بايگانی در دسته ‘اعتقادی’
پنجشنبه 13 بهمن 1390 | 15:09
با عرض پوزش بسیار بابت تاخیر زیاد
تقویم دیواری بهمن ماه با تصویر نوشته «محمد رسول الله» تقدیم میگردد.
این بار تقویم به صورت مجزا نیز ارائه میشود.
جمعه 30 دی 1390 | 02:06
دختری دخترکی روزی روزگاری به واسطه حرفه پدرش وارد عرصه بازیگری شد.
فضای فاسد بخشی از سینمای ما که بسیاری از بزرگان به آن اشاره کردهاند و نسبت به آن هشدار دادند و مبناهای فکری غلط، موجب شد یک قربانی دیگر بدهیم.
دختری که روزی هموطن ما بود و قلبم برایش میتپید همچنان که برای سایر هموطنانم میتپد، امروز در دامان شیاطین، لباس از تن میستاند تا بلکه جذبهای و توجهی و شهرتی و ….
این است پایان لیبرالیسم و سکولاریسم. نه نه! ببخشید این پایان نیست، مرگ تدریجی یک رویا، یک گلشیفته، یک مینا لاکانی و …. ادامه خواهد داشت …
اصغر فرهادی هم خوش به حالش شد، او افتخار مصافحه با آنجلینا جولی و دیدار مدونا را داشته است. او نیز قربانی دیگری بود که سکولاریسم از ایران اسلامی گرفت.
وزارت خارجه شیطان بزرگ به او تبریک گفته است، شاید بعضیها فکر کنند اصولا وزارت خارجه امریکا، کار وزارت فرهنگ! شان را هم انجام میدهد، اما به واقع اینگونه نیست.
با یک دوستی که به ظاهر مومن است، در این باره صحبت کردیم.
یک بار میگفت نگاه کردن به زن نامحرم حرام است! یک بار میگفت دست دادن با زن نامسلمان اشکال ندارد.
یک بار میگفت حضور شیرین عبادی و اصغر فرهادی و … با آن سر و وضع در جشنوارههای خارجی ایرادی ندارد، یک بار میگفت میترا حجار غلط کرده با آن وضعیت در جشنواره خارجی حاضر شده!
یک بار به فرج الله سلحشور فحش میداد که چرا نظرش درباره فرهادی اینطوره، یک بار میگفت از آیتالله سید علی خامنهای تقلید میکنه.
این دوستمون یک نخبه علمی هستند و به نظر من نسل دیگری از قربانیان مبناهای غلط فکری هستند، اخلاق بدون دین، سیاست جدا از دین، تناقضهای اعتقادی، باور نداشتن جنگ با شیاطین، و ….
چهارشنبه 14 دی 1390 | 12:26
احترام وقت مردم، احترام آبروی مردم، احترام مال مردم، احترام مسکن مردم، احترام خواب مردم باید حفظ شود.
این عزادارانی که بیوقت عزاداری میکنند روز قیامت گیر هستند.
اینهایی که بیوقت عروس خانه میبرند و با بوق مردم را از خواب بیدار میکنند، روز قیامت گیر هستند.
یعنی آغاز زندگی با مردم آزاری است.
یک ساعتی خوب عروس را میخواهی ببری، بوق هم بزن. خوب به سلامت انشاءالله!
ولی این وقت شب، آخر شب الآن 2 بعد از نصف شب، یک بعد از نصف شب، چه وقت عروس بردن است!
فقط یکجا به ما اجازه دادند داد بزنیم و آن اذان است. اذان با الله اکبر، آن هم آدم خوش صدا. وگرنه قبل از اذان هم ما حق نداریم دعا بخوانیم. سحرخوانی، مناجات، و …
چه کسی گفته: شما قبل از اذان حق دارید مناجات پخش کنید؟
از مراجع استفتا کنید آقا ما به اسم سحرخوانی، مناجات، مداحی میتوانیم قبل از اذان مردم را از خواب بیدار کنیم؟ نه! ۵ دقیقه قبل از اذان، سه دقیقه قبل از اذان شما داد بزنی گناه کردی. مردم در خانهشان حق خواب دارند. اذان استثنا است، آن هم با آدم خوش صدا.
پنجشنبه 08 دی 1390 | 11:39
شعر: سردار نقدی
شنبه 03 دی 1390 | 09:53
طبق اعلام واتیکان بنابر آخرین آمار به دست آمده، تعداد مسلمانان جهان از مسیحیان پیشی گرفته است.
گرچه شنیدن این خبر مایه خوشحالی و دلگرمی است، اما آیا بین این سه میلیارد و خورده ای مسلمانی که در جهان ثبت شده اند، هنوز 313 نفر پیدا نمی شوند که امام عصر را یاری کنند ؟!
کیست یاری دهنده ای که مرا یاری کند ؟! کجاست ؟!
آیا به سمت یک اسلام جهانی با محوریت جمهوری اسلامی ایران پیش میرویم؟
آیا اسلام و ایران رهبر و حاکم جهان جدید خواهد بود؟
معرفی کتاب: زن در اسلام و غرب (دکتر محمد حسین قدیری ابیانه)
سه شنبه 29 آذر 1390 | 23:06
چهل روز گذشت، از پرواز عاشقانه سردار عالی قدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا: ح.ط.م….
با چه عجله ای هم رفت، گویا تمام آسمان برای استقبالش به زمین شتافته بودند، صدایش را شنیدید؟ لرزه بر تن تمام زمین افتاده بود….
شنبه 12 آذر 1390 | 17:39
هر روز که از گردهمایی دوستانمان از کشورهای مختلف میگذرد، مطالب و نظرات بیشتری در وبلاگهای شخصی و مطالب فیس بوکشان در مورد ایران به چشمم میخورد.
چند روز پیش داشتم مطلب جدید آنجلا را در مورد سفرش به ایران میخواندم، تمام صحبتهای دوستان در این همایش شش روزه برایم زنده شد…

