بايگانی در دسته ‘اعتقادی’
شنبه 12 آذر 1390 | 17:39
هر روز که از گردهمایی دوستانمان از کشورهای مختلف میگذرد، مطالب و نظرات بیشتری در وبلاگهای شخصی و مطالب فیس بوکشان در مورد ایران به چشمم میخورد.
چند روز پیش داشتم مطلب جدید آنجلا را در مورد سفرش به ایران میخواندم، تمام صحبتهای دوستان در این همایش شش روزه برایم زنده شد…

آنجلا یک خبرنگار ایتالیایی بود که تا به حال دهها کشور را برای نوشتن مقالاتش زیر پا گذاشته بود، زیاد فرصت نشد با او صحبت کنم، فقط روز اخر نزدیک به یک ساعت در مورد کشورش، فلسطین، نگاهش به ایران و زنان ایران و … بحث کردیم. میگفت کشور ما به هیچ وجه مستقل نیست، تمام بانکهای ایتالیا به اسرائیل و آمریکا وصل است، ما هر چه بخواهیم باید از آنان طلب کنیم و مستقلا نمیتوانیم کاری انجام دهیم، لابی های اسرائیل که در جای جای کشور ما به چشم میخورد مؤید این حرف من هستن، ثروت کشور ما و همه ی کشورهای اروپایی مثل یک توپ دست به دست بین آمریکا و اسرائیل پاس داده میشود و خود ملت از همه چیز محروم هستن، کشور ما نیز مانند مصر نیاز به یک انقلاب دارد ولی باید با برنامه جلو رفت تا دچار سر درگمی که الان مصر دچار آن شده نشویم…
نظرات و دیدگاه بیشتر انجلا در مورد ایران را میتوانید در وبلاگ و اکانت فیس بوکش بخوانید.
تحشیه از بوسنی آمده بود، یک مسلمان سنی مذهب. روز آخر موقع خداحافظی که از هم جدا میشدیم در مورد دید جدیدی که نسبت به وضعیت ایران و زنان ایران پیدا کرده بود برایمان گفت، اینکه قبل از ورود به ایران زنان این کشور را اشخاصی که فقط سرکارشان با آشپزخانه است فرص میکرد! ولی الان آنان را فعالین در همه عرصههای سیاسی و اجتماعی میبیند و از این بابت خوشحال بود.
مدیحه و راشا نیز از زنان انقلابی مصر بودند، دل پری نسبت به سیاستهای فعلی کشورشان داشتند و شاکی بودند که چرا با اینکه کشورشان انقلاب کرده ولی باز کشور دست عمال حسنی مبارک است …
خیلی نسبت به کشورشان تعصب داشتند، به خاطر همین وقتی از حضور اسرائیل در کشورشان از آنان پرسیدم با عصبانیت گفتن: «مبارک با چه جرأتی ساختمانهای قدیمی که میراث کشور ما هستن را تبدیل به سفارت و لابی های اسرائیل کرده؟ ذره ذره خاک مصر به رایمان با ارزش است و به هیچ وجه نمیگذاریم هیچ اجنبی به ان دستیازی کند … »
حالا بماند که وقتی از راشا در مورد ایران پرسیدم، چشمانش پر از اشک شد و گفت که بالاتر از عشق چیزی نمیتوانم بگویم.
ئِما نیز زنی از کشور اندونزی بود، مصاحبه مفصلی را از ایشان و فعالیتهایشان میتوانید در اینجا بخوانید، اما همین قدر بگویم که در طول سفر، روح یک شیعه ی واقعی را در او دیدم و از این بابت نسبت به او حسادت میکردم…
بیش از بیست نفر آقا نیز از کشورهای مختلف در جمع ما حضور داشتند که فقط توانستم با دو آقای ترکیه ایی و دو آقایی فرانسوی صحبت کنم.
آقایان ترکیه ایی از لحاظ بینش سیاسی فوق العاده پایین بودند ، مثلا وقتی از او پرسیدم چرا رئیس جمهور کشورتان با آمریکا همکاری میکند جواب داد که ما اول میخواهیم با کمک امریکا اسرائیل را از بین ببریم و بعد خود آمریکا را نابود کنیم! این صحبتها را که میشنیدم یاد دست و پا زدنهای ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا افتادم …
توماس و الیور فرانسوی نیز دو روز آخر با کلی درد سر به کاروان ما ملحق شدند (جریان مفصل ورود به ایرانشان و مسلمان شدن الیور را در این لینک میتوانید مطالعه کنید) روز آخر وقتی از ابیانه بر میگشتیم ما را دعوت کرد تا عکسهای کشورش فرانسه را به ما نشان دهد، با کلی ذوق عکسهای پسر شش ساله اش را به ما نشان میداد و قربان صدقه اش میرفت، همین شد که پای صحبتهای ما هم باز شد و در مورد ایران از آنان پرسیدیم، توماس و الیور مثل آنجلا صحبت میکردند و از سیاستهای کشورشان و همجنس بازی که در کشورشان رواج داشت شاکی بودند، میگفتند ایران برخلاف همه کشورها، مستقل ترین کشور جهان است، چون به هیچ جا وصل نیست، و با ورود به ایران تمام ذهیت های منفی که نسبت به این کشور داشتیم از میان رفت، و ما بعد از بازگشت به کشورمان ایران واقعی را معرفی خواهیم کرد.
برای اکثرشان جالب بود که ما سه چهارنفر خانم چادری در میانشان اینطور در صحبتها همراهی شان میکنیم، حتی تا روز آخر آندرو ایتالیایی منتظر فرصتی بود تا سر صحبت را با ما باز کند ولی تنگی وقت و فشردگی برنامهها مانع شد.
خاطرات ریز و درشت شیرینی زیادی بین مان گذشت که اگر بخواهم بنویسم هر کدام یک پست جدای وبلاگی میطلبد.

