دیدگاه های تازه
بایگانی ماهیانه
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
هر چند كائنات گداى درِ تواند
هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
صائب تبریزی


من یک مسافرم.
مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

به سایت من خوش آمدید
احمد داس زرین
Ahmad Daszarrin

برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
لینک زیر را می‌توانید در برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.

بايگانی در دسته ‘جهاد’


پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ | ۲۱:۴۰
برادر شهید محمودرضا بیضایی

۱,۹۳۲



خیلی دلم می‌خواست طبق سال‌های پیش یک مطلب راجع به اتفاقات سال گذشته می‌نوشتم، اما اینقدر حرف مگو در سال 92 بود که دیدم بهتره اصلا چیزی ازش ننویسم.

امروز نگاهی به سایت لکه انداختم تا چند تغییر کوچیک که میم.ب خواسته بود رو براش انجام بدم. نگاهی به آمار بازدید هم انداختم. یکی از لینک دهنده‌ها وبلاگ قلم بود. کمی مطالبش رو بالا پایین کردم تا نقدی که نویسنده وبلاگ در مورد فیلم لکه نوشته بود رو پیدا کردم. درست زیر مطلب “لکه سبز”، مطلبی بود با عنوان “کلنا عباسک یا زینب” که توجهم رو به خودش جلب کرد.

دو خط اول رو که خوندم، اسم آشنایی دیدم، احمد رضا بیضایی؛ نویسنده وبلاگ اسکالپل + + + + + +

نویسنده وبلاگ قلم نوشته بود: “این متن از سایت شخصی برادر شهید محمود رضا بیضایی (احمدرضا بیضایی) برگرفته شده است”

پیش خودم فکر کردم: “اِ پس آقای بیضایی برادر شهید بودند و ما نمی‌دونستیم! بعد که مطلب رو خوندم متوجه شدم که …”

متوجه شدم که برادر آقای بیضایی به نام محمودرضا بیضایی (نام مستعار: حسین نصرتی) در تاریخ 29 دی 1392 در سوریه در سن 32 سالگی به فیض شهادت نایل آمده است. او به عنوان مدافع حرم آل الله با تکفیری‌های وحشی جنگید و در اثر اصابت ترکش به ناحیه سر در منطقه زینبیه به شهادت رسید.

آقای بیضایی مطالبی در وبلاگش درباره برادر شهیدش منتشر کرده که من آنها را عیناً در وبلاگ بازنشر می‌دهم. برای خواندن کامل مطالب به ادامه مطلب بروید.

خلاصه مطالبی درباره شهید محمودرضا بیضایی به قلم برادر ارجمند شهید، جناب دکتر احمدرضا بیضایی:

شهید محمودرضا بیضایی

ولادت: ۱۸ آذر ۱۳۶۰، تبریز، ایران

گفت من دوباره عازمم اما قبل از رفتن حرف‌هایی هست که باید به تو بزنم. می‌گویم مثلا؟ می‌گوید اگر من شهید شدم می‌ترسم پدر نتواند تحمل بکند؛ پدر را داشته باش.

گفت من شهید شدم، بنظر تو محل دفنم تبریز باشد یا تهران؟!

…باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان بدنیا آمده‌ایم و شیعه هم بدنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.

نمی‌دانی بارگاه ملکوتی سه ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ معاویه ملعون و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.

تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ … ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد …

معرکه شام میدان عجیبی است. … در واقع جنگ بین حق و باطل … تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس …

فردای رفتنش در صفحه فیس بوکم نوشتم: باز هم رفت سوریه که بجنگد. دفعه قبل که برگشته بود پرچم القاعده را از یکی از مقرهاشان کنده بود با خودش آورده بود! خدایا! ریشه القاعده را بدست این شیر بچه‌های جیش الخمینی (ره) از بیخ بنیان کن بنما! «…و خلاف آنچه بسیاری می‌پندارند آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غربی که با اسلام آمریکایی است که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است.» (شهید سید مرتضی آوینی)

خدا شهادت را همیشه به آدم هایی داده که در کار سختکوش بوده‌اند.

می‌دانستم شهادتش حتمی است برای همین یکی دو باری از او طلب شفاعت کردم اما سکوت کرد و هیچوقت از سر شکسته نفسی نگفت «ما لایق نیستیم» یا «ما را چه به این حرفها»

شب «تاسوعا» پیامک زده بود که «سلام. در بهترین ساعت عمرم به یادت هستم؛ جایت خالی.» یکساعت بعدش زنگ زد و گفت که امروز منطقه اطراف حرم را بطور کامل از دست تکفیری‌ها که تا پانصد متری حرم پیش آمده بودند درآوردیم و از سمتی که دست تکفیری‌ها بود وارد حرم شدیم، از امشب هم چراغهای حرم را شبها روشن نگه خواهیم داشت. از اینکه در شب تاسوعا اطراف حرم حضرت زینب (س) را پاکسازی کرده بودند خیلی خوشحال بود.

