بايگانی در دسته ‘رباتیک’
جمعه 21 فروردین 1388 | 14:12

پس از مشاهده تبلیغات فراوان تلویزیونی (همون رباته که شبیه شرک میمونه و توپ بازی میکنه، عکسش هم همین بالاست) و اینترنتی و با توجه به علاقه فراوان به مقوله رباتیک، بر آن شدم تا به همراه تنی چند از دوستان بازدیدی از مسابقات روبوکاپ که در قزوین برگزار میشود، ترتیب دهیم.
بدین ترتیب روز هفدهم فروردین را برای بازدید انتخاب کردیم تا شاهد فینال مسابقات و نیز مراسم اختتامیه و اهدای جوایز نیز باشیم.
بارها سایت مسابقات (عجب سایت ضعیفی!) را چک کردم و با مکاتبه ایمیلی با مسئولین برگزاری مسابقات در جریان مسابقات بودم.
قرار بود علاوه بر بازدید از مسابقات، مذاکراتی نیز با مسئولین برگزاری مسابقات داشته باشم.
آفتاب هفدهم فروردین طلوع کرد.
شب قبل از مسابقه فقط 4 ساعت خوابیدم تا صبح زود بیدار شوم و به تنهایی از تهران به سمت قزوین راه افتادم.
دوستانم نیز کمی پس از من با یک مینیبوس کرایهای از همدان به سمت قزوین به راه افتادند.
ساعت 8 صبح قزوین بودم. تا به دانشگاه آزاد اسلامی قزوین که محل برگزاری مسابقات بود برسم، کمی طول کشید و ساعت 9 شده بود.
برایم خیلی شگفت انگیز بود که چرا ماشینهایی که به طرف دانشگاه میروند دیر به دیر پر میشوند و چرا اطراف دانشگاه شور و حالی برپا نیست و چرا اینقدر تبلیغات ضعیف است. مدام دنبال بیلبوردهای تبلیغاتی و تابلوهای راهنما میگشتم که مردم و علاقمندان را از ورودیهای شهر به طرف محل برگزاری مسابقات راهنمایی میکند، اما چیزی نمی یافتم.
به دانشگاه رسیدم، هنگام ورود حراست ورودی دانشگاه من را متوقف کرد و پرسید:کجا؟
من هم با اعتماد به نفس کامل پاسخ دادم: برای بازدید از مسابقات میروم.
اما حراست ورودی، راه را برای من باز نکرد و در عوض گفت: مسابقات تمام شده است و شما حق ورود به دانشگاه را ندارید!
کاملا متعجب و حیرت زده شده بودم. مگر امروز هفدهم نیست؟! مگر روز پایانی مسابقات امروز نیست؟!
اینها سوالاتی بود که به ذهن من میرسید و بر زبانم جاری میشد و حراست ورودی برای هر کدام جوابی داشت:
بله امروز هفدهمه، ولی مسابقات یک روز زودتر شروع شده و یک روز زودتر هم به پایان رسیده است!
من موندم و کلی امید و آرزو برای دیدن یک مسابقات بینالمللی داخلی و دوستانی که تا اندک زمانی دیگر به من میپیوستند!
با اصرار فراوان داخل شدم تا حداقل با مسئولین روابط عمومی دانشگاه صحبتی داشته باشم.
آنها هم هیچ کمکی نکردند، حتی آمار دقیقی هم از مسابقات نداشتند، چه برسد به فیلم و عکس و رکوردها و نام تیمهای برنده!
حتی به زور قبول میکردند که تقصیر آنهاست که من مسابقات را ندیدم!
از دانشگاه خارج شدم و منتظر دوستانم شدم. وقتی آنها نیز همراه من شدند، افراد دیگری هم از تهران و مشهد به ما پیوستند تا جمعمان تکمیل شود.
با رئیس دانشگاه تماس گرفتیم و قانعش کردیم که این اشتباه از طرف دبیرخانه مسابقات بوده که برگزاری زودهنگام مسابقات را به اطلاع عموم نرسانده و اینگونه وقت و پول ما را تلف نموده است.
این شد که اکیپی از مامورین ….
نه نترسید! مامورین نیروی انتظامی نبودند! حراست هم نبودند! و برای دستگیری ما هم نیامده بودند!