تحشیه و همکارش از بوسنی آمده بودند، شخص وسط هم آقای غریب رضا است. این عکس را در کاخ نیاوران گرفتم.

(از سمت راست) بنجامین ویک هاک و ژرمن ایکناسیو ، کوچکترین اعضای همایش تریبون حقیقت. ژرمن طی تحقیقاتی که از اسلام و انقلاب اسلامی ایران داشت چند سال پیش مسلمان می شن.

لیلا و سلام صالح ، دو خواهر لبنانی همراه با آنجلا

وقتی وارد حرم حضرت معصومه (س) شدیم، آنجلا چادر پوشید، تا وقتی هم از حرم خارج نشدیم به همین زیبایی چادرش را نگه داشت.

دیزی خوردن بچه ها هم در ابیانه تماشایی بود، چون تا به حال همچین غذایی را ندیده بودن روش خوردنش را هم بلد نبودن.

ئما زنی فوق العاده دوست داشتنی از کشور اندونزی، اسم اصلی اش حکیمه بود ولی او را ئما صدا می زدیم.

ابراهیم ابو شعر، خبرنگار غزه بود، به قول خودش اینقدر برای تهیه خبر دستگیر شده که دیگر پوستش کلفت شده است.

یک عکس دسته جمعی جلوی هتل ابیانه

وقتی بچه ها با دکتر عاملی عکس انداختند، جناب دکتر به شوخی به بچه ها گفت: «بروید و به مردم کشورتان بگویید با یک تروریست عکس انداختم» با شنیدن این حرف همه ی بچه ها مثل بمب خندیدن.

در سفرشان به قم، با آیت الله هادوی تهرانی دیدار داشتند، آنهایی که مسلمان بودند نماز را به جماعت خواندند.

یک عکس دسته جمعی در جماران، حال و هوای شان در جماران طور دیگری بود و به شوق امام خمینی اشک هایشان جاری میشد.

