من یک مسافرم
    در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
    عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
    هر چند كائنات گداى درِ تواند
    هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
    صائب
    من یک مسافرم.
    مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
    این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
    می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
    تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

    به سایت من خوش آمدید
    احمد داس زرین
    Ahmad Daszarrin

    برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
    لینک زیر را می‌توانید در گوگل ریدر یا برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.

بایگانی ماهیانه
دیدگاه های تازه
    ان شاء الله شعارهای ما تمام مرزهای جهان را خواهد درنوردید
  • >> احمد داس زرین در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
  • سلام دوست گرامی از شما بابت این نظرتون خیلی ممنونم به نکته خیلی مهمی اشاره کردید، بنده هم همین طور فکر میکنم باید ...
  • >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
  • زمانی فکر میکردیم "خواهرم حجاب تو از خون شهیدان کوبنده تراست" فقط یک شعار روی دیوار است اما با رفتار ...
  • >> virologist.parsiblog.com در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
  • سلام دوست عزیز. به نظر من بحث شما و دوستانتان کمی به سمت بی منطقی رفت. و به همین دلیل هم ...
  • >> بنده در اینترنت خراب
  • سلام من هم از شما ممنونم، لینک شدید
  • >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
  • سلام ممنون از مطالبی که منتشر میکنید دستتون درد نکنه ما شما رو لینک کردیم اگه دوست داشتین ما رو لینک کنید
  • >> خادمین علمدار در اینترنت خراب
  • باحالی از خودتونه فحشش می چسبید
  • >> احمد داس زرین در فاطمه معتمدآریا
  • خیلی باحالین چرا اینقد فحش میدین. باکلیات حرفاتون موافقم
  • >> نسترن در فاطمه معتمدآریا
  • خیلی ممنون بابت تسلیت، خدا همه رفتگان را رحمت کند بحث تان را خواندم، مفید و دقیق بود، موفق باشید
  • >> احمد داس زرین در عمو مهدی
  • سلام سلام سلام الان خیلی خوشحالم، سه بار سلام کردم!!!! چه معیارهایی عجیب و مسخره ای داری شما برای خودت + ناراحتی چون ...
  • >> احمد داس زرین در ذیل مطلب “رائفی پور مشکوک است”

بايگانی در دسته ‘رباتیک’


دوشنبه 27 مهر 1388 | 18:22
قطعات مکانیکی ربات جنگجو

285



قطعات مکانیکی ربات جنگجو اعزامی به مسابقات سنگاپور 2009
یادش بخیر، چه حالی می‌داد ربات ساختن!
البته متاسفانه باختیم!