وسط حرفهایش خیلی محکم گفت: «جانفشانی اصلا کار آسانی نیست» بعد تعریف کرد که آنجا در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دوید و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش. بعد توضیح داد که تعلقات چطور مانع شهادت شهید است…

این بار که می‌رفت به کسی گفته بود «ایندفعه از کوثر بریدم». (کوثر: کودک معصوم شیرخوارش)

وقتی پیکرش را داخل قبر گذاشتم، از طرف همسر معززش گفتند محمودرضا سفارش کرده چفیه‌ای که از آقا گرفته با او دفن شود. جا خوردم. نمی‌دانستم از آقا چفیه گرفته.

توی اتاقش پوستری از حاج همت روی کمد لباسهایش زده بود که این جمله حاج همت روی آن به چشم می‌خورد: «با خدای خود پیمان بسته‌ام که در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم»

اهل مطالعه سیاسی بود. خوب هم می‌خواند. در سه – چهار سال گذشته هر وقت فرصتی می‌کرد می‌رفت کتابفروشی‌های انقلاب، بخصوص فروشگاه انتشارات کیهان را گز می‌کرد و با یک بغل کتاب جدید بر می‌گشت.

یکبار گفت: «بنظر من این دست خداست که ظاهر شده و این دیکتاتورها را که حکومتشان مانع ظهور است یکی یکی از سر راه بر میدارد تا مسیر باز شود»

رفتار و کردار او را که مشاهده می‌کردم مرا به فکر وا‌داشت که چگونه او و دوستان جوانش بعد از گذشت نزدیک سه دهه از سال‌های دفاع مقدس و عصر امام خمینی(ره)، همانند خط‌ شکنان عملیات‌های فتح سوسنگرد و خرمشهر با ایمان و انگیزه قوی و شجاعت وصف ناشدنی در حمایت از اسلام و انقلاب اسلامی و دفاع از حریم اهل‌بیت (ع) مردانه ایستاده و مرگ را به بازیچه گرفته‌اند.

یادم می‌آید در مرحله سوم عملیات، مدافعین حرم با مشکل کمبود نیرو برای ادامه عملیات مواجه شده بودند، محمودرضا به آنها گفته بود: من به‌ همراه پنج نفر دیگر داوطلبان حاضرم کار دفاع از منطقه هم‌جوار نیروها را تا صبح به‌ عهده بگیرم تا امنیت منطقه جدید متصرفی، تأمین شده و عملیات متوقف نشود. … فرمانده منطقه از این پیشنهاد بسیار تعجب کرد و با حالتی خاص گفت: مگر می‌شود؟! مترجم به او گفت: حسین ایرانی است! یعنی اینکه ایرانی‌ها با بقیه فرق داشته و شجاعت فوق‌العاده‌ای دارند. فرمانده عرب سرش را به‌ علامت رضایت تکان داد و گفته‌ او را تصدیق نمود.

او یکی از ثمرات انس با فرهنگ دفاع مقدس و همین کتابها و خاطرات و گفتن‌ها و نوشتن‌ها و مستندها بود. دانش آموز بود که با حاج بهزاد پروین قدس (عکاس جنگ) در تبریز رفاقتی بهم زده بود.

هر سال، عاشورا را در مقتل شهدای فکه حاضر می‌شد.

با شیعیان کشورهای لبنان، عراق، بحرین، سوریه و… آشنایی داشت … با لحن خاصی گفت: شیعه‌های ایران هیچ جای دنیا پیدا نمی‌شوند!

گفت: «شهادت شهید مرادی خیلی‌ها را خجالت زده کرد»

گفت تکفیری‌ها از ما و نام امام خمینی (ره) بشدت می‌ترسند!

قبل از میدان تیر رفتن گفت: «ده تا تیر به هر نفر می‌دهیم. سعی کنید استفاده کنید از این فرصت. استفاده هم به این است که در این وضعیت حساسی که جهان اسلام دارد و به مجاهدت ما نیاز هست، اینجا بدون نیت نباشید؛ بنابراین نیت کنید و بزنید.»

از او پرسیدم: نوارها را چکارشان کردی؟! گفت ریختمشان دور! گفتم: تو که می‌گفتی اینها از ارشاد مجوز گرفته‌اند و مجازند…؟ گفت: فکر کردم دیدم مگر مهر امام زمان (عج) خورده پشتشان که مجاز باشد؟!!! شانزده سال داشت آن موقع.