آنجلا یک خبرنگار ایتالیایی بود که تا به حال دهها کشور را برای نوشتن مقالاتش زیر پا گذاشته بود، زیاد فرصت نشد با او صحبت کنم، فقط روز اخر نزدیک به یک ساعت در مورد کشورش، فلسطین، نگاهش به ایران و زنان ایران و … بحث کردیم. میگفت کشور ما به هیچ وجه مستقل نیست، تمام بانکهای ایتالیا به اسرائیل و آمریکا وصل است، ما هر چه بخواهیم باید از آنان طلب کنیم و مستقلا نمیتوانیم کاری انجام دهیم، لابی های اسرائیل که در جای جای کشور ما به چشم میخورد مؤید این حرف من هستن، ثروت کشور ما و همه ی کشورهای اروپایی مثل یک توپ دست به دست بین آمریکا و اسرائیل پاس داده میشود و خود ملت از همه چیز محروم هستن، کشور ما نیز مانند مصر نیاز به یک انقلاب دارد ولی باید با برنامه جلو رفت تا دچار سر درگمی که الان مصر دچار آن شده نشویم…
نظرات و دیدگاه بیشتر انجلا در مورد ایران را میتوانید در وبلاگ و اکانت فیس بوکش بخوانید.
تحشیه از بوسنی آمده بود، یک مسلمان سنی مذهب. روز آخر موقع خداحافظی که از هم جدا میشدیم در مورد دید جدیدی که نسبت به وضعیت ایران و زنان ایران پیدا کرده بود برایمان گفت، اینکه قبل از ورود به ایران زنان این کشور را اشخاصی که فقط سرکارشان با آشپزخانه است فرص میکرد! ولی الان آنان را فعالین در همه عرصههای سیاسی و اجتماعی میبیند و از این بابت خوشحال بود.
مدیحه و راشا نیز از زنان انقلابی مصر بودند، دل پری نسبت به سیاستهای فعلی کشورشان داشتند و شاکی بودند که چرا با اینکه کشورشان انقلاب کرده ولی باز کشور دست عمال حسنی مبارک است …
خیلی نسبت به کشورشان تعصب داشتند، به خاطر همین وقتی از حضور اسرائیل در کشورشان از آنان پرسیدم با عصبانیت گفتن: «مبارک با چه جرأتی ساختمانهای قدیمی که میراث کشور ما هستن را تبدیل به سفارت و لابی های اسرائیل کرده؟ ذره ذره خاک مصر به رایمان با ارزش است و به هیچ وجه نمیگذاریم هیچ اجنبی به ان دستیازی کند … »
حالا بماند که وقتی از راشا در مورد ایران پرسیدم، چشمانش پر از اشک شد و گفت که بالاتر از عشق چیزی نمیتوانم بگویم.
ئِما نیز زنی از کشور اندونزی بود، مصاحبه مفصلی را از ایشان و فعالیتهایشان میتوانید در اینجا بخوانید، اما همین قدر بگویم که در طول سفر، روح یک شیعه ی واقعی را در او دیدم و از این بابت نسبت به او حسادت میکردم…
بیش از بیست نفر آقا نیز از کشورهای مختلف در جمع ما حضور داشتند که فقط توانستم با دو آقای ترکیه ایی و دو آقایی فرانسوی صحبت کنم.
آقایان ترکیه ایی از لحاظ بینش سیاسی فوق العاده پایین بودند ، مثلا وقتی از او پرسیدم چرا رئیس جمهور کشورتان با آمریکا همکاری میکند جواب داد که ما اول میخواهیم با کمک امریکا اسرائیل را از بین ببریم و بعد خود آمریکا را نابود کنیم! این صحبتها را که میشنیدم یاد دست و پا زدنهای ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا افتادم …
توماس و الیور فرانسوی نیز دو روز آخر با کلی درد سر به کاروان ما ملحق شدند (جریان مفصل ورود به ایرانشان و مسلمان شدن الیور را در این لینک میتوانید مطالعه کنید) روز آخر وقتی از ابیانه بر میگشتیم ما را دعوت کرد تا عکسهای کشورش فرانسه را به ما نشان دهد، با کلی ذوق عکسهای پسر شش ساله اش را به ما نشان میداد و قربان صدقه اش میرفت، همین شد که پای صحبتهای ما هم باز شد و در مورد ایران از آنان پرسیدیم، توماس و الیور مثل آنجلا صحبت میکردند و از سیاستهای کشورشان و همجنس بازی که در کشورشان رواج داشت شاکی بودند، میگفتند ایران برخلاف همه کشورها، مستقل ترین کشور جهان است، چون به هیچ جا وصل نیست، و با ورود به ایران تمام ذهیت های منفی که نسبت به این کشور داشتیم از میان رفت، و ما بعد از بازگشت به کشورمان ایران واقعی را معرفی خواهیم کرد.
برای اکثرشان جالب بود که ما سه چهارنفر خانم چادری در میانشان اینطور در صحبتها همراهی شان میکنیم، حتی تا روز آخر آندرو ایتالیایی منتظر فرصتی بود تا سر صحبت را با ما باز کند ولی تنگی وقت و فشردگی برنامهها مانع شد.
خاطرات ریز و درشت شیرینی زیادی بین مان گذشت که اگر بخواهم بنویسم هر کدام یک پست جدای وبلاگی میطلبد.