جمعه 21 فروردین 1388 | 14:12
روبوکاپ

162



به بازدید از چهارمین دوره مسابقات روبوکاپ رفتم.
پس از مشاهده تبلیغات فراوان تلویزیونی (همون رباته که شبیه شرک می‏مونه و توپ بازی می‏کنه، عکسش هم همین بالاست) و اینترنتی و با توجه به علاقه فراوان به مقوله رباتیک، بر آن شدم تا به همراه تنی چند از دوستان بازدیدی از مسابقات روبوکاپ که در قزوین برگزار می‏شود، ترتیب دهیم.
بدین ترتیب روز هفدهم فروردین را برای بازدید انتخاب کردیم تا شاهد فینال مسابقات و نیز مراسم اختتامیه و اهدای جوایز نیز باشیم.
بارها سایت مسابقات (عجب سایت ضعیفی!) را چک کردم و با مکاتبه ایمیلی با مسئولین برگزاری مسابقات در جریان مسابقات بودم.
قرار بود علاوه بر بازدید از مسابقات، مذاکراتی نیز با مسئولین برگزاری مسابقات داشته باشم.
آفتاب هفدهم فروردین طلوع کرد.
شب قبل از مسابقه فقط 4 ساعت خوابیدم تا صبح زود بیدار شوم و به تنهایی از تهران به سمت قزوین راه افتادم.
دوستانم نیز کمی پس از من با یک مینی‏بوس کرایه‏ای از همدان به سمت قزوین به راه افتادند.
ساعت 8 صبح قزوین بودم. تا به دانشگاه آزاد اسلامی قزوین که محل برگزاری مسابقات بود برسم، کمی طول کشید و ساعت 9 شده بود.
برایم خیلی شگفت انگیز بود که چرا ماشین‏هایی که به طرف دانشگاه می‏روند دیر به دیر پر می‏شوند و چرا اطراف دانشگاه شور و حالی برپا نیست و چرا اینقدر تبلیغات ضعیف است. مدام دنبال بیلبوردهای تبلیغاتی و تابلوهای راهنما می‏گشتم که مردم و علاقمندان را از ورودی‏های شهر به طرف محل برگزاری مسابقات راهنمایی می‏کند، اما چیزی نمی یافتم.
به دانشگاه رسیدم، هنگام ورود حراست ورودی دانشگاه من را متوقف کرد و پرسید:کجا؟
من هم با اعتماد به نفس کامل پاسخ دادم: برای بازدید از مسابقات می‏روم.
اما حراست ورودی، راه را برای من باز نکرد و در عوض گفت: مسابقات تمام شده است و شما حق ورود به دانشگاه را ندارید!
کاملا متعجب و حیرت زده شده بودم. مگر امروز هفدهم نیست؟! مگر روز پایانی مسابقات امروز نیست؟!
اینها سوالاتی بود که به ذهن من می‏رسید و بر زبانم جاری می‏شد و حراست ورودی برای هر کدام جوابی داشت:
بله امروز هفدهمه، ولی مسابقات یک روز زودتر شروع شده و یک روز زودتر هم به پایان رسیده است!
من موندم و کلی امید و آرزو برای دیدن یک مسابقات بین‏المللی داخلی و دوستانی که تا اندک زمانی دیگر به من می‏پیوستند!
با اصرار فراوان داخل شدم تا حداقل با مسئولین روابط عمومی دانشگاه صحبتی داشته باشم.
آنها هم هیچ کمکی نکردند، حتی آمار دقیقی هم از مسابقات نداشتند، چه برسد به فیلم و عکس و رکوردها و نام تیم‏های برنده!
حتی به زور قبول می‏کردند که تقصیر آنهاست که من مسابقات را ندیدم!
از دانشگاه خارج شدم و منتظر دوستانم شدم. وقتی آنها نیز همراه من شدند، افراد دیگری هم از تهران و مشهد به ما پیوستند تا جمعمان تکمیل شود.
با رئیس دانشگاه تماس گرفتیم و قانعش کردیم که این اشتباه از طرف دبیرخانه مسابقات بوده که برگزاری زودهنگام مسابقات را به اطلاع عموم نرسانده و اینگونه وقت و پول ما را تلف نموده است.
این شد که اکیپی از مامورین ….
نه نترسید! مامورین نیروی انتظامی نبودند! حراست هم نبودند! و برای دستگیری ما هم نیامده بودند!
این شد که اکیپی از مامورین استقبال از بازدیدکنندگان همراه ما شدند تا در راستای جلب نظر ما و عذرخواهی عملی، حداقل زمین‏های مسابقات را نشان ما دهند.
به این ترتیب وارد دانشگاه شدیم و کارگران در حال جمع آوری زمین‏ها و بنرها را مشاهده نمودیم!
البته ناگفته نماند با بستنی و ناهار از ما پذیرایی شد و اطلاعات نسبتا خوبی گردآوری کردیم.
در آخر هم یک بسته یادگاری شامل فیلم تبلیغی مسابقات رباتیک، فیلم معرفی شهر قزوین، و یک لیوان یادگاری با عکس نشان مسابقات به ما هدیه نمودند.
دیگر داشتیم رفع زحمت می‏کردیم که ناگهان یک پیکان سفید جلوی ما پیچید و گفت: به خدا نمیذارم از قزوین بروید مگر اینکه حمام قجر و آب انبار سردار را هم نشانتان بدهم.
ما هم پذیرفتیم و رفتیم آنها را هم دیدیم.
اما از آنجا که خودمان دلمان می‏خواست کمی بیشتر بگردیم به موزه، کلیسای کانتور، مسجد جامع، عالی قاپو (با عالی قاپوی اصفهان فرق می‏کنه ها) سبزه میدان، مقبره چهار انبیا و امامزاده صالح، توالت مردانه زنانه مختلط (آخ ببخشید بی‏ادبی شد، اینجا رو نباید می‏گفتم!) و چهل ستون (این هم با چهل ستون اصفهان اشتباه نشه!) رفتیم و از این آثار تاریخی هم بازدید کردیم.
انصافا فکر نمیکردم قزوین این همه ساختمان‏های تاریخی داشته باشه.
مینی‏بوس که خواست از قزوین خارج بشه، از دوستان خداحافظی کردم و در حالیکه آنها به همدان برمی‏گشتند، من به تهران برگشتم.

چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:34
مسافری در کوالالامپور

331



در یک شهر مرزی، اتوبوس را تعویض کردیم.
نیمه‏های شب بود که اتوبوس خراب شد و گرفتار شدیم.
پس از مشاجراتی که صورت گرفت، اتوبوس خرامان به راه خود ادامه داد تا اینکه پس از طلوع صبح، دو دستگاه تاکسی فرودگاه کوالالامپور در میان راه به ما پیوستند و ما را تا هتل رساندند.
سفری که قرار بود هشت ساعت طول بکشد، تقریبا چهارده ساعت طول کشید و یک شب اقامت ما در هتل فلامینگو کوالالامپور کنسل شد.
چند ساعتی خوابیدیم تا جبران کم‏خوابی‏هایمان شود.
نزدیک غروب به مرکز خرید بوکیت بینتانگ رفتیم. پس از خرید سیم کارت و فعال کردن آن به گشت میان مغازه‏ها پرداختیم.
همان‏جا بود که چند زورگیر به من و علیرضا که همراه همدیگر بودیم، گیر دادند و اما ما زیر بار نرفتیم و با اینکه آنها چهار نفر بودند و چوب دستی هم داشتند، شاید چشم غره نهایی من و یا لطف خدا بود که آنها حرفی پیش نبردند و اتفاقی نیافتاد. اصرار علیرضا بر در جریان گذاشتن پلیس مرا قانع نکرد، چون به جز دردسر و اتلاف وقت، ثمری برایمان نداشت.
روز بعد به بازدید برج‏های دوقلوی (برج پتروناس) کوالالامپور که نماد اصلی این شهر است پرداختیم. از آنجا من و علیرضا از استاد محمدی و استاد اسدی جدا شدیم و به پارک پرندگان رفتیم تا از نزدیک شاهد انواع طوطی و طاووس و لک لک و بوقلمون و شترمرغ و حواصیل و پرنده‏های دیگری که اسمشان را بلد نیستم، باشیم.
پس از پایان گردش، در مسجد بوکیت آمان، در همان نزدیکی نماز خواندیم. تمام ساختمان مسجد زیر یک گنبد قرار داشت، بزرگترین گنبدی که تا به حال دیده بودم. گنبد طوری طراحی شده بود که موجب پژواک صدا می‏شد.
سپس پیاده تا بیرون محدوده پارک رفتیم. و از آنجا تا هتل تاکسی گرفتیم. برای صرف شام به رستوران مک دونالدز در همان نزدیکی‏های هتل رفتیم.
روز آخر فرصت اندکی داشتیم، زیرا باید ساعت دوازده حاضر می‏شدیم تا به فرودگاه می‏رفتیم. بنابراین من و علیرضا به فروشگاهی بزرگ در همان نزدیکی رفتیم و کمی خرید کردیم.
خانم لو که رابط ما در کوالا بود به همراه یک ون به دنبال ما آمد و ما را تا فرودگاه رساند.
وقتی به بخش تحویل بار مراجعه کردیم، از ما ویزای دابل بانکوک را خواستند و اجازه ندادند وسایل ما بار هواپیما شود.
چون با پروازی که ما داشتیم باید پس از رسیدن به بانکوک با ارائه ویزای تایلند از گیت عبور می‏کردیم تا بار را تحویل بگیریم.
تماس‏های مکرر دوستان ما در بانکوک و تهران با فرودگاه بانکوک و کوالالامپور نتیجه‏ای نداد.
تنها راهی که وجود داشت این بود که با یک شرکت هواپیمایی دیگر که قابلیت ترانزیت مستقیم بار از “پرواز کوالا به بانکوک” به “پرواز بانکوک به تهران” را داشت، پرواز می‏کردیم. بنابراین مجبور شدیم به فرودگاه اصلی کوالا که پروازهای ترانزیت‏دار از آنجا انجام می‏شد برویم.
از شرکت هواپیمایی مالزی ایرلاین، بلیت تهیه کردیم و بار را تحویل دادیم و سوار شدیم.
پرواز مالزی پذیرایی خوبی داشت. با یکی از مهماندارها نیز دوست شدیم و کلی از ایران و مالزی صحبت کردیم و عکس یادگاری گرفتیم، در آخر هم چند هدیه از شرکت هواپیمایی مالزی به ما داد.
کمی در فرودگاه بانکوک گشتیم و سپس سوار آخرین پرواز شدیم و به تهران رسیدیم.