این شد که اکیپی از مامورین استقبال از بازدیدکنندگان همراه ما شدند تا در راستای جلب نظر ما و عذرخواهی عملی، حداقل زمینهای مسابقات را نشان ما دهند.
به این ترتیب وارد دانشگاه شدیم و کارگران در حال جمع آوری زمینها و بنرها را مشاهده نمودیم!
البته ناگفته نماند با بستنی و ناهار از ما پذیرایی شد و اطلاعات نسبتا خوبی گردآوری کردیم.
در آخر هم یک بسته یادگاری شامل فیلم تبلیغی مسابقات رباتیک، فیلم معرفی شهر قزوین، و یک لیوان یادگاری با عکس نشان مسابقات به ما هدیه نمودند.
دیگر داشتیم رفع زحمت میکردیم که ناگهان یک پیکان سفید جلوی ما پیچید و گفت: به خدا نمیذارم از قزوین بروید مگر اینکه حمام قجر و آب انبار سردار را هم نشانتان بدهم.
ما هم پذیرفتیم و رفتیم آنها را هم دیدیم.
اما از آنجا که خودمان دلمان میخواست کمی بیشتر بگردیم به موزه، کلیسای کانتور، مسجد جامع، عالی قاپو (با عالی قاپوی اصفهان فرق میکنه ها) سبزه میدان، مقبره چهار انبیا و امامزاده صالح، توالت مردانه زنانه مختلط (آخ ببخشید بیادبی شد، اینجا رو نباید میگفتم!) و چهل ستون (این هم با چهل ستون اصفهان اشتباه نشه!) رفتیم و از این آثار تاریخی هم بازدید کردیم.
انصافا فکر نمیکردم قزوین این همه ساختمانهای تاریخی داشته باشه.
مینیبوس که خواست از قزوین خارج بشه، از دوستان خداحافظی کردم و در حالیکه آنها به همدان برمیگشتند، من به تهران برگشتم.
چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:34
نیمههای شب بود که اتوبوس خراب شد و گرفتار شدیم.
پس از مشاجراتی که صورت گرفت، اتوبوس خرامان به راه خود ادامه داد تا اینکه پس از طلوع صبح، دو دستگاه تاکسی فرودگاه کوالالامپور در میان راه به ما پیوستند و ما را تا هتل رساندند.
سفری که قرار بود هشت ساعت طول بکشد، تقریبا چهارده ساعت طول کشید و یک شب اقامت ما در هتل فلامینگو کوالالامپور کنسل شد.
چند ساعتی خوابیدیم تا جبران کمخوابیهایمان شود.
نزدیک غروب به مرکز خرید بوکیت بینتانگ رفتیم. پس از خرید سیم کارت و فعال کردن آن به گشت میان مغازهها پرداختیم.
همانجا بود که چند زورگیر به من و علیرضا که همراه همدیگر بودیم، گیر دادند و اما ما زیر بار نرفتیم و با اینکه آنها چهار نفر بودند و چوب دستی هم داشتند، شاید چشم غره نهایی من و یا لطف خدا بود که آنها حرفی پیش نبردند و اتفاقی نیافتاد. اصرار علیرضا بر در جریان گذاشتن پلیس مرا قانع نکرد، چون به جز دردسر و اتلاف وقت، ثمری برایمان نداشت.
روز بعد به بازدید برجهای دوقلوی (برج پتروناس) کوالالامپور که نماد اصلی این شهر است پرداختیم. از آنجا من و علیرضا از استاد محمدی و استاد اسدی جدا شدیم و به پارک پرندگان رفتیم تا از نزدیک شاهد انواع طوطی و طاووس و لک لک و بوقلمون و شترمرغ و حواصیل و پرندههای دیگری که اسمشان را بلد نیستم، باشیم.
پس از پایان گردش، در مسجد بوکیت آمان، در همان نزدیکی نماز خواندیم. تمام ساختمان مسجد زیر یک گنبد قرار داشت، بزرگترین گنبدی که تا به حال دیده بودم. گنبد طوری طراحی شده بود که موجب پژواک صدا میشد.
سپس پیاده تا بیرون محدوده پارک رفتیم. و از آنجا تا هتل تاکسی گرفتیم. برای صرف شام به رستوران مک دونالدز در همان نزدیکیهای هتل رفتیم.
