بايگانی در دسته ‘سربازی’
چهارشنبه 08 تیر 1390 | 17:51
بالاخره دوران بسیار شیرین و پربرکت و پرمغز سربازی با خوبی و خوشی به پایان رسید. البته یک هفته پیش!
مصادف با اوایل دوران خدمت من، اوضاع امنیتی سیاسی و اجتماعی ناآرام مینمود و چشم طمع دشمنان نسبت به این آب و خاک تیزبینتر شده بود.
زمزمههای جنگ و ترور و هرج و مرج بود.
اسرائیل علنا تهدید نظامی میکرد.
انگلیس رسما تهدید اطلاعاتی و امنیتی کرد.
آمریکا هم قانونا !!! تحریمها را افزایش داد، بودجههای کلان تصویب کرد، سایتهای [ضد] اجتماعی را تقویت کرد، ویروس رایانهای وارد تاسیسات هستهای کرد، رسما و بدون تعارف از فتنهگران حمایت کرد، پنهانی از تروریستها حمایت کرد، هستههای جاسوسی را فعالتر کرد و …
بعضی دولتهای غربی اعلام کردند درهای سفارت به روی پناهجویان باز است.
روسیه از به پایان رساندن معامله موشکها طفره رفت.
امریکا با روسیه بر سر سپر دفاع موشکی اروپا توافقاتی حاصل کرد.
و خیلی خبرهای دیگر که در این دوره اتفاق میافتاد.
اما خدا را شکر بسیاری از این اتفاقات یا اصلا رخ نداد و یا در حد و اندازهای که برنامهریزی شده بود پیش نرفت.
شاید بتوان گفت تنها بخشی که توانست در جهت اهداف برنامهریزانش پیشرفتی حاصل کند، سایتها و ماهوارهها بودند که نه فیلتر از سرعت گسترش آن کاست و نه جمع کردن دیشها از نفوذ آن به فرهنگ ما.
به هر حال دوران سربازی من تمام شد. در این مدت گاهی چیزی مینوشتم و گاهی با فرد یا افرادی بحث میکردم.
گاهی نتیجهبخش بود گاهی نه. گاهی مفید بود گاهی نه.
گاهی جواب اخبار مستند و گزارههای منطقی، حرفهای خالهزنکی و عوامانه بود، گاهی بحثهای شیرین و دوستداشتنی.
در این مدت از تبرئه شمر و یزید شنیدم تــــــــا ربط دادن گرانی مرغ و تخم مرغ با اسلام!
امروز قرار بود به بهانه خداحافظی با یک بغل صبحونه و یک سبد شیرینی برم سر خدمت که رفتم، با لباس شخصی.
پنج تا مربا و چهار تا کره و یک جعبه شیرینی کشمشی گرفتم و از دم در ورودی به همه تعارف کردم.
یک بار دیگه پای سفره نشستیم و صبحونه خوردیم و گفتیم و خندیدیم، اما با لباس شخصی!
شیرینی رو هم دور گردوندم، تقریبا از همه خداحافظی کردم به غیر از اونهایی که خداحافظی نکردم!
رامین علیزاده و هیربد سبحانیزاده و مجید ساکی و علیرضا خوش زبان و علی اصغر داورپناه و صادقی و محسن محمدیفر و گلفام و محمد حسین آزادی و علی دماوندی و رسول اسماعیلی و سعید ولایتی و سید تراب حجتی و امید حاجی یزدی و افشین صادقی نیا و رمضانی و طباطبایی و امین جعفری و محمد رضا جعفرقلی زاده و حسین رئیسی و رضا روستایی و فرامرز عقیلی و مظاهر محمدی و داوود اشرفی و مرتضی عزتی و جبار سلیمی و مهرور و صنقری و پرهام شجاعی و سبحان فولادنژاد و میری و محمود غضنفری و سید مهدی حسینی و سید مهدی حسینی و محمد خورشیدنیا و برزگر و رفیع زاده و رحیم زاده و محمد نکویی و مجید علیزاده و علیرضا تاجیک و محمد دالوند و نادر عظمی و علی گوگونانی و حسین ضیاء و روح الله جدیدی و میرزاجانی و علی نبی و محسن روزی طلب و محسن خانمحمدی و محمدباقر مفیدی کیا و محمدعلی مشتاقی و عارف و محمود رجایی و رامین میدانی و رضوان اصغری و سعید امیری و سعید اسفندیار و علی صفابخش و تاج، محمود اسلامی و شهسواری و علیجانی و حسنلو و فراهانی و حقی گلهدار و جعفری و شهریور و زنگیشهای و موسوی و نارنگ و جواد سلیمانی و جواد سلیمانی و آل هاشم و خرازانی و علیدوست و شهروز زنگویی و مجتبی قیاسی و آرین داعی و گرامی و سعید قنبری و برزگر ممقانی و …. دیگه مغزم نمیکشه! ادامه: هاشم پور و سلیمانی و شکوری و شکری فر و نوید حضرتی و داود بیات ادامه: سعید فعال و مرتضی اسکندری و واشیان و پیام احمدی و پژمان قنبریخاطرههای منو تو این مدت ساختند….