پ.ن1: غذا خوردن در سطح شهر در سنگاپور ممنوع است.
پ.ن2: در سنگاپور پیدا کردن یک سرویس بهداشتی مجهز به شیلنگ یا حتی شیر آب غیرممکن بود.
پ.ن3: سنگاپور شهر بدون پلیس.
پ.ن4: تخم مرغ صورتی رنگ دیدم.
پ.ن5: برای اولین بار میگو، اختاپوس و آب کیوی خوردم.

مطالب مرتبط:
سفر به بانکوک سنگاپور و کوالالامپور
مسافری در بانکوک
مسافری در سنگاپور (قسمت اول)
مسافری در سنگاپور (قسمت دوم)


چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:33
مسافری در سنگاپور (قسمت دوم)

324



روز بعد من و علیرضا و استاد اسدی به بازار رفتیم و رسول و استاد محمدی به دنبال یک قطعه الکترونیکی به نام ژیروسکوپ بودند که با نصب آن بر روی ربات میکروماوس، مسیریابی و صاف کردن آن بهتر می‏شد. اما نیافتند و در پایان روز دست خالی به هتل بازگشتند.
بنابراین مجبور بودیم با روش ابتدایی استفاده از سنسور، ربات را با دیواره‏ها صاف کنیم. تا حدی هم این کار را انجام دادیم.
شب قبل از مسابقه میکروماوس هم بی‏خوابی کشیدیم تا برنامه ربات میکروماوس را تکمیل کنیم.

وقتی ربات‏های حریفانمان را دیدیم بسیار تعجب کردیم و معترض شدیم. چرا که اکثر ربات‏ها شبیه هم و ساخت کارخانه بودند نه ساخت دست.
اما متاسفانه اعتراض راه به جایی نمی‏برد، زیرا که در قانون مسابقه محدودیتی برای استفاده از ربات‏های کارخانه‏ای و آماده وجود نداشت. بنابراین رقیب اصلی ما یک کارخانه معروف ساخت ربات در سنگاپور شد که مطمئنا نتیجه‏ای جز باخت برای ما در پی نداشت.
البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که ربات ما در رقابت با ربات‏های دست ساز هم کاری از پیش نمی‏برد، زیرا ما فقط پنج روز برای ساخت آن وقت گذاشتیم. چرا پنج روز؟! چون سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی، بودجه و مجوز این مسابقه را پانزده روز قبل از مسابقه تصویب کرد و در فرصتی که داشتیم، تصمیم گرفتیم وقت بیشتری برای ربات جنگجو صرف کنیم.
پس از شکست در مسابقه میکروماوس به هتل برگشتیم و وسایل را در آنجا گذاشتیم و به گشت و گذار پرداختیم. به مجموعه تفریحی گردشی سنتوزا رفتیم، به تماشای لیزرشو رفتیم، ماشین سواری کردیم و عکس یادگاری گرفتیم. با مونوریل به مرکز شهر بازگشتیم و از آنجا با مترو به نزدیکی محل هتل و سپس با تاکسی به هتل رفتیم.
در ساعات پایانی شب، من و استاد محمدی به شبگردی رفتیم و از خلوتی شب برای عکس گرفتن در بدیع ترین مکان‏ها و مکان‏هایی که در روز شلوغ بودند، استفاده کردیم. از جمله دانشگاه، موزه، پارک و تونل.
در روز آخر حضور در سنگاپور به خرید پرداختیم و بعدازظهر به وسیله اتوبوس از طریق مرز زمینی به کوالالامپور رفتیم.