روز آخر فرصت اندکی داشتیم، زیرا باید ساعت دوازده حاضر میشدیم تا به فرودگاه میرفتیم. بنابراین من و علیرضا به فروشگاهی بزرگ در همان نزدیکی رفتیم و کمی خرید کردیم.
خانم لو که رابط ما در کوالا بود به همراه یک ون به دنبال ما آمد و ما را تا فرودگاه رساند.
وقتی به بخش تحویل بار مراجعه کردیم، از ما ویزای دابل بانکوک را خواستند و اجازه ندادند وسایل ما بار هواپیما شود.
چون با پروازی که ما داشتیم باید پس از رسیدن به بانکوک با ارائه ویزای تایلند از گیت عبور میکردیم تا بار را تحویل بگیریم.
تماسهای مکرر دوستان ما در بانکوک و تهران با فرودگاه بانکوک و کوالالامپور نتیجهای نداد.
تنها راهی که وجود داشت این بود که با یک شرکت هواپیمایی دیگر که قابلیت ترانزیت مستقیم بار از “پرواز کوالا به بانکوک” به “پرواز بانکوک به تهران” را داشت، پرواز میکردیم. بنابراین مجبور شدیم به فرودگاه اصلی کوالا که پروازهای ترانزیتدار از آنجا انجام میشد برویم.
از شرکت هواپیمایی مالزی ایرلاین، بلیت تهیه کردیم و بار را تحویل دادیم و سوار شدیم.
پرواز مالزی پذیرایی خوبی داشت. با یکی از مهماندارها نیز دوست شدیم و کلی از ایران و مالزی صحبت کردیم و عکس یادگاری گرفتیم، در آخر هم چند هدیه از شرکت هواپیمایی مالزی به ما داد.
کمی در فرودگاه بانکوک گشتیم و سپس سوار آخرین پرواز شدیم و به تهران رسیدیم.
پ.ن1: غذا خوردن در سطح شهر در سنگاپور ممنوع است.
پ.ن2: در سنگاپور پیدا کردن یک سرویس بهداشتی مجهز به شیلنگ یا حتی شیر آب غیرممکن بود.
پ.ن3: سنگاپور شهر بدون پلیس.
پ.ن4: تخم مرغ صورتی رنگ دیدم.
پ.ن5: برای اولین بار میگو، اختاپوس و آب کیوی خوردم.
چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:33
بنابراین مجبور بودیم با روش ابتدایی استفاده از سنسور، ربات را با دیوارهها صاف کنیم. تا حدی هم این کار را انجام دادیم.
شب قبل از مسابقه میکروماوس هم بیخوابی کشیدیم تا برنامه ربات میکروماوس را تکمیل کنیم.
اما متاسفانه اعتراض راه به جایی نمیبرد، زیرا که در قانون مسابقه محدودیتی برای استفاده از رباتهای کارخانهای و آماده وجود نداشت. بنابراین رقیب اصلی ما یک کارخانه معروف ساخت ربات در سنگاپور شد که مطمئنا نتیجهای جز باخت برای ما در پی نداشت.
در روز آخر حضور در سنگاپور به خرید پرداختیم و بعدازظهر به وسیله اتوبوس از طریق مرز زمینی به کوالالامپور رفتیم.
چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:29
به سنگاپور که رسیدیم، به محض رسیدن به گیت ورودی و کنترل پاسپورت، یک خانم به استقبال ما آمد و ویزای سنگاپورمان را به ما تحویل داد.
از ابتدای ورود، نظم و انضباط خاصی مشاهده میشد.
شب بیدار ماندیم تا ربات جنگجو را برای مسابقه فردا صبح آماده کنیم. از نظر ما ربات در شرایط ایدهآلی قرار داشت.
بنابراین صبح که شد، تاکسی گرفتیم و به مرکز علوم سنگاپور رفتیم تا در مسابقه شرکت کنیم.
مسابقات پس از یک افتتاحیه پنج دقیقهای که شامل سخنرانی یک پروفسور بود، شروع شد.
همهی رباتها تحویل گرفته شدند و وزنکشی و اندازهگیری شدند. سپس مسابقه شروع شد.
به علت تعداد زیاد رباتها، دو مرحله اول به صورت حذفی بود.
هر مرحله شامل سه راند میشد. ربات ما در مرحله اول دو راند را از حریف خود برد و حریف را از زمین بیرون انداخت و برد.