دوشنبه 30 خرداد 1390 | 00:46
فردا و پس فردا میرم سر خدمت تا تسویه کنم
پاسپورتم رو بگیرم
شیرینی بدم
خداحافظیهام رو بکنم و همچنین روبوسیها رو
شماره تلفن ها رو بگیرم
قرارها رو بذارم
بدهیها و طلبها رو صاف کنم
و کارهای دیگه
چهارشنبه 11 خرداد 1390 | 02:52
حسن عباسی گفت: با وجود خدمت سربازی برای پسران، دختران با آرامش کنکور میدهند و مدارک بالای دانشگاهی میگیرند، بنابراین پسرانی که از آنها عقب ماندهاند با دختران نسلهای بعدی ازدواج میکنند که حاصل آن ظهور نسلی از دخترانی است که امکان ازدواج پیدا نکردند و بحرانی بزرگ را رقم خواهند زد.
یکشنبه 08 خرداد 1390 | 02:28
لبه اول، اون کمیسیونی بود که قرار بود برای یک ماه اضافه خدمت من تصمیم بگیره و تصمیم گرفت که من یک ماه اضافه خدمت رو خدمت کنم!
خدا لعنت کنه اونی رو که جوابی رو که چند روز پیش به من داد، یک ماه پیش به من نداد، وگرنه من راه دیگهای برای جبران این اضافه خدمت داشتم که چون به نتیجه کمیسیون امیدوار بودم، پیگیریاش نکردم و الان هم دیگه زمانش گذشته!
مطالب مرتبط:
لبه
جمعه 06 خرداد 1390 | 15:17
هم اکنون میانگین حقوق 40 هزار تومان است.
واقعا تعجب میکنم فرمانده نیروی انتظامی سردار اسماعیل احمدی مقدم اینطور به خودش اجازه میده شعور مردم رو دست کم بگیره، مگه نمیدونه در این کشور پهناور و قدرتمند میلیونها جوان تحصیلکرده وجود دارند که این حرفها رو مایه تمسخر احساسات و جوونی خودشون میدونن!
در حالیکه سردار، خودش اذعان داره به علت اینکه سربازان به خصوص تحصیلکردهها در سن ازدواج قرار دارند، نیاز به تامین مالی به مراتب بیشتر از اینها دارند.
ایشون در حاشیه یک همایش از برنامههایی که در آینده برای سربازان در نظر گرفته سخنها راندهاند، مثلا اینکه قراره حقوق سربازها دو برابر بشه.
باید عرض کنم با توجه به اینکه هرم جمعیتی ایران از مرز سربازی گذشته و سربازها هر دوره کمتر و کمتر میشن و بنابر این بودجه اختصاص داده شده بین سربازهای کمتری تقسیم میشه، دادن ماهی 80 هزار تومن به هر سرباز که یک دستفروش یا گدا میتونه چند برابر این رو در بیاره اصلا منتی نداره، خجالت هم داره.
در سربازی مهمترین اتفاقاتی که میافته اینهان که کرامت انسانی لگدمال میشه، حقوق انسانی نادیده گرفته میشه، استعدادها تحلیل میرن، ناامیدی افزایش پیدا میکنه، سرخوردگی عادت میشه، اعتماد به نفس از دست میره، سرمایه جوونی از دست میره، سن ازدواج به تاخیر میافته، رونق اقتصادی به خطر میافته.
یکشنبه 17 بهمن 1389 | 01:00
خلاصه گفتگو با سردار موسی کمالی، جانشین اداره منابع انسانی ستاد کل نیروهای مسلح
طبق قانون جدید افراد در ماهی که به سن 18 سالگی میرسند مشمول هستند.