تحشیه و همکارش از بوسنی آمده بودند، شخص وسط هم آقای غریب رضا است. این عکس را در کاخ نیاوران گرفتم.

(از سمت راست) بنجامین ویک هاک و ژرمن ایکناسیو ، کوچکترین اعضای همایش تریبون حقیقت. ژرمن طی تحقیقاتی که از اسلام و انقلاب اسلامی ایران داشت چند سال پیش مسلمان می شن.

لیلا و سلام صالح ، دو خواهر لبنانی همراه با آنجلا

وقتی وارد حرم حضرت معصومه (س) شدیم، آنجلا چادر پوشید، تا وقتی هم از حرم خارج نشدیم به همین زیبایی چادرش را نگه داشت.

دیزی خوردن بچه ها هم در ابیانه تماشایی بود، چون تا به حال همچین غذایی را ندیده بودن روش خوردنش را هم بلد نبودن.

ئما زنی فوق العاده دوست داشتنی از کشور اندونزی، اسم اصلی اش حکیمه بود ولی او را ئما صدا می زدیم.

ابراهیم ابو شعر، خبرنگار غزه بود، به قول خودش اینقدر برای تهیه خبر دستگیر شده که دیگر پوستش کلفت شده است.

یک عکس دسته جمعی جلوی هتل ابیانه

وقتی بچه ها با دکتر عاملی عکس انداختند، جناب دکتر به شوخی به بچه ها گفت: «بروید و به مردم کشورتان بگویید با یک تروریست عکس انداختم» با شنیدن این حرف همه ی بچه ها مثل بمب خندیدن.

در سفرشان به قم، با آیت الله هادوی تهرانی دیدار داشتند، آنهایی که مسلمان بودند نماز را به جماعت خواندند.

یک عکس دسته جمعی در جماران، حال و هوای شان در جماران طور دیگری بود و به شوق امام خمینی اشک هایشان جاری میشد.

