما می‌رسد، قبح این مسائل را برای ما از بین نمی‌برد؟

اگر به دنبال بهبود وضع حاضر هستیم چرا از خوبی‌ها نگیم؟ چرا از وفاداری‌ها نگیم؟ چرا از دلسوزی‌ها نگیم؟

رسانه‌ها خواهشمندم با اعصاب من بازی نکنید، شما زندگی را برای من تلخ کرده‌اید. از هیچ کدامتان نمی‌گذرم.


چهارشنبه 13 مهر 1390 | 13:08
فاجعه مرگبار جمعیتی!

106



سال گذشــته جـمع کثیری از مردم برای شرکت در جشنواره موسیقی در دویسبورگ آلمان گرد هم آمدند. در این مراسم عده ای با شتاب وارد راهرویی تنگ شدند که به عنوان ورودی مورد استفاده قرار می‌گرفت. جمعیت داخل راهرو شروع به هل دادن و تنه زدن کردند تا جایی که حرکت آنها با هرج و مرج و خشونت همراه شد.
نتیجه این که از این توده وحشت‌زده 21 نفر کشته و 500 مجروح به جا ماند. از آن موقع تاکنون هیچ تحلیل دقیقی درباره این واقعه ارائه نشده است.

حتما بخوانید
آمار وبلاگ من
  • نوشته: 549
  • دیدگاه: 3529
  • پرونده: 43

  • آنلاین: 0
  • بازدید امروز: 46
  • بازدید دیروز: 156
  • بازدید یک ماه اخیر: 5941
  • آخرین بازدید
    04 اسفند 1390 05:26:40
  • اکنون
    04 اسفند 1390 05:42:15

پیوندها