در قانون جدید آمده است که افراد دیپلم و فوق دیپلم به بالا یکسال فرصت دارند تا از زمان احضار خودشان را معرفی کنند، این تغییرات برای افراد زیر دیپلم ششماه فرصت گذاشته است.
در مباحث آموزش سربازان هم با اجرای قانون جدید تغییراتی اعمال میشود که از آن جمله میتوان به بسط و گسترش آموزشهای عقیدتی- سیاسی با توجه به تهدیدات نرم اشاره کرد.
برای سربازان فراری برنامه ویژهای داریم
چنانچه فردی تا سه ماه مرتکب غیبت شود، برابر با سه ماه اضافه خدمت دارد، اما چنانچه این مدت غیبت فرد افزایش یابد و سه ماه تا یکسال غیبت داشته باشد، اضافه خدمتش تا شش ماه حساب میشود. در مرحله آخر هم اگرغیبت فردی برای اعزام به خدمت بیش از یکسال شد علاوه براینکه باید شش ماه اضافه خدمت را تحمل کند، به عنوان سرباز فراری به حساب میآید و به محاکم قضائی معرفی میشود.
محرومیتهای اجتماعی طبق قانون برای سربازان فراری برقراراست، برای مثال بانکهای دولتی از سال آینده حق پرداخت هیچگونه وام یا تسهیلاتی را به سربازان فراری ندارند، شهرداریها هم حق اعطای مجوز برای اشتغال به این افراد را ندارند.
شرکتهای خصوصی که این افراد را به کار میگیرند، اگر برای بار اول باشد باید هزینه یک سرباز را به حساب دولت واریز کنند و چنانچه برای بار دوم و بیشتر شد باید هزینه سه سرباز را پرداخت کنند
ما برای ادارات دولتی و وزارتخانههایی که برای کارهای روزمره خود سرباز میگیرند، یکسری قوانین و شرایطی گذاشتهایم:
1- سرباز باید از اقوام درجه یک، سببی یا نسبی دستگاه اداری نباشد 2- سرباز متأهل باشد 3- سرباز تحت پوشش کمیته امداد یا سازمان بهزیستی باشد 4- از ایثارگران باشد 5- در نهایت بورسیه یا سهمیه سازمان مورد نظر باشد.
سه شنبه 05 بهمن 1389 | 23:48
واقعا دیگه این خدمت داره اذیتم میکنه
برنامه زندگیام رو به شدت تحت تاثیر قرار داده
موقعیت اجتماعیام رو به شدت نزول داده
امکان کسب درآمد و تجربه رو از من گرفته
امکان برنامهریزی و بهرهبرداری از زمان و عمرم رو که مهمترین سرمایه منه، ازم گرفته
علاوه بر این مدت زمان زیادی که باید خدمت بکنم!، متاسفانه به علت دیر فرستادن دفترچه، باید سه ماه اضافه خدمت بکشم! که البته در حال مذاکره برای رفعش هستم اما همین که باید استرس این رو داشته باشم که این خدمت کسل کننده و نابود کننده جوونی رو علاوه بر سه ماه، طی کنم واقعا آزارم میده
البته میدونم عمر ما آدمها مثل برق و باد میگذره اما مسئله اینه که چطوری میگذره و آیا من میتونستم به جای اینکه برم در یک اداره، پایینترین سطوح کارها رو انجام بدم، خدمت بهتری به کشورم بکنم، با کار، با چرخوندن چرخه اقتصاد، با تولید، با بالا بردن درآمد ملی؛
آیا چون زمینه اشتغال و تهیه مسکن و ازدواج ما جوونها مهیا نیست ما رو به سربازی میفرستند؟
پنجشنبه 13 آبان 1389 | 00:42
امروز وقتی رسیدم به سازمان خدمتیام دیدم که سربازها دارن راهرو رو تی میکشن
جای تعجب داشت، نه به خاطر اینکه به بچه مردم تی دادند تا کف راهرو رو تمیز کنه، بلکه به خاطر اینکه معمولا این کار اواسط روز انجام میشه
بعد از اینکه سر میزم نشستم و بتل (کت نظامی) رو در آوردم سری به اتاق (اطاق) بایگانی زدم تا به دوستام صبح بخیر بگم
اما با صحنه جالبی مواجه شدم
سقف کاذب در اثر نشت آب از طبقات بالا، در بعضی قسمتها ریخته بود
نظریات مختلفی وجود داشت، بعضی میگفتند که ناودون پس زده و بعضی دیگه میگفتند لوله شوفاژ پوسیده
به هر حال گندی خورده بود که تمیز کردنش تا ظهر طول میکشید
اما این پایان ماجرا نبود
بعد از نماز، کارم به بایگانی افتاد؛ دو تا از بچهها تو بایگانی مشغول انجام وطیفه مقدس بودند
کارم که تموم شد، داشتم از در میرفتم بیرون که یهو صدای مهیبی اومد
سه قطعه دیگه از اون سقفهای کاذب که با توجه به اینکه خیس شده بودند هر کدوم وزنی در حدود پنج کیلو داشتند به همراه یک قاب مهتابی دوقلو روی سر دوستم که ما سید صداش میکنیم فرو ریخت!