این هم یک عکس دسته جمعی دیگر، جلوی لانه جاسوسی

لحظه ی مسلمان شدن الیور در مشهد مقدس
منبع: وبلاگ گلدختر
دوشنبه 07 آذر 1390 | 13:36
برای تصویر پشت زمینه کامپیوترتون، هدیه ویژه ای دارم.
تصویر این بک گراند زیبا رو از سایت شیعه والپیپر گرفتم. تقویمش رو هم خودم اضافه کردم.
سعی میکنم تکمیلترش کنم و ان شاء الله از این به بعد، برای هر ماه این کار رو انجام بدم.
![]()
تقویم دیواری آذر ماه 1390 با تصویر دو گنبد کربلا
برای دانلود بر روی تقویم دیواری آذر ماه 1390 با تصویر دو گنبد کربلا راست کلیک کرده و گزینه Save Link As یا Save Target As را بزنید.
شنبه 05 آذر 1390 | 23:33
خواب دیدم که مردهام و مرا داخل قبر گذاشتهاند.
ملائکه از من سئوال کردند برای نجات خود چه داری؟
گفتم هیچ ندارم.
همین که این پاسخ را دادم، قبر تاریکتر و تنگتر شد.
بعد از این واقعه گفتم صبر کنید من گاهی در مجالس امام حسین (ع) حاضر شدم و بر او گریه کردهام.
با گفتن این حرف قبرم روشن شد، گویی داخل قبرم کاشیکاری شد.
سردار حمیدرضا مقدمفر معاون فرهنگی ـ اجتماعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: من و شهید حسن تهرانی مقدم از کودکی و نوجوانی با همدیگر بودیم. او از اول انقلاب تا زمانی که شهید شد، بسیجی بود. نه درجه در او تاثیر داشت، نه مسئولیتها و پستها. او یک بسیجی به تمام معنا بود. مقید به نماز اول وقت بود. این ویژگی همه بسیجیهاست. سال ۵۸ بود که با موتور از همین محله عبور میکردیم، صدای الله اکبر اذان را که شنید، سریع موتور را به کنار راه کشید که نماز بخوانیم. به او گفتم مسجد کمی جلوتر است. گفت: دیر میشود. همینجا روزنامه بیندازیم و نماز بخوانیم.
مقدمفر ادامه داد: ویژگی دیگرش، تقید به قرائت زیارت عاشورا بود. افراد گمنامی مانند ایشان زیاد هستند که باید بعد از شهادتشان شناخته شوند. همانطور که رهبر انقلاب فرمودند، ایشان یک دانشمند بود. صدها دکترای فیزیک و شیمی زیر دستش کار میکردند. هنگامی که روی این پروژه آخر کار میکرد، مدتی بود که میدانست قرار است این اتفاق بیفتد. به او الهام شده بود که این روزها رفتنی است.
شب عید قربان خواب دیده بود که برای ما تعریفش کرد و گفت خواب دیدم که مردهام و مرا داخل قبر گذاشتهاند. ملائکه از من سئوال کردند برای نجات خود چه داری؟ گفتم هیچ ندارم. همین که این پاسخ را دادم، قبر تاریکتر و تنگتر شد. جالب است که شهید تهرانی مقدم با آن همه سجایا میگوید، هیچ ندارم و مقام معظم رهبری هنگام حضور در منزلش ۴۵ دقیقه درباره امتیازهای او صحبت کردند. این شهید میگفت بعد از این واقعه گفتم صبر کنید من گاهی در مجالس امام حسین (ع) حاضر شدم و بر او گریه کردهام. با گفتن این حرف قبرم روشن شد که تهرانیمقدم این تعبیر را به کار برد که داخل قبرم کاشیکاری شد.
شنبه 05 آذر 1390 | 22:37
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، از هنگامی که ماه محرم شروع میشود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون میشود، لباس عزا بر تن میکنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوههای سرزمین نینوا را بر زبان جاری میکنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیهالسلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا
روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهمالسلام، طفلان زینب علیهماالسلام
روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهمالسلام
روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیهالسلام
روز هفتم: روضه عطش، علیاصغر علیهالسلام
روز هشتم: حضرت علیاکبر علیهالسلام
روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام
شماره 51 دو ماهنامه «مبلغان» روز شمار رویدادهای دهه اول محرم را بدین شرح ذکر میکند:
روز دوم
-امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد.
- در این روز «حر بن یزید ریاحی» ضمن نامهای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه کرد.
- در این روز اباعبداللهالحسین علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه – که مورد اعتماد حضرت بودند – را از حضور خود در کربلا آگاه کرد، حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود.
روز سوم
-«عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
-امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا را که قبر مطهرش در آن واقع میشد، از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به 60 هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.
-در این روز «عمر بن سعد» مردی بهنام «کثیر بن عبدالله» – که مرد گستاخی بود – را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت «اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم»؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت «فعلاً چنین قصدی نداریم».