مطالب مرتبط:
سفر به بانکوک سنگاپور و کوالالامپور
مسافری در بانکوک
مسافری در سنگاپور (قسمت اول)
مسافری در کوالالامپور


چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:29
مسافری در سنگاپور (قسمت اول)

363



یک پرواز دو ساعته در پیش داشتیم. نکته جالب این پرواز این بود که کسی شماره صندلی نداشت و هر کس هر جا که می‏خواست می‏نشست.
به سنگاپور که رسیدیم، به محض رسیدن به گیت ورودی و کنترل پاسپورت، یک خانم به استقبال ما آمد و ویزای سنگاپورمان را به ما تحویل داد.
از ابتدای ورود، نظم و انضباط خاصی مشاهده می‏شد.
پس از گرفتن ویزاها، به همراه آن خانم به پیش آقای راجا که واسط و راهنمای ما در سنگاپور بود هدایت شدیم. سوار ماشین شدیم و به هتل رفتیم، هتل سامر ویو در خیابان بن کولن.
شب بیدار ماندیم تا ربات جنگجو را برای مسابقه فردا صبح آماده کنیم. از نظر ما ربات در شرایط ایده‏آلی قرار داشت.
بنابراین صبح که شد، تاکسی گرفتیم و به مرکز علوم سنگاپور رفتیم تا در مسابقه شرکت کنیم.
مسابقات پس از یک افتتاحیه پنج دقیقه‏ای که شامل سخنرانی یک پروفسور بود، شروع شد.
همه‏ی ربات‏ها تحویل گرفته شدند و وزن‏کشی و اندازه‏گیری شدند. سپس مسابقه شروع شد.
به علت تعداد زیاد ربات‏ها، دو مرحله اول به صورت حذفی بود.
هر مرحله شامل سه راند می‏شد. ربات ما در مرحله اول دو راند را از حریف خود برد و حریف را از زمین بیرون انداخت و برد.

پس از این پیروزی ما بسیار خوشحال بودیم. اما درست در همین موقع بود که من متوجه یک ربات در میان ربات‏های دیگر شدم که طوری طراحی شده بود که می‏توانست با استفاده از نقطه ضعف ربات ما، آن را شکست دهد. آن ربات یک سپر بسیار ظریف داشت که کاملا به زمین می‏چسبید و به راحتی به زیر ربات ما می‏رفت و کنترل ربات ما را در دست می‏گرفت. آن ربات را به بقیه نشان دادم. فقط امیدوار بودیم که حریف ما نشود.
دقیقا در مرحله بعد ما در مقابل آن ربات جالب قرار گرفتیم. راند اول ربات ما به علتی نامشخص! دور خود چرخید و پشت به حریف کرد و حریف به راحتی ما را به بیرون هدایت کرد.
در راند دوم، سپر حریف درست همان طور که انتظار می‏رفت، زیر ربات ما رفت و جلوی ربات ما از زمین بلند شد، البته ما این را پیش‏بینی کرده بودیم و روی قدرت چرخ‏های عقب حساب می‏کردیم. اما گویی قدرت موتور ما آن طور که انتظار داشتیم به زمین منتقل نمی‏شد.
این طور شد که حریف در راند دوم نیز ما را از زمین بیرون انداخت و مسابقه را برد. ما حذف شدیم و نتیجه‏ای که می‏خواستیم از این همه تلاش و صرف وقت نگرفتیم.
رباتی که موجب حذف ما شد، در نهایت موفق به کسب مقام دوم شد.
آن روز ناخوشایند گذشت و ما به هتل بازگشتیم.

مطالب مرتبط:
سفر به بانکوک سنگاپور و کوالالامپور
مسافری در بانکوک
مسافری در سنگاپور (قسمت دوم)
مسافری در کوالالامپور


چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:26
مسافری در بانکوک

476



به این ترتیب سفر ما با سوار شدن بر بویینگ 747 شرکت هواپیمایی ماهان به مقصد بانکوک آغاز شد. پروازی که هفت ساعت طول کشید.
در فرودگاه بانکوک، خانم تانیا و آقای وحید منتظر ما بودند تا به ما خوشامد بگویند و ما را به هتل راهنمایی کنند.
در اولین اقدام سیم کارت اعتباری کشور تایلند را تهیه کردیم که در ارتباط با یکدیگر دچار مشکل نشویم.
خیابان‏های عریض و پل‏های هوایی بسیار و اینترنت بی‏سیم سراسری در کل کشور تایلند نظر ما را به خود جلب می‏کرد.