در راند دوم، سپر حریف درست همان طور که انتظار میرفت، زیر ربات ما رفت و جلوی ربات ما از زمین بلند شد، البته ما این را پیشبینی کرده بودیم و روی قدرت چرخهای عقب حساب میکردیم. اما گویی قدرت موتور ما آن طور که انتظار داشتیم به زمین منتقل نمیشد.
این طور شد که حریف در راند دوم نیز ما را از زمین بیرون انداخت و مسابقه را برد. ما حذف شدیم و نتیجهای که میخواستیم از این همه تلاش و صرف وقت نگرفتیم.
رباتی که موجب حذف ما شد، در نهایت موفق به کسب مقام دوم شد.
چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:26
در فرودگاه بانکوک، خانم تانیا و آقای وحید منتظر ما بودند تا به ما خوشامد بگویند و ما را به هتل راهنمایی کنند.
در اولین اقدام سیم کارت اعتباری کشور تایلند را تهیه کردیم که در ارتباط با یکدیگر دچار مشکل نشویم.
خیابانهای عریض و پلهای هوایی بسیار و اینترنت بیسیم سراسری در کل کشور تایلند نظر ما را به خود جلب میکرد.
در مرکز خرید تسکو لوتوس و یکشنبه بازار (بازار محلی) دست به جیب شدیم. همچنین در رستوران مک دونالدز اولین غذا را در خارج از خاک وطن تجربه کردیم. شام کشتی هم بخشی فراموش نشدنی از سفر ما در تایلند بود. جمع عظیم ایرانیانی که در کشتی بودند، شام خوشمزهای که به صورت سلف سرویس ارائه میشد، ترانههای ایرانی که توسط خواننده خارجی خوانده میشد، مناظر اطراف رودخانه شامل کاخ شاه تایلند و هتلهای سر به فلک کشیده و پلهای کابلی، بسیار جالب و جذاب بود.
وقت آن بود که ویزای سینگل خود را دابل میکردیم، اما پس از مراجعه به بخش صدور ویزا متوجه شدیم که از چند روز پیش، صدور ویزای دابل متوقف گردیده است. بلاتکلیف بودیم و ناچار بودیم برای شرکت در مسابقه به سنگاپور برویم. بنابراین با خاطری ناآسوده به سنگاپور رفتیم، نامطمئن به اینکه آیا میتوانیم جهت پرواز به تهران به بانکوک برگردیم یا نه!
چهارشنبه 16 بهمن 1387 | 09:14
این سفر نیز مانند هر دیگر سفرها ماجراهای بسیاری داشت.
پنج نفر بودیم، من (احمد داس زرین)، دوستانم علیرضا کهوند، رسول سبحانی، استاد راهنما مهندس حامد محمدی و سرپرست تیم جناب آقای بهرام اسدی.
و اما ویزای بانکوک که به صورت سینگل (یکبار ورود) صادر شده بود، نیاز به دابل (دوبار ورود) کردن داشت تا در مراجعت به بانکوک مشکلی پیش نیاید و این کار باید در فرودگاه بانکوک انجام میشد، یعنی خود ما پس از رسیدن به بانکوک، باید به بخش ویزای دابل در فرودگاه مراجعه میکردیم و تقاضای ویزای دابل میکردیم تا بتوانیم از کوالالامپور به بانکوک برگردیم و سپس به تهران پرواز کنیم.
سه شنبه 01 بهمن 1387 | 22:55

مسابقه ربات جنگجو را که امید اصلی ما بود باختیم
به تیمی که به رتبه دوم مسابقات دست یافت
T-mac
دور اول بردیم و صعود کردیم و دور دوم در برابر T-mac باختیم و حذف شدیم
پس فردا مسابقه میکروماوس داریم
شنبه 04 آبان 1387 | 14:19
از 22 تا 27 مهر امسال، پنجمین نمایشگاه کامپیوتر، ماشینهای اداری، برق و مخابرات ایران-همدان در محل دایمی نمایشگاههای بین المللی همدان برگزار شد.
در این نمایشگاه، سازمان ها و ادارات دولتی و خصوصی دستاوردها، خدمات و محصولات خود را در زمینه های کامپیوتر، برق و مخابرات به نمایش گذاشته بودند.