هنگامی که وی نزدیک خیمهها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد «این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است»، پس سراسیمه جلو آمد و گفت «شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو»، گفت «هرگز چنین نمیکنم».
«ابوثمامه» گفت «پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی»، گفت «هرگز!»، ابوثمامه گفت « پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم، بر امام وارد شوی»، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید «برای چه به اینجا آمدهای؟»،حضرت در جواب فرمود «مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، به سوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم …»
روز چهارم
-در روز چهارم محرم، «عبیدالله بن زیاد» مردم کوفه را در مسجد جمع و سخنرانی کرد، ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب کرد.
روز پنجم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد»، شخصی به نام «شبث بن ربعی » را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
- «عبیدالله بن زیاد» در این روز دستور داد تا شخصی به نام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند.
- در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
روز ششم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد که «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند».
- در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض کرد «یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفهای از بنیاسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند کرد، «عمر بن سعد» او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میکنم …».
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم»، سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی که یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهرن به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله»
روز هفتم
- در روز هفتم محرم «عبیدالله بن زیاد» ضمن نامهای به «عمر بن سعد» از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
«عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
- در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » – که از قبیله «بجیله » بود – فریاد برآورد «ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!»، امام حسین علیهالسلام فرمودند «خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده»،
«حمید بن مسلم» میگوید «به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم، در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد، چنین بود تا به هلاکت رسید».
روز هشتم
- در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند، بنابراین امام حسین علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد، هنگامی که خبر این ماجرا به «عبیدالله بن زیاد» رسید، پیکی نزد «عمر بن سعد» فرستاد که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و آب بهدست می آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر»، عمر بن سعد به دستور وی عمل کرد.
- در این روز «یزید بن حصین همدانی» از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با «عمر بن سعد» گفتوگو کند، حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر «عمر بن سعد» وارد شد، «عمر بن سعد» گفت «ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟»، گفت «اگر تو خود را مسلمان میپنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند، از آنان مضایقه میکنی؟».
«عمر بن سعد» سر به زیر انداخت و گفت «ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم، آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ یا دستانم به خون حسین آلوده شود، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم»، «یزید بن حصین همدانی» بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت «عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند».
- اباعبدالله الحسین علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظه» را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند، امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت، «عمر بن سعد» نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات «عمر بن سعد» هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود «آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟»، عذری آورد، یک بار گفت «میترسم خانهام را خراب کنند!»، امام علیه السلام فرمود «من خانهات را میسازم»، ابن سعد گفت «میترسم اموال و املاکم را بگیرند!»، فرمود «من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم»، عمر بن سعد گفت «من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم، آنها را از دم شمشیر بگذراند»، حضرت هنگامی که مشاهده کرد، عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که میفرمود «تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد، به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!»، ابن سعد با تمسخر گفت «جو ما را بس است».