تا زمان پرواز بعدی به مقصد سنگاپور باید در بانکوک مستقر می‏شدیم. بنابراین در هتل راچادا که قبلا به صورت اینترنتی برای ما رزرو شده بود، اقامت گزیدیم. دو اتاق مجاور هم گرفتیم که یک در میان آن‏ها باز می‏شد.
در مرکز خرید تسکو لوتوس و یکشنبه بازار (بازار محلی) دست به جیب شدیم. همچنین در رستوران مک دونالدز اولین غذا را در خارج از خاک وطن تجربه کردیم. شام کشتی هم بخشی فراموش نشدنی از سفر ما در تایلند بود. جمع عظیم ایرانیانی که در کشتی بودند، شام خوشمزه‏ای که به صورت سلف سرویس ارائه می‏شد، ترانه‏های ایرانی که توسط خواننده خارجی خوانده می‏شد، مناظر اطراف رودخانه شامل کاخ شاه تایلند و هتل‏های سر به فلک کشیده و پل‏های کابلی، بسیار جالب و جذاب بود.
پس از تجربه همه این‏ها به فرودگاه بانکوک رفتیم تا با یک پرواز داخلی به سنگاپور پرواز کنیم.
وقت آن بود که ویزای سینگل خود را دابل می‏کردیم، اما پس از مراجعه به بخش صدور ویزا متوجه شدیم که از چند روز پیش، صدور ویزای دابل متوقف گردیده است. بلاتکلیف بودیم و ناچار بودیم برای شرکت در مسابقه به سنگاپور برویم. بنابراین با خاطری ناآسوده به سنگاپور رفتیم، نامطمئن به اینکه آیا می‏توانیم جهت پرواز به تهران به بانکوک برگردیم یا نه!

مطالب مرتبط:
سفر به بانکوک سنگاپور و کوالالامپور
مسافری در سنگاپور (قسمت اول)
مسافری در سنگاپور (قسمت دوم)
مسافری در کوالالامپور


1,065



بالاخره سفر ما انجام شد و ما برای انجام مسابقه رباتیک در دو رشته میکروماوس و جنگجو به سنگاپور اعزام شدیم.
این سفر نیز مانند هر دیگر سفرها ماجراهای بسیاری داشت.
پنج نفر بودیم، من (احمد داس زرین)، دوستانم علیرضا کهوند، رسول سبحانی، استاد راهنما مهندس حامد محمدی و سرپرست تیم جناب آقای بهرام اسدی.

به دلیل اینکه پرواز مستقیم از تهران به سنگاپور وجود ندارد، ما مجبور بودیم که از یک کشور دیگر به سنگاپور برویم. پس از بررسی هزینه‏ها و معایب و مزایا، به این نتیجه رسیدیم که سفر از طریق تایلند گزینه‏ی مناسبی است. به این ترتیب بود که بلیت هواپیمای رفت و برگشت به تایلند تهیه کردیم. و برای رسیدن به سنگاپور هم از پرواز داخلی یک شرکت دیگر استفاده کردیم. با توجه به اینکه کشور مالزی ویزا نمی‏خواست و با سنگاپور مرز زمینی دارد، تصمیم گرفتیم پس از انجام مسابقه از طریق مرز زمینی به کوالالامپور برویم و از آنجا به تایلند پرواز کنیم.
ویزای سنگاپور به صورت الکترونیکی صادر گردید و ما فقط عکس اسکن شده آن را داشتیم تا پس از رسیدن به خاک سنگاپور با ارائه تصویر آن، اصل آن را از مسئولین فرودگاه دریافت کنیم.
و اما ویزای بانکوک که به صورت سینگل (یکبار ورود) صادر شده بود، نیاز به دابل (دوبار ورود) کردن داشت تا در مراجعت به بانکوک مشکلی پیش نیاید و این کار باید در فرودگاه بانکوک انجام می‏شد، یعنی خود ما پس از رسیدن به بانکوک، باید به بخش ویزای دابل در فرودگاه مراجعه می‏کردیم و تقاضای ویزای دابل می‏کردیم تا بتوانیم از کوالالامپور به بانکوک برگردیم و سپس به تهران پرواز کنیم.