در این میان به ابتکار نظام صنفی مهندسی رایانه، شورای انفورماتیک استان، استانداری همدان و دانشگاه آزاد اسلامی همدان غرفه ای تحت عنوان گروه تحقیقاتی انفورماتیک رباتیک استان همدان برپا شد.
مسئولیت این غرفه به عهده مهندس حامد محمدی قرار گرفت و ایشان نیز از دانشجویان گروه رباتیک دانشگاه آزاد اسلامی همدان، برای برپایی این غرفه دعوت کردند.
مهندس رسول سبحانی، مهندس علیرضا کهوند، مهندس خاطره الوندی، مهندس مینا زمانی و بنده (احمد داس زرین) به عنوان کارشناس در این غرفه حضور داشتیم و ضمن نمایش ربات های تعقیب خط و میکروماوس و لابیرنت، به راهنمایی بازدیدکنندگان می پرداختیم.
در میان تمام غرفه های نمایشگاه، غرفه رباتیک نمای دیگری داشت، این غرفه علیرغم ظاهر ساده تر و تزیینات و تبلیغات کمتری که داشت، بازدیدکنندگان بسیاری را به خود اختصاص میداد.
محدوده سنی بازدیدکنندگان بسیار گسترده بود. از کودک سه ساله تا پیرمرد هفتاد ساله، بازدیدکننده داشتیم.
در این میان بازی های کودکانه کوچترها و اعجاب بزرگترها جالب و در خور توجه بود.
مهندسی آلمانی که با دوست و همکارش در شرکت نفتی ویان (که زحمت ترجمه را می کشید) به بازدید از نمایشگاه آمده بود، ضمن ابراز شگفتی از اینکه جوانان ایرانی به این مسایل علاقه مند هستند، با ما عکس یادگاری گرفت.
بسیاری از دوستان همکلاسی و کارکنان و اساتید دانشگاه در ضمن بازدید از غرفه ابراز خرسندی و افتخار میکردند.
یکشنبه 17 شهریور 1387 | 18:51
تیم رباتیک گیگا متشکل از آقایان رسول سبحانی و احمد داس زرین تحت نظر استاد حامد محمدی موفق به کسب رتبه اول در مسابقات مقدماتی رباتیک دانشگاه صنعتی همدان شد.
ضمن تبریک به ایشان و سایر دوستان، امیدواریم که به زودی دانشگاه آزاد همدان چنین مسابقاتی برگزار نماید.
جهت مشاهده فیلم مسابقات و سایر فیلمهای مربوط به این ربات به اینجا مراجمعه نمایید.
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
ان شاء الله شعارهای ما تمام مرزهای جهان را خواهد درنوردید- >> احمد داس زرین در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست گرامی
از شما بابت این نظرتون خیلی ممنونم
به نکته خیلی مهمی اشاره کردید، بنده هم همین طور فکر میکنم
باید ...- >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
زمانی فکر میکردیم "خواهرم حجاب تو از خون شهیدان کوبنده تراست" فقط یک شعار روی دیوار است اما با رفتار ...- >> virologist.parsiblog.com در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست عزیز.
به نظر من بحث شما و دوستانتان کمی به سمت بی منطقی رفت. و به همین دلیل هم ...- >> بنده در اینترنت خراب
سلام
من هم از شما ممنونم، لینک شدید - >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
سلام
ممنون از مطالبی که منتشر میکنید
دستتون درد نکنه
ما شما رو لینک کردیم
اگه دوست داشتین ما رو لینک کنید - >> خادمین علمدار در اینترنت خراب
باحالی از خودتونه
فحشش می چسبید - >> احمد داس زرین در فاطمه معتمدآریا
خیلی باحالین چرا اینقد فحش میدین. باکلیات حرفاتون موافقم - >> نسترن در فاطمه معتمدآریا
خیلی ممنون بابت تسلیت، خدا همه رفتگان را رحمت کند
بحث تان را خواندم، مفید و دقیق بود، موفق باشید - >> احمد داس زرین در عمو مهدی
سلام سلام سلام
الان خیلی خوشحالم، سه بار سلام کردم!!!!
چه معیارهایی عجیب و مسخره ای داری شما برای خودت
+ ناراحتی چون ...- >> احمد داس زرین در ذیل مطلب “رائفی پور مشکوک است”