طفلکی سید خیلی ترسیده بود. شانسی که آورد این بود که صدای اولیه فرو ریختن سقف، هوشیارش کرده بود و با یک عکسالعمل مناسب دستش رو روی سرش گذاشته بود تا از آسیب بیشتر جلوگیری کنه
اما با این حال باز هم سرش در اثر اصابت یکی از اون تیکهها آسیب دید
رفتیم بهداری، دکتر نبود!!!!
کارمند داروخانه زنگ زد آمبولانس بیاد
یک آمبولانس فرسوده که به جز راننده که یک سرباز صفر بود هیچ کس دیگهای توش نبود، بعد از مدتی طولانی اومد
من و افشین، سید رو تا بیمارستان همراهی کردیم
پذیرش ما رو به اتاق معاینه راهنمایی کرد، یک آقایی اونجا نشسته بود. نمیگم دکتر، چون هیچ شباهتی به دکترها نداشت
یک پسر ژیگول که موهاش رو ژل و روغن زده بود، یک تیشرت و یک شلوار جین پوشیده بود و برای حفظ ظاهر یک روپوش سفید هم روی تیشرتش پوشیده بود که البته خبری از بستن دکمه هم نبود!!!
چیزی تو مایههای سعید زیکا و وحید جیمبو که هر روز سر کوچه ما علافند! البته به غیر از روزهای بارونی
بعد از معاینه رفتیم رادیولوژی
وقتی خواستیم وارد راهرویی بشیم که رادیولوژی اونجا بود، با یک در برقی بسته مواجه شدیم که فقط با اثر انگشت باز میشد!!!
توی اون راهرو بخشهای زیادی بود که طبعا مراجعان زیادی هم داشت. مثل رادیولوژی و سونوگرافی و چندین بخش دیگه که اسمشون یادم نیست
اما در جهت تکریم ارباب رجوع و برای سهولت در رفت و آمد مردم که عموما یا بیمار هستند یا همراه بیمار، درب اصلی راهرو که جلوی آسانسور قرار داشت بسته بود و فقط برای کارکنان بیمارستان بود!!!!
حالا فکر میکنید مردم از کجا باید میرفتند اونجا؟ یک راه پله تقریبا متروکه انتهای ساختمون بود که محل رفت و آمد عموم بود!!!
خلاصه رفتیم تو، واحد پذیرش رادیولوژی رو پیدا کردیم. حالا ما جلو باجه وایسادیم ولی خانم پذیرنده اصلا نگاه هم به ما نمیکنه و مدام با اون آقای همکارش سرگرم کار هستند!!!
بعد از چند دقیقه که لبریز شد کاسه صبرم، به روش آوردم و ایشون در کمال باادبی و احترام فرمودند که همکاران در حال صرف ناهار میباشند و باید منتظر باشیم!
نیم ساعت بعد مسئول رادیو اومد و از کله سید عکس گرفت و ما تازه فهمیدیم که چرا سید اینقدر جکهای بیمزه تعریف میکنه. چون تو کلهاش هیچی نبود، خالی خالی بود!
عکس رو بردیم پش دکتر ژیگول و ایشون پس از مشاهده عکس تو نور اتاق، افاضه فرمودند که چیز مهمی نیست و 72 ساعت استراحت تجویز کردند.
متاسفانه در مراکز بهداشتی، تکریم ارباب رجوع و پاسخگویی در حد آی کیوی جلبک میباشد، اضافه بر این در مراکز درمانی ارتش مد شده است که تابلویی نصب میکنند که خدای نکرده اگر ارباب رجوع به کارمند دولت توهینی کند، به حبس و شلاق و جزای نقدی محکوم میشود.