- پس از این ماجرا، «عمر بن سعد» نامهای به «عبیدالله» نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز بر میگردم یا به مملکت دیگری میروم، «عبیدالله» در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن» سخت برآشفت و نگذاشت «عبیدالله» با پیشنهاد «عمر بن سعد» موافقت کند.
روز نهم
- در روز نهم محرم، «شمر بن ذی الجوشن» با نامهای که از «عبیدالله» داشت از «نخیله » – که لشکرگاه و پادگان کوفه بود – با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه «عبیدالله» را برای «عمر بن سعد» قرائت کرد، ابن سعد به شمر گفت «وای بر تو! خدا خانهات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای، به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم، بازداشتی و کار را خراب کردی …».
- «شمر» که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از «عبیدالله بن زیاد» اماننامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز اماننامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیمههای امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان ام البنین علیهاالسلام بود) را طلبید، آنها بیرون آمدند، شمر گفت: «از عبیدالله برایتان امان گرفتهام»، آنها همگی گفتند «خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟!».
- در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد، امام حسین علیهالسلام فرمود: «ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟»، حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند: «یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید».
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: «اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم، خدای متعال میداند که من بهخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم».
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست، عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که: «چه باید کرد؟»، «عمرو بن حجاج» گفت «سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی»، عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت «ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید، شما را به عبیدالله میسپاریم و گرنه دست از شما برنخواهیم داشت».
روز عاشورا
این روز، بزرگترین مصیبت عظمایی است که بر شیعیان وارد شده است، مصیبتی که تاریخ مشابه آن را سراغ نداشته است، سید شباب اهل جنت به شهادت میرسد، خاندان آل طه به اسارت در میآیند و صحنههای شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه.
منبع: خبرگزاری فارس، ماهنامه مبلغان + لینک
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
ان شاء الله شعارهای ما تمام مرزهای جهان را خواهد درنوردید- >> احمد داس زرین در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست گرامی
از شما بابت این نظرتون خیلی ممنونم
به نکته خیلی مهمی اشاره کردید، بنده هم همین طور فکر میکنم
باید ...- >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
زمانی فکر میکردیم "خواهرم حجاب تو از خون شهیدان کوبنده تراست" فقط یک شعار روی دیوار است اما با رفتار ...- >> virologist.parsiblog.com در ترور دانشمند ایرانی، مصطفی احمدی روشن
سلام دوست عزیز.
به نظر من بحث شما و دوستانتان کمی به سمت بی منطقی رفت. و به همین دلیل هم ...- >> بنده در اینترنت خراب
سلام
من هم از شما ممنونم، لینک شدید - >> احمد داس زرین در اینترنت خراب
سلام
ممنون از مطالبی که منتشر میکنید
دستتون درد نکنه
ما شما رو لینک کردیم
اگه دوست داشتین ما رو لینک کنید - >> خادمین علمدار در اینترنت خراب
باحالی از خودتونه
فحشش می چسبید - >> احمد داس زرین در فاطمه معتمدآریا
خیلی باحالین چرا اینقد فحش میدین. باکلیات حرفاتون موافقم - >> نسترن در فاطمه معتمدآریا
خیلی ممنون بابت تسلیت، خدا همه رفتگان را رحمت کند
بحث تان را خواندم، مفید و دقیق بود، موفق باشید - >> احمد داس زرین در عمو مهدی
سلام سلام سلام
الان خیلی خوشحالم، سه بار سلام کردم!!!!
چه معیارهایی عجیب و مسخره ای داری شما برای خودت
+ ناراحتی چون ...- >> احمد داس زرین در ذیل مطلب “رائفی پور مشکوک است”