این هم یک عکس دسته جمعی دیگر، جلوی لانه جاسوسی

لحظه ی مسلمان شدن الیور در مشهد مقدس
منبع: وبلاگ گلدختر
دوشنبه 07 آذر 1390 | 13:36
برای تصویر پشت زمینه کامپیوترتون، هدیه ویژه ای دارم.
تصویر این بک گراند زیبا رو از سایت شیعه والپیپر گرفتم. تقویمش رو هم خودم اضافه کردم.
سعی میکنم تکمیلترش کنم و ان شاء الله از این به بعد، برای هر ماه این کار رو انجام بدم.
![]()
تقویم دیواری آذر ماه 1390 با تصویر دو گنبد کربلا
برای دانلود بر روی تقویم دیواری آذر ماه 1390 با تصویر دو گنبد کربلا راست کلیک کرده و گزینه Save Link As یا Save Target As را بزنید.
شنبه 05 آذر 1390 | 23:33
خواب دیدم که مردهام و مرا داخل قبر گذاشتهاند.
ملائکه از من سئوال کردند برای نجات خود چه داری؟
گفتم هیچ ندارم.
همین که این پاسخ را دادم، قبر تاریکتر و تنگتر شد.
بعد از این واقعه گفتم صبر کنید من گاهی در مجالس امام حسین (ع) حاضر شدم و بر او گریه کردهام.
با گفتن این حرف قبرم روشن شد، گویی داخل قبرم کاشیکاری شد.
سردار حمیدرضا مقدمفر معاون فرهنگی ـ اجتماعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: من و شهید حسن تهرانی مقدم از کودکی و نوجوانی با همدیگر بودیم. او از اول انقلاب تا زمانی که شهید شد، بسیجی بود. نه درجه در او تاثیر داشت، نه مسئولیتها و پستها. او یک بسیجی به تمام معنا بود. مقید به نماز اول وقت بود. این ویژگی همه بسیجیهاست. سال ۵۸ بود که با موتور از همین محله عبور میکردیم، صدای الله اکبر اذان را که شنید، سریع موتور را به کنار راه کشید که نماز بخوانیم. به او گفتم مسجد کمی جلوتر است. گفت: دیر میشود. همینجا روزنامه بیندازیم و نماز بخوانیم.
مقدمفر ادامه داد: ویژگی دیگرش، تقید به قرائت زیارت عاشورا بود. افراد گمنامی مانند ایشان زیاد هستند که باید بعد از شهادتشان شناخته شوند. همانطور که رهبر انقلاب فرمودند، ایشان یک دانشمند بود. صدها دکترای فیزیک و شیمی زیر دستش کار میکردند. هنگامی که روی این پروژه آخر کار میکرد، مدتی بود که میدانست قرار است این اتفاق بیفتد. به او الهام شده بود که این روزها رفتنی است.
شب عید قربان خواب دیده بود که برای ما تعریفش کرد و گفت خواب دیدم که مردهام و مرا داخل قبر گذاشتهاند. ملائکه از من سئوال کردند برای نجات خود چه داری؟ گفتم هیچ ندارم. همین که این پاسخ را دادم، قبر تاریکتر و تنگتر شد. جالب است که شهید تهرانی مقدم با آن همه سجایا میگوید، هیچ ندارم و مقام معظم رهبری هنگام حضور در منزلش ۴۵ دقیقه درباره امتیازهای او صحبت کردند. این شهید میگفت بعد از این واقعه گفتم صبر کنید من گاهی در مجالس امام حسین (ع) حاضر شدم و بر او گریه کردهام. با گفتن این حرف قبرم روشن شد که تهرانیمقدم این تعبیر را به کار برد که داخل قبرم کاشیکاری شد.
شنبه 05 آذر 1390 | 22:37
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، از هنگامی که ماه محرم شروع میشود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون میشود، لباس عزا بر تن میکنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوههای سرزمین نینوا را بر زبان جاری میکنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیهالسلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا
روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهمالسلام، طفلان زینب علیهماالسلام
روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهمالسلام
روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیهالسلام
روز هفتم: روضه عطش، علی اصغر علیهالسلام
روز هشتم: حضرت علی اکبر علیهالسلام
روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام
شماره 51 دو ماهنامه «مبلغان» روز شمار رویدادهای دهه اول محرم را بدین شرح ذکر میکند:
روز دوم
-امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد.
- در این روز «حر بن یزید ریاحی» ضمن نامهای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه کرد.
- در این روز اباعبداللهالحسین علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه – که مورد اعتماد حضرت بودند – را از حضور خود در کربلا آگاه کرد، حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود.
روز سوم
-«عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
-امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا را که قبر مطهرش در آن واقع میشد، از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به 60 هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.
-در این روز «عمر بن سعد» مردی بهنام «کثیر بن عبدالله» – که مرد گستاخی بود – را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت «اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم»؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت «فعلاً چنین قصدی نداریم».
هنگامی که وی نزدیک خیمهها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد «این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است»، پس سراسیمه جلو آمد و گفت «شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو»، گفت «هرگز چنین نمیکنم».
«ابوثمامه» گفت «پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی»، گفت «هرگز!»، ابوثمامه گفت « پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم، بر امام وارد شوی»، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید «برای چه به اینجا آمدهای؟»،حضرت در جواب فرمود «مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، به سوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم …»
روز چهارم
-در روز چهارم محرم، «عبیدالله بن زیاد» مردم کوفه را در مسجد جمع و سخنرانی کرد، ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب کرد.
روز پنجم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد»، شخصی به نام «شبث بن ربعی » را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