تابلویی در راستای تکریم اربابِ “ارباب رجوع”
دوشنبه 22 شهریور 1389 | 01:01
تو همین ایران خودمون تا چند سال پیش، درس خوندن موهبتی بود و دانشگاهی شدن افتخاری
اما چند سالی هست که هم دانشگاههای بیکیفیت نظیر دانشگاه آزاد زیاد شده و هم تعداد داوطلبین کمتر شده، بنابراین دانشگاهی شدن نه زیاد سخته و نه زیاد افتخار.
شاید دلیل اینکه اون اعتبار گذشته دیگه برای تحصیلکردهها وجود نداره، همین باشه
از افکار عمومی که بگذریم بزرگترین گناه در حق تحصیلکردهها توسط دولت و نظام صورت میپذیره به خصوص برای آقا پسرها.
از فراهم کردن فضای کسب و کار گرفته تا ایجاد اشتغال. اما از اینها که بگذریم میرسیم به معضل سربازی که بدجور دامان تحصیلکردههای کشور رو گرفته.
متخصصین و کارشناسهای کشور رو دو سال و حتی بیشتر معطل میکنن تا همه تخصصشون آب بخوره و نم برداره، بعد میگن بفرمایین سر کار، اما کدوم کار؟ حتی اگر کاری هم باشه، دیگه از اون تخصص چیزی باقی نمونده!
فوق لیسانسهای کامپیوتر میشن تایپیست و فوقلیسانسهای حقوق میشن منشی. از لیسانس و فوق دیپلم که دیگه نگم بهتره. من خودم با لیسانس کامپیوتر شدم تحصیلدار (کلمه مدرن و امروزی پادو)
توضیح: در ارتش لیسانسها ستواندوم و فوق لیسانسها ستوانیکم میشوند. فوق دیپلم هم گروهبانیکم میشوند.
سه شنبه 05 مرداد 1389 | 01:44
شنبه مراسم روز جوان در سازمان عقدتی سیاسی ارتش با حضور فرماندهان، افسران، درجه داران، سربازان و ریاست محترم سازمان و معاونین ایشان برگزار شد.
انصافا برنامه خوبی بود. من که بهم خوش گذشت به خصوص که دوستانم در کنارم بودند. افشین صادقی نیا (البته اگر بشه دوست نامیدش!
)، محمد باقر مفیدیکیا (میم ب)، علیرضا تاجیک (فیالپرانتز)، حسین ضیا (شاعر دیکتاتور یا دیکتاتور شاعر)، محمد جواد سلیمانی (با صفا)، علی صفابخش (کیش)، رضوان اصغری (آشپز)، رضا حاجییزدی (امید)، علی اکبر امیری (سعید)، هیربد سبحانیزاده (بازرگان)، سید مهدی حسینی (دوزال)، مجید ساکی (آجودان امیر سرهنگ)، محمد رضا محسنی (تهران شمال، شمال تهران)، رضا روستایی (بانک فیلم) و خیلی دوستان دیگه که الان اسمشون یادم نیست، اما حتما اگر پیش بیاد ازشون یادی میکنم.
کل مراسم توسط سربازها اجرا شد. شعر خوندن، آهنگ زدن، تقلید صدا و مداحی و جک و …
بعدش هم رئیس سازمان اومد سخنرانی کرد که شیرینترین قسمت مراسم بود. اول گفت باز هم هر کی کاری بلده بیاد و انجام بده بهش مرخصی میدم. یه چند نفری اومدن و هر کدوم یه هفتهای مرخصی گرفتن. بعدش به مناسبت روز جوان به همه وظیفهها سه روز مرخصی داد، که با اصرار بچهها شد هفت روز برای تهرانیها و ده روز برای شهرستانیها (دست)
علاوه بر اینا به هر کدوممون یک کارت هدیه دادن که ده هزار تومن پول داره.
عکس یادگاری با رئیس سازمان هم بخش خوب مراسم بود. راستی یادم رفت بگم وقتی وارد ساختمون سالن شدیم حاج آقا آل هاشم هم دم در بود و با ما دست داد (یا شاید ما باهاش دست دادیم
).
با کیک و ساندیس هم پذیرایی شدیم و ساعت 11:30 رفتیم سر خدمتمون.
تا یادم نرفته اضافه کنم که مجری برنامه که از دوستای خودمون بود به نام افشین وکالتی، یک متن زیبا خوند که در ادامه مطلب آوردمش.
یک نکته هم در مورد اضافه خدمت سنواتی، که رییس سازمان دستور دادند یک ماه خدمت کسانی که مورد رضایت فرمانده باشند بخشیده شود! (این یک بند آییننامه جدید است و نیازی به دستور نبود!)