مطالب مرتبط:
مسافری در بانکوک
مسافری در سنگاپور (قسمت اول)
مسافری در سنگاپور (قسمت دوم)
مسافری در کوالالامپور


سه شنبه 01 بهمن 1387 | 22:55
مسابقه ربات جنگجو

247



اینجا سنگاپور است
مسابقه ربات جنگجو را که امید اصلی ما بود باختیم
به تیمی که به رتبه دوم مسابقات دست یافت
T-mac
دور اول بردیم و صعود کردیم و دور دوم در برابر T-mac باختیم و حذف شدیم
پس فردا مسابقه میکروماوس داریم

شنبه 04 آبان 1387 | 14:19
نمایشگاه الکامپ

147



از 22 تا 27 مهر امسال، پنجمین نمایشگاه کامپیوتر، ماشینهای اداری، برق و مخابرات ایران-همدان در محل دایمی نمایشگاههای بین المللی همدان برگزار شد.
در این نمایشگاه، سازمان ها و ادارات دولتی و خصوصی دستاوردها، خدمات و محصولات خود را در زمینه های کامپیوتر، برق و مخابرات به نمایش گذاشته بودند.
در این میان به ابتکار نظام صنفی مهندسی رایانه، شورای انفورماتیک استان، استانداری همدان و دانشگاه آزاد اسلامی همدان غرفه ای تحت عنوان گروه تحقیقاتی انفورماتیک رباتیک استان همدان برپا شد.
مسئولیت این غرفه به عهده مهندس حامد محمدی قرار گرفت و ایشان نیز از دانشجویان گروه رباتیک دانشگاه آزاد اسلامی همدان، برای برپایی این غرفه دعوت کردند.
مهندس رسول سبحانی، مهندس علیرضا کهوند، مهندس خاطره الوندی، مهندس مینا زمانی و بنده (احمد داس زرین) به عنوان کارشناس در این غرفه حضور داشتیم و ضمن نمایش ربات های تعقیب خط و میکروماوس و لابیرنت، به راهنمایی بازدیدکنندگان می پرداختیم.
در میان تمام غرفه های نمایشگاه، غرفه رباتیک نمای دیگری داشت، این غرفه علیرغم ظاهر ساده تر و تزیینات و تبلیغات کمتری که داشت، بازدیدکنندگان بسیاری را به خود اختصاص میداد.
محدوده سنی بازدیدکنندگان بسیار گسترده بود. از کودک سه ساله تا پیرمرد هفتاد ساله، بازدیدکننده داشتیم.
در این میان بازی های کودکانه کوچترها و اعجاب بزرگترها جالب و در خور توجه بود.
مهندسی آلمانی که با دوست و همکارش در شرکت نفتی ویان (که زحمت ترجمه را می کشید) به بازدید از نمایشگاه آمده بود، ضمن ابراز شگفتی از اینکه جوانان ایرانی به این مسایل علاقه مند هستند، با ما عکس یادگاری گرفت.
بسیاری از دوستان همکلاسی و کارکنان و اساتید دانشگاه در ضمن بازدید از غرفه ابراز خرسندی و افتخار میکردند.


یکشنبه 17 شهریور 1387 | 18:51
نتیجه مسابقه

157



تیم رباتیک گیگا متشکل از آقایان رسول سبحانی و احمد داس زرین تحت نظر استاد حامد محمدی موفق به کسب رتبه اول در مسابقات مقدماتی رباتیک دانشگاه صنعتی همدان شد.
ضمن تبریک به ایشان و سایر دوستان، امیدواریم که به زودی دانشگاه آزاد همدان چنین مسابقاتی برگزار نماید.
جهت مشاهده فیلم مسابقات و سایر فیلمهای مربوط به این ربات به اینجا مراجمعه نمایید.

حتما بخوانید
آمار وبلاگ من
  • نوشته: 549
  • دیدگاه: 3529
  • پرونده: 43

  • آنلاین: 0
  • بازدید امروز: 46
  • بازدید دیروز: 156
  • بازدید یک ماه اخیر: 5941
  • آخرین بازدید
    04 اسفند 1390 05:26:40
  • اکنون
    04 اسفند 1390 05:49:42

پیوندها