- «عبیدالله بن زیاد» در این روز دستور داد تا شخصی به نام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند.
- در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
روز ششم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد که «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند».
- در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض کرد «یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفهای از بنیاسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند کرد، «عمر بن سعد» او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میکنم …».
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم»، سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی که یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهرن به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله»
روز هفتم
- در روز هفتم محرم «عبیدالله بن زیاد» ضمن نامهای به «عمر بن سعد» از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
«عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
- در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » – که از قبیله «بجیله » بود – فریاد برآورد «ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!»، امام حسین علیهالسلام فرمودند «خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده»،
«حمید بن مسلم» میگوید «به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم، در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد، چنین بود تا به هلاکت رسید».
روز هشتم
- در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند، بنابراین امام حسین علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد، هنگامی که خبر این ماجرا به «عبیدالله بن زیاد» رسید، پیکی نزد «عمر بن سعد» فرستاد که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و آب بهدست می آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر»، عمر بن سعد به دستور وی عمل کرد.
- در این روز «یزید بن حصین همدانی» از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با «عمر بن سعد» گفتوگو کند، حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر «عمر بن سعد» وارد شد، «عمر بن سعد» گفت «ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟»، گفت «اگر تو خود را مسلمان میپنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند، از آنان مضایقه میکنی؟».
«عمر بن سعد» سر به زیر انداخت و گفت «ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم، آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ یا دستانم به خون حسین آلوده شود، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم»، «یزید بن حصین همدانی» بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت «عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند».
- اباعبدالله الحسین علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظه» را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند، امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت، «عمر بن سعد» نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات «عمر بن سعد» هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود «آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟»، عذری آورد، یک بار گفت «میترسم خانهام را خراب کنند!»، امام علیه السلام فرمود «من خانهات را میسازم»، ابن سعد گفت «میترسم اموال و املاکم را بگیرند!»، فرمود «من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم»، عمر بن سعد گفت «من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم، آنها را از دم شمشیر بگذراند»، حضرت هنگامی که مشاهده کرد، عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که میفرمود «تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد، به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!»، ابن سعد با تمسخر گفت «جو ما را بس است».
- پس از این ماجرا، «عمر بن سعد» نامهای به «عبیدالله» نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز بر میگردم یا به مملکت دیگری میروم، «عبیدالله» در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن» سخت برآشفت و نگذاشت «عبیدالله» با پیشنهاد «عمر بن سعد» موافقت کند.
روز نهم
- در روز نهم محرم، «شمر بن ذی الجوشن» با نامهای که از «عبیدالله» داشت از «نخیله » – که لشکرگاه و پادگان کوفه بود – با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه «عبیدالله» را برای «عمر بن سعد» قرائت کرد، ابن سعد به شمر گفت «وای بر تو! خدا خانهات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای، به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم، بازداشتی و کار را خراب کردی …».
- «شمر» که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از «عبیدالله بن زیاد» اماننامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز اماننامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیمههای امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان ام البنین علیهاالسلام بود) را طلبید، آنها بیرون آمدند، شمر گفت: «از عبیدالله برایتان امان گرفتهام»، آنها همگی گفتند «خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟!».
- در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد، امام حسین علیهالسلام فرمود: «ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟»، حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند: «یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید».
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: «اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم، خدای متعال میداند که من بهخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم».