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا کند که جوانان ز حق جدا نشوند ———- به صحبت بد و بدخواه آشنا نشوند
سر عقیدهی خود پافشارند چو کوه ———– به سان کاه ز هر باد جابجا نشوند
سلام بر دوستان جوان همفکر و همراهم، روزتان مبارک
حمد و سپاس خدای محبوب را سزاست که “جوانی” را آفرید که اگر “جوانی” نبود زندگی به آسمانی بی ستاره میمانست، به باغستان بی گل و گیاه و حیات بی آب و آیینه.
سلام اگرچه آرزوی شادابی و سلامت است اما در برابر جوانان، چیزی کم دارد؛ اما چه کنم که کلمات کم ظرفیتند، چه کنم که بالهای حروف توان انتقال همهی احساسها و عواطف را ندارند.
عزیزان! مجال کم است و کارهای بر زمین مانده بسیار، نمیگویم ملتی و مملکتی که جهانی در انتظار شماست، تا با اندیشههای خلاق و دستهای مبتکرتان آباد شود.
کمبودها و کاستیها، چشمِ انتظار به دست های مبتکرتان دوختهاند؛ فسادهای اخلاقی، تربیتی، مالی، اداری و سیاسی همه در هراس از قهر بالقوه شمایند و از ظهور کارساز شما میترسند.
مهیا شوید و خود را بسازید که شما شان نزول آیه پیروزی هستید و موفقیت، سرنوشتی است که بر پیشانی شما نوشته شده است، اگر به هوش باشید.
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند ———- بردند و به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس، گناه ما بود ولی ———- ما را به محبت علی بخشیدند
جوانی بهاران زندگانی و ازشمندترین هدیهای است که روزگار تنها یک بار فرصت بهرهگیری از آن را به آدمی میبخشد.
نشاط و شادابی، تحرک و قدرت و انگیزههای بلند رویش و پویش، میوه بوستان جوانی است.
جوانانی که از اندیشه و دانایی بهرهای دارند با قدر دانستن این فرصت، ره توشهای از علم و حکمت و مکنت برای پسانداز سال های عمر خود فراهم میکنند، ولی جوانان غبار غفلت گرفته در روز بهرهگیری، جز افسوس بهرهای ندارند.
در آسمان عمر، جوانی ستارهای است ———– یک بار بیشتر نکند در جهان طلوع
چون اصل عمر توست بدان قدر و قیمتش ————- اصل از فنا شود نبری نفع از فروع
و در انتها
خمیده پشت از آن دارند پیران جهاندیده ———– که اندر خاک میجویند ایام جوانی را
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو

ان شاء الله شعارهای ما تمام مرزهای جهان را خواهد درنوردید- >> احمد داس زرین در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست گرامی
از شما بابت این نظرتون خیلی ممنونم
به نکته خیلی مهمی اشاره کردید، بنده هم همین طور فکر میکنم
باید ...- >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
زمانی فکر میکردیم "خواهرم حجاب تو از خون شهیدان کوبنده تراست" فقط یک شعار روی دیوار است اما با رفتار ...- >> virologist.parsiblog.com در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست عزیز.
به نظر من بحث شما و دوستانتان کمی به سمت بی منطقی رفت. و به همین دلیل هم ...- >> بنده در اینترنت خراب
سلام
من هم از شما ممنونم، لینک شدید - >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
سلام
ممنون از مطالبی که منتشر میکنید
دستتون درد نکنه
ما شما رو لینک کردیم
اگه دوست داشتین ما رو لینک کنید - >> خادمین علمدار در اینترنت خراب
باحالی از خودتونه
فحشش می چسبید - >> احمد داس زرین در فاطمه معتمدآریا
خیلی باحالین چرا اینقد فحش میدین. باکلیات حرفاتون موافقم - >> نسترن در فاطمه معتمدآریا
خیلی ممنون بابت تسلیت، خدا همه رفتگان را رحمت کند
بحث تان را خواندم، مفید و دقیق بود، موفق باشید - >> احمد داس زرین در عمو مهدی
سلام سلام سلام
الان خیلی خوشحالم، سه بار سلام کردم!!!!
چه معیارهایی عجیب و مسخره ای داری شما برای خودت
+ ناراحتی چون ...- >> احمد داس زرین در ذیل مطلب “رائفی پور مشکوک است”