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست، عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که: «چه باید کرد؟»، «عمرو بن حجاج» گفت «سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی»، عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت «ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید، شما را به عبیدالله میسپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت».
روز عاشورا
این روز، بزرگترین مصیبت عظمایی است که بر شیعیان وارد شده است، مصیبتی که تاریخ مشابه آن را سراغ نداشته است، سید شباب اهل جنت به شهادت میرسد، خاندان آل طه به اسارت در میآیند و صحنههای شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه.
منبع: خبرگزاری فارس، ماهنامه مبلغان + لینک
دوشنبه 30 آبان 1390 | 02:25
انتظار داشتم با انتشار مطلب “رائفی پور مشکوک است”، باب مباحثهای باز شود بر نظریات درست و غلط آقای رائفی پور، اما متاسفانه عدهای به اسم طرفداران ایشان که مطمئنا جز بدنامی حاصل دیگری برای آقای رائفی پور ندارند، به وبلاگ بنده آمدند و نظریاتی حاوی توهین و تهی از منطق قرار دادند.
یعنی حاصل سخنرانیها و مقالات آقای رائفی پور، این نوجوانان بی ادب و کج اندیش و گمراه است؟ این که خیلی بده!
البته کم لطفی است اگر نگویم تعداد انگشت شماری هم بودند که با استدلال به بررسی مواضع درست و غلط استاد خود پرداختند و سعی میکردند صبور، منطقی، غیرمتعصب و مودب باشند.
نکته 1: یک بیوگرافی کامل از آقای رائفی پور میتونه به خیلی از بحثها خاتمه بده، این دوستانی که اومدن نظر دادن، فحش دادن، نصیحت کردن یکیشون غیرت به خرج بده یک بیوگرافی تهیه کنه. من برای انتشارش اعلام آمادگی میکنم.
نکته 2: با عرض پوزش در ساعات آغازین روز، سایت دچار اختلال شده بود و هیچ ربطی هم به حمله سایبری و هک و این چیزها نداشت. خودم در جریان بودم.
اگر بخوام ایراداتی رو که در مطلب قبلی ذکر کردم در یک عبارت واحد خلاصه کنم باید بگم:
- برخی استراتژیها و برخی آموزههای آقای رائفی پور رو قبول ندارم. به نظرم از هر ابزار و استراتژی استفاده میکنه که این روش درستی نیست.
- با بحثهای فراماسونری موافق نیستم چون: 1- وقت ارزشمند به جای اینکه در شناخت معارف دین استفاده بشه در آموزه های کابالا هدر میره. 2- بعضا دچار ارعاب میشن
اما در مورد خود آقای رائفی پور هم باید بگم که آدم دغدغهمند و پرمطالعهای است که داره برای آگاه کردن جوانان زحمت میکشه، اما چه بهتر بود که این کار رو با تمرکز بیشتر روی منابع اسلامی میکرد. همچنین بهتر بود دقت نظر بیشتری روی منابعی که استفاده میکنه و تحلیلهایی که ارائه میکنه داشته باشه.
یک مسلمون هر جا چشم بچرخونه به دنبال خدا میگرده و حضورش رو همیشه و همه جا حس میکنه. در حالیکه فراماسونریست (اصطلاحی که الان اختراعش کردم برای کسانی که به قول خودشون فراماسونر شناس شدند) ها، در گوشه و کنار دنبال نمادها و حضور فراماسونری هستند.
یک مسلمون با منتقدش و حتی مخالفش با آرامش، ادب و مهربانی برخورد میکنه و حق رو فراموش نمیکنه که سیره تمام امامان ما هم همین بوده، اما یک فراماسونریست با کوچکترین انتقادی، برآشفته میشه و منتقدش رو در مواضع وهابی، سرباز غرب، ابله، مزدور و … قرار میده! (البته نباید از ذهن دور نگه داشت)
یک مسلمان به دنبال حقیقت میرود و هر شنیدهای را باور نمیکند. زیرا از امام علی شنیده است که فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است.
یک مسلمان وقت خود را برای دانستن بیشتر درباره فراماسونری نمیگذارد وقتی که هنوز اطلاعات کافی درباره دین خود ندارد.
یک مسلمان تعصب نژادی ندارد، زیرا شنیده است که “اکرمکم عندالله اتقیکم”
یک مسلمان هر خبری را که شنید، بدون اطلاع از صحت آن در جای دیگر مطرح نمیکند؛ زیرا امام علی فرموده است: برای دروغگویی همین بس که انسان هر چه میشنود بازگو کند.
یک ایرانی مسلمان پیرو فرمایش رهبر به دنبال جذب حداکثری و دفع حداقلی است. نه اینکه در اولین مواجهه با نظر مخالف اقدام به توهین و تخریب کند.
من بخش نظرات رو در مطلب قبلی بستم، چون نمیخواستم بیشتر از این مجادله کنم، چرا که اکثر افراد، مجادله بی حاصل میکردند. یک مطلب چهارصفحهای هم آماده کردم برای انتشار که صلاح دیدم منتشر نکنم و فعلا دل کسی رو نشکنم چون به نظر میاد اکثرا از روی جهل، عباراتی رو به کار بردند.
یک ظلمی هم در حق من شد که امیدوارم هر کس که مرتکب شده درصدد برطرف کردنش بربیاد. در تالار گفتگوی “رییس جمهور مجازی” خیلی به من توهین شده در حالی که من اونجا حضور نداشتم تا از خودم دفاع کنم و متاسفانه تمام پیغامهای توهین آمیز تایید و منتشر شده است.
از دوستانی که با صبر و حوصله پیگیر مطالب بودند متشکرم. کسانی که لطف میکنند نظر میگذارند خواهش میکنم تخصصی بحث کنند.
مطالب مرتبط:
رائفی پور مشکوک است!
شنبه 28 آبان 1390 | 19:48
از همه دوستانی که لطف کردند و در بحث شرکت کردند، ممنونم
به علت کمی مشغله کاری، به زودی پاسخ تک تک عزیزان را خواهم داد.
سعی میکنم همه نظرات را منتشر کنم، جهت اطلاع از دوستان حدود 50 نظر فرستاده شده است.
پی نوشت: ساعت 1:50 بامداد بالاخره توانستم به همه نظرات پاسخ دهم
برای جلوگیری از دور بیهوده مباحثه، بخش نظرات مطلب مذکور را بستم.
سعی میکنم نظرات را در یک مطلب جداگانه سازماندهی کنم.
همچنین امیدوارم در آینده مطلبی با عنوان “تاثیر سخنرانی های فراماسونری” داشته باشم.
مطالب مرتبط:
رائفی پور مشکوک است!
جمعه 27 آبان 1390 | 23:20
خواهرم گو که چرا رنگ برنگ آمده ای؟
مگر از عفت و آزرم به تنگ آمده ای؟
چه بدی دیدی از آیات خداوند رحیم
که تو با مذهب اسلام به جنگ آمده ای؟
این گناه علنی از تو مسلمان زشت است
تو خوش از اینکه به انظار ، قشنگ آمده ای؟
عصمت و دین جوانان همه بر باد دهی
ای که بی چادر و با مانتو تنگ آمده ای
به کجا می روی از خیمه ی زهرا ، برگرد
که به راه گنه و فتنه و ننگ آمده ای
دل به دریای هوسها زده ای،غافل از این
طعمه ای هستی و در کام نهنگ آمده ای
تو چنان صیدی و صیاد هوس در پی توست
از چه در معرکه ی تیر و خدنگ آمده ای؟
صید صیاد شود ، کبک خرامنده ی مست
از چه در دام خطر مست و ملنگ آمده ای؟
چون که بودست حجابت،سپر تیر نگاه
پس چرا بی سپر ای غافل منگ آمده ای؟
بود تقوای تو زین مَهلَکه ها،پای گریز
از خطر چون بگریزی تو که لنگ آمده ای ؟
تو گلی هستی و گلچین هوس کرده کمین
شیشه ای هستی و در معرض سنگ آمده ای
برد گستاخی شهوت همه شیرینی عشق
نوش بودی تو چرا زهر و شرنگ آمده ای؟
رهبرت عشق و وفا بود و کنون نفس و هواست
در خطر گاه ، چه بی فکر و درنگ آمده ای
جای غفلت نبود، خواهر من قدر بدان
که در این دار فنا ، گوش به زنگ آمده ای
پنجشنبه 26 آبان 1390 | 14:57
شاید بعضی هاتون اسم دکتر رائفی پور یا استاد رائفی پور رو شنیده باشید!
دکتری که لیسانس حسابداری داره و استادی که تا به حال تو دانشگاه درس نداده! علی اکبری که علی بوده و رائفی پوری که رفیعی بوده! همه چیز جعلیه!
گویا این فرد مرموز بر طبق تحقیقات و پژوهشهای شخصیاش به این حد از اطلاعات رسیده که در مورد همه چیز اسلام1 و فراماسونری2 و صهیونیست3 و اوضاع اجتماعی4 و موسیقی5 و زن6 و حجاب7 و نقد فیلم8 و وهابیت9 و بهاییت10 و فرقه های نوظهور11 و بازی های کامپیوتری12 و … اظهار نظر و سخنرانی میکنه. هیچ تحصیلات رسمی در این زمینهها نداره.
تحت حمایت و کمک ارگان، نهاد، موسسه و یا سازمانی نیست؛ در واقع هیچ ارگان، نهاد، موسسه و یا سازمانی او را تایید نکرده است.
در این چند سال اخیر رکورد سخنرانی رو شکسته! به طوریکه هیچ محقق و پژوهشگر تحصیلکردهای (از حوزه و دانشگاه) از لحاظ تبلیغات و تعداد سخنرانی و انتشار فیلم و صوت در سایتهای اینترنتی به پای ایشون نمیرسه.
در سخنرانیهاش پیامهای پنهان و غیر مستقیم وجود داره که اهل فن قادر به تشخیص هستند، و تعجب میکنم که چرا تا به حال کسی این فرد رو مورد کنکاش قرار نداده ! البته خیلی موارد هم مشاهده کردم که صریحا اظهارنظرهای عجیب و غریب کرده.
مثلا پیشنهاد داده که در مشهد مقدس، منار رمی جمرات ساخته بشه! و از مردم خواسته تولیت آستان قدس رو وادار به این کار کنند!
طی یک کلیپ 17 دقیقه ای که ازش گوش کردم، نکات مهمی رو یادداشت کردم:
- اعراب دخترانشان را میکشتند، زیرا تعداد دختران چهار برابر پسران شده بود. (علت افزایش درصد دختران: کشته شدن مردها در جنگهای قبیلهای، آمیزش زن و مرد قبل از اینکه زن آماده باشد که منجر به تولد دختر میشود!!!)
- وضو: برای اینکه اعراب جاهلی مجبور باشند روزی پنج بار خودشان را بشویند! (یعنی اینکه وضو که یکی از احکام شرع اسلام است برای زمان و مکان و مردم خاصی وضع شده است)
- مجوز ازدواج یک مرد با چهار زن در اسلام صادر شد: نسبت جمعیتی چهار به یک بود، اسلام گفت چرا دختر میکشید؟ چهار تا زن بگیرید!!! این یک مسکن بود برای مشکل جمعیتی عربستان. راه حل اصلی این مشکل هم استفاده از مواد غذایی طبق دستورات طب الرضا و طب الصادق است که چه چیزی را کی بخورند تا بچه پسر شود!!!
- همیشه تعداد زنان بیشتر از مردان است!!!
- راه حل غریزه جنسی: در دوران جاهلیت: فحشا. در مسیحیت: سرکوب غریزه جنسی. در غرب: معشوقه. در اسلام: تعدد زوجه و عقد موقت.
خدا میدونه اگر بنشینم کلیپهای صوتی و تصویری ایشون رو به طور کامل نگاه کنم چند تا نکته عجیب و غریب دیگه میشه ازش برداشت کرد!!
اون بحثهای فراماسونری هم که به خاطرش معروف شدند بیشتر به نفوذ تفکر صهیونیست به ایران کمک کرده تا مقابله با اون؛ معمولا کسانی که پای اون صحبتها میشینن، به این عقیده میرسند که صهیونیسم قدرت بلامنازعه جهانه که در همه جا نفوذ کرده حتی در مقدسترین مکانها و افراد !!!
البته به نظر میرسه سطح اطلاعات ایشون هم چندان پایین نباشه، اما به هر حال حرفهایی میزنه که شما از فرد دیگه ای که مورد تایید مراجع و علما باشند یا نشنیدید یا خیلی کم و به ندرت و اصلا به یک نحو دیگه شنیدید.
امیدوارم صاحب نظران و کارشناسان، نظرات دقیق و جامع خودشون رو درباره ایشون اعلام کنند که یا من بفهمم اشتباه کردم و از نگرانی دربیام، یا اینکه کسانی که به اشتباه ایشون رو فردی خوب و مفید برای ایران و اسلام میدونند از اشتباه در بیاند.
مطالب مرتبط:
ذیل مطلب "رائفی پور مشکوک است"
پنجشنبه 26 آبان 1390 | 14:19
“هر که دیدش شاد شد”، “شهری نام گرفته از معصوم”
صبح روز هشتم بعد از نماز صبح به سمت سامرا به راه افتادیم. راه طولانی نبود اما جاده خراب و ایستگاههای بازرسی متعدد در جاده از سرعت سفر کم میکرد.
قبل از اینکه به سامرا برسیم به زیارت سید محمد بن علی الهادی رفتیم. برادر بزرگ امام حسن عسکری که زودتر از پدر رحلت نمود و در شهر بلد به خاک سپرده شد. شهری در 30 کیلومتری جنوب سامرا که هم اکنون آرامگاه سید محمد، رونق خاصی به آن بخشیده است.
نماز را خواندیم و ناهار را همانجا خوردیم. سازمان حج و زیارت حجره ای در یکی از گوشه های صحن دارد که در آنجا غذاها را آماده کرده و به کاروانها سهمیهشان را میدهد.
به سمت سامرا به راه افتادیم. توصیههای امنیتی بیشتری به ما میشد، حتی از همراه داشتن دوربین هم منع شدیم و اجازه نداشتیم حتی از خیابان عکس بگیریم. من هم از ترس اینکه دوربین را کسی نگیرد و عکسها و فیلمها از بین نرود، دوربین را غلاف کردم.
نام سامرا از عبارت “سُرَّ مَن راه” به معنی “هر که دیدش شاد شد” گرفته شده است. شهر سامرا توسط خلفای عباسی بنا گردید و به عنوان شهری نظامی انتخاب شد، بعدها به خاطر آب و هوای خوبش، چند سالی هم دارالحکومت شد.
چند سال پیش طی یک عملیات تروریستی در داخل حرم سامرا، چندین زائر شهید شدند و ضریح و گنبد تخریب شد که هم اکنون به نحو شایستهای بازسازی شده و طرح گسترش صحن و حرم نیز در دست ساخت است. تروریستها در چهار گوشه صحن بمب گذاشته بودند که هم اکنون محل انفجار بمبها با دیوار شیشهای پوشانده شده تا در معرض دید باشد.
در ابتدای کوچه منتهی به حرم، راهنمای کاروان توجهمان را به کاخی قدیمی در سمت چپ جلب کرد، کاخ معتصم عباسی که اکنون مایه عبرت مردم است. در ورودی محوطه منتهی به حرم، از زائرین با چای شیرین پذیرایی میشد. در همانجا نمایشگاه و فروشگاهی از گنبد و ضریح سابق عسکریین برپا بود. و عکسهایی از حرم پس از تخریب توسط تروریستها.
متوکل عباسی امام هادی (ع) را در میانسالی به این شهر دعوت کرد، ده سال بعد او را به شهادت رساند. امام حسن عسکری (ع) نیز که به همراه پدر در سن یازده سالگی به این شهر آمده بود، در سن 28 سالگی توسط معتمد عباسی به شهادت رسید. این دو امام بزرگوار در خانه شخصی خودشان به خاک سپرده شدند که هم اکنون حرم عسکریین در همان مکان برپاست. در کنار ایشان، نرگس خاتون همسر امام حسن عسکری که مادر امام زمان (عج) میباشد و نیز حسین بن علی، عموی بزرگوار امام زمان (عج) و همچنین حکیمه خاتون عمه بزرگوار امام حسن عسکری به خاک سپرده شدهاند.
در سمت شمال غربی حرمین عسکرین، سرداب مقدس یا سرداب غیبت قرار دارد که محل مناجاتهای امامان بزرگوار و محل شروع غیبت امام زمان (عج) بوده است. هم اکنون محرابی در آن ساختهاند که نماد مناجاتهای این بزرگواران است و البته باید توجه داشت که رو به قبله نیست و بعضی از زائرین رو به آن نماز میخوانند که گناه، حرام و شرک است و باید به این مورد توجه نمود.
زیارت کردیم و زیارتنامه خواندیم و نماز زیارت به نیابت از امام عصر و خانواده و دوستان و همه مؤمنین و سفارششدگان خواندم. قبول ان شاء الله
زیارت یک ساعت و نیمه تمام شد. به سمت کاظمین به راه افتادیم. شب هنگام به هتل رسیدیم. هتل ما صدمتری حرم بود. شام خوردیم و نماز را در حرم کاظمین برپا نمودیم.
در این حرم شریف که دو گنبد دارد، امام موسی کاظم و امام محمد جواد آرمیدهاند. نام این شهر برگرفته از نام بزرگوار امام موسی کاظم است. این شهر به برکت وجود این دو امام همام رونق و ارزش ویژهای یافته است و با بغداد فاصلهای ندارد.
بزرگانی همچون شیخ مفید، شیخ جعفر بن محمد (استاد شیخ مفید)، خواجه نصیرالدین طوسی نیز در حرم کاظمین آرمیدهاند.
صبح روز نهم به سوی تهران به راه افتادیم.
چهارشنبه 18 آبان 1390 | 00:32
خاک پاک کربلا، کرب و بلا
قبل از اینکه به کربلا برویم، به آرامگاه دوطفلان مسلم رفتیم و نماز زیارت خواندیم.
دو طفل معصوم که به خانهی پیرزنی در مدینه پناهنده شده بودند و توسط داماد آن پیرزن که در فاجعه کربلا نیز شرکت داشت، به قتل رسیدند. این جنایت چنان سنگین بود که ابن زیاد دستور قتل حارث بن عروه (قاتل دو طفلان مسلم) را صادر کرد.
عصر به کربلا رسیدیم. سرزمینی که حادثه عظیمی را به خود دیده است که امواج و ابعاد آن تا هزاران فرسنگ آن طرفتر و تا امروز پیش آمده و بیش از این در حال پیشروی است.
من و ایمان برای انتقال چمدانها از اتوبوس به وانت در پارکینگ اتوبوس ماندیم و بقیه با مینیبوس به هتل رفتند.
هتل ما در خیابان قبله که منتهی به باب قبله حرم امام حسین (ع) است، قرار داشت. برای رسیدن به هتل از کنار حرم حضرت ابوالفضل و خیابان کنار بینالحرمین عبور کردیم.
پس از خالی کردن چمدانها به رستوران هتل رفتیم و غذا خوردیم.
دم غروب به زیارت رفتیم. از کنار حرم امام حسین (ع) عبور کردیم و از مسیر بینالحرمین به زیارت حضرت عباس رفتیم. آنجا عکاسانی هستند که عکس یادگاری میگیرند و زود چاپ کرده و تحویل میدهند. عکس گرفتیم. دو قطعه عکس 1500 تومن که همان شب تحویل گرفتیم.
نماز جماعت را در حرم حضرت عباس خواندیم. صحن حرم در حال مسقف شدن است، البته بعدا دیدم که سقف صحن حرم امام حسین (ع) کامل شده است.
به حرم امام حسین (ع) رفتیم، زیارتنامه خواندیم و امام حسین (ع) و حضرت علی اکبر و علی اصغر را زیارت کردم. قتلگاه و مرقد شهدای کربلا و حبیب بن مظاهر و ابراهیم مجاب را نیز همینطور. ابراهیم مجاب نوه امام موسی بن جعفر (ع) است.
حرم امام حسین (ع) یکی از چهار مکانی است که در آنجا میتوان نماز را کامل خواند. (مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد کوفه، حرم سیدالشهداء)
حتما شنیدهاید که ضریح سیدالشهداء شش گوشه است، در واقع شکل آن به صورت
است. من بچه که بودم فکر میکردم که یک شش ضلعی منتظم است!
سید مرتضی و سید رضی (گردآورنده نهج البلاغه) و میرزا تقی خان امیرکبیر شرف حضور در این حرم مقدس را دارند.
در حرم امام حسین عدهای از پادشاهان قاجار و سلاطین صفوی و آل بویه نیز دفن شدهاند.
صبح روز ششم سفر به زیارت دوره رفتیم، ابتدا به مخیم (خیمه گاه) رفتیم. ابتدای ورود، محل خیمه حضرت عباس قرار دارد، سپس محل خیمه سیدالشهداء و همین طور خیمه حضرت زینب و اهل بیت و اصحاب امام حسین (ع).
پس از زیارت این مکان که بنا به اقوال برخی مورخان محل خیمه گاه امام حسین(ع)، اهلبیت و یارانشان بوده است، به زیارت تل زینبیه رفتیم، جایی که حضرت زینب از فراز آن شاهد به شهادت رسیدن بهشتیان کربلا بود.
بعد از نماز در حرم حسینی و ناهار در هتل، زیارت دوره را ادامه دادیم. در حرم امام حسین (ع) ناهار تبرکی هم میدادند که سهم من شد یک چهارم از یک پرس. خدا برکتش را زیاد کند.
در دوره دوم زیارت، به کف العباس الایسر و کف العباس الایمن رفتیم. جایی که مشهور است دستهای مبارک ساقی کربلا در آنجا از بدن جدا شده است. در نهایت به زیارت مقام امام زمان (عج) رفتیم. جایی نزدیک نهر علقمه که امام زمان در آنجا حضور یافته و نماز خواندهاند و اکنون مسجدی در آن محل برپا شده است.
پس از زیارت، به بازار آن طرف نهر رفتم و تعدادی سوغاتی خریدم.
روز هفتم به خرید و بعدازظهر آن به زیارت و عکسبرداری و فیلمبرداری از حرمین شریف و بینالحرمین گذشت. ورودی سردابی را هم که قبر مطهر حضرت عباس در آنجا دفن شده است را پیدا کردم که البته بسته بود. شب روضه وداع خواندیم. گروهی از مسلمانان پاکستان هم در حرم علمدار کربلا روضه می خواندند که جانسوز بود. سازمان حج و زیارت هر روز صبح پس از نماز در حرم امام حسین (ع) و هر روز غروب پس از نماز در حرم حضرت عباس، روضه برگزار میکند.
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو




سلام متشکر از توجه تون- >> احمد داس زرین در تو به ریشش چه کار داری؟
سلام.
ما درون را بنگریم وحال را نی برون را بنگریم و قال را
مطلب چیزی است که ...- >> محمد در تو به ریشش چه کار داری؟
الان دیگه مد شده مینویسند منبع: اینترنت! - >> احمد داس زرین در تو به ریشش چه کار داری؟
ممنون از مطلبت
سندش رو هم ذکر کنی بد نیست - >> علیرضا در تو به ریشش چه کار داری؟
انگار سوتی های سایت time.ir تمومی نداره
رفتم به این سایت تا مناسبت ها رو استخراج کنم دیدم 7 خرداد رو ...- >> احمد داس زرین در تقویم خرداد 1391 با مناسبت ها
ویرایش جدید فایلها جایگزین شد
در نسخه قبلی، در "نمایش 1" ، خلاصه مطلب بعضی وبلاگها (وبلاگهای وردپرسی) درست نشان داده ...- >> احمد داس زرین در گوگل ریدر یا گودر
سلام، خدا رو شکر خوبیم
بابت معرفی سایت هم خواهش میکنم (چشمک) - >> احمد داس زرین در اختلال در تقویمهای هجری قمری
بسم رب الشهدا
سلام
احوالتون؟
بابت این سایت آخری که معرفی کردید ممنون. - >> کوثر به گوشم در اختلال در تقویمهای هجری قمری
به سایت time.ir ایمیل زدم و مشکلشون رو گفتم، الان سایت رو از دسترس خارج کردند، فکر کنم دارند درستش ...- >> احمد داس زرین در اختلال در تقویمهای هجری قمری
البته این برداشت شما از سخنان استاد پناهیان بسیار سطحی و عوامانه است، همین که مجلس ....
صحبت آقای پناهیان این ...- >> احمد داس زرین در پناهیان: سخنان علی مطهری ارزش پاسخ دادن ندارد