هیچوقت برای من لطیفه تعریف نکرد، شوخی نکرد، سرکارم نگذاشت… ادبش چیزی بود برای خودش. این اواخر وقتی معانقه می‌کردیم، شانه‌ام را می‌بوسید. آب می‌شدم از این حرکتش.

یکی از همرزمانش می‌گوید: «من بستن کمربند را از محمودرضا یاد گرفتم. توی سوریه هم که رانندگی می‌کرد، تا می‌نشست کمربند را می‌بست. یکبار در سوریه به من گفت: محسن! می‌دانی چقدر مواظب بوده‌ام که با تصادف نمیرم؟!»

یکبار در خانه صحبت وصیتنامه شد، به پوستر «حاج همت» روی کمدش اشاره کرد و گفت: «وصیت من این است». روی این پوستر که هنوز هم آنجاست، نوشته: «با خدای خود پیمان بسته‌ام تا آخرین قطره خونم، در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم.»

شهادت: ظهر روز یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ مصادف با ولادت حضرت رسول (ص)، زینبیه، سوریه

ادامه مطلب




۱۶ دیدگاه

پنجشنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۲ | ۱۲:۱۱
نبوغ نامگذاری!

۸۲



طرف بازی اینترنتی ساخته، تو تبلیغاتش هم عنوان کرده اولین بازی کاملا اسلامی به زبان فارسی، اون وقت می‌دونید اسمش رو چی گذاشته؟! شوالیه!

بازی اینترنتی شوالیهاین هم آدرس سایت: http://www.shovalyeh.ir





بدون دیدگاه

چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ | ۰۴:۰۵
محمد باقر مفیدی کیا، میم . ب . مهاجر

۴۲۵



هر بار که جشنواره‌ای برگزار میشه یا جلسه نقد فیلمی یا هیئت دانشگاه هنر یا گردهمایی‌هایی از این دست که میم.ب در اونها نقشی داشته، وبلاگ من یکی از اهداف موتورهای جستجو برای هدایت افرادی میشه که دنبال ردی از آقای محمد باقر مفیدی کیا (خودش تو تیتراژ فیلم‌هاش می‌نویسه میم . ب . مهاجر) می‌گردند؛ از این رو بر آن شدم که مطلبی درباره این کارگردان و نویسنده و شاعر خوش‌نام و پرآوازه انقلابی و ارزشی بنویسیم تا هدایت شوندگان، تا حدی به هدف‌شون برسن.

محمد باقر مفیدی کیا

محمد باقر مفیدی کیا در سال ۱۳۶۲ در شهر قزوین و در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد.

در دانشکده صدا و سیما تحصیل کرد (رشته فیلمنامه نویسی و کارگردانی تلویزیونی) و چندین فیلم کوتاه ساخت.

سال‌هاست در هیئت محبین اهل بیت (هیئت دانشگاه هنر) عهده‌دار اجرای برنامه هاست.

گاهی شعر هم می‌گوید.

تدوین می‌کرد، فیلمبرداری می‌کرد، فیلم‌نامه می‌نویسد، مقاله می‌نویسد، نقد فیلم می‌کند، صدای خوبی برای دوبله و گویندگی و خواندن متن دارد، مجری توانایی است، دوست خوبی است، در دوران سربازی با هم آشنا شدیم.

مثل خودم مجرد است! [تاریخ: ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ تاریخ زدم که اگر همین فردا خودم یا خودش متاهل شدیم، این مطلب رو تکذیب نکنه]

گاهی به وبلاگ من سری می‌زند. بیشتر از گاهی به وبلاگش سر می‌زنم.

در منزل کوچک اجاره‌ای‌اش، پیاز و سیب زمینی را آن قدر نگه می‌دارد که جوانه بزند.

این نشانی وبلاگش است: http://mbmofidikia.blogfa.com

محرم امسال، وقتی کیفم رو زدند، همراهم بود.

زیاد به قطعه سپید سر می‌زند.

سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ به همراه محمدرضا شفاه، دوست و همکارش و البته آقای فرهاد عظیما، میهمان بخش اول برنامه راز، با عنوان “عمار، پنجره‌ای نو به سوی سینمای انقلاب” به میزبانی جناب آقای نادر طالب زاده بود. در این برنامه نماهنگ “ایستاده‌ایم” و بخش‌هایی از فیلم “لکه” نمایش داده شد. (تماشا و دریافت از سایت تلوبیون + دریافت و تماشا از سایت اراده ملی)

اسم برخی از فیلم‌هاش که جایزه گرفته اگر یادم مونده باشه:

عنوان اثر / قالب
زمان اکران / افتخارات موضوع سمت
قطعه سپید ۱۳۸۶ شهید گمنام نویسنده و کارگردان
فیلم کوتاه داستانی تندیس نقره ای بخش دفاع مقدس پنجمین جشنواره فیلم ۱۰۰
عطر نمناک حیات دی ۱۳۸۷ دفاع مقدس نویسنده و کارگردان
فیلم کوتاه داستانی پایان نامه برتر دانشکده صدا و سیما
زندانی فاو ۱۳۸۹ دفاع مقدس نویسنده
فیلمنامه برنده جایزه ویژه قلم طلایی هیئت داوران یازدهمین جشنواره دفاع مقدس در بخش فیلمنامه بلند سینمایی اقتباسی
… و دیگر هیچ نبود دی ۱۳۹۱ جنگ نویسنده و کارگردان
فیلم کوتاه داستانی فانوس زرین بخش فیلم کوتاه سومین جشنواره مردمی فیلم عمار
ایستاده ایم خرداد ۱۳۹۲ همبستگی ملی نویسنده و کارگردان
نماهنگ چندین بار از شبکه‌های مختلف صدا و سیما پخش شد و جایزه ویژه چهارمین جشنواره مردمی فیلم عمار در بخش نماهنگ
لکه دی ۱۳۹۲ فتنه ۸۸ نویسنده و کارگردان
فیلم نیمه بلند داستانی فانوس زرین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی از چهارمین جشنواره مردمی فیلم عمار در بخش فیلم داستانی نیمه بلند
؟




۸ دیدگاه

چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ | ۰۳:۰۸
شهیدان زنده اند

۲۶



یک نکته ای به ذهنم رسید که بیام اینجا تو وبلاگم بنویسم، این نکته هم وقتی به ذهنم رسید که یک مطلب قدیمی خوندم که خانواده یک شهیدی گلایه کرده بود از تفاوت گذاشتن بین شهدا، یه جورایی حق داشت و یک جورایی نه

اجر شهدا و اجر باقی رفتگان، فقط نزد خداست و محفوظ، اونی که ما از آدم‌ها می‌دونیم بسیار اندک و ناکافی برای هرگونه قضاوتی است

اما مسئله‌ای که بین انسان‌ها از جمله شهدا تفاوت‌هایی ایجاد می‌کنه، برخی خصوصیات فردی ایه

مثلا از بین این همه شهید که من با زندگی نامه بعضی هاشون آشنایی های مختصری دارم، من نام مبارک شهید مصطفی احمدی روشن رو برای نمایش در سرصفحه وبلاگم انتخاب کردم، این هم چند دلیل داره که مهمترینش اینه که شهید مصطفی احمدی روشن و پدر بزرگوارشون اهل شهر همدان هستند.

یک جواریی احساس کردم که ما خیلی به هم نزدیک بودیم. حتی شاید وقتی ما همدان بودیم و اونها هم همدان بودند، بارها تو خیابون و مغازه و هر جای دیگه همدیگر رو دیده باشیم. این به آدم یک حس خاصی میده، خیلی خاص.

دلیل دیگه هم علیرضای عزیز، پسر شهیده. وقتی رفتارهای پدرانه و پسرانه رهبر و علیرضا رو دیدم، وقتی فهمیدم تا چند روز پس از شهادت مصطفی، چیزی به علیرضا نگفتند و … علیرضا رو در درونم حس می‌کردم، یعنی خودم رو جای اون می‌ذاشتم و احساس عجیبی داشتم.

باز دلیل دیگه اعتقادات مصطفای عزیز بود که البته این مورد بین باقی شهدایی که در این مطلب نام برده میشن، مشترکه. و عجیب اشتراکیه.

البته نظیر این احساسات رو درباره آرمیتای عزیز هم داشتم، دختر شهید رضایی نژاد. وقتی که رفتارهای زیبای دخترانه و بازیگوشانه آرمیتا در برابر رهبر بزرگوار، نقاشی‌ها و مصاحبه‌هاش رو دیدم، احساس یکی بودن باهاش می‌کردم. احساس می‌کردم شادی اون شادی من و غم اون غم من هست و خواهد بود.

نسبت به استاد شهریاری و استاد علیمحمدی البته احساس خاص دیگه ای دارم. احساس کسی که در برابر یک ابر مرد زانو زده و توان اظهار عجز و ناتوانی هم نداره. حتی نمی‌تونه از عظمت اون فرد تمجید کنه. نسبت به شهید تهرانی مقدم هم همین طور.

وقتی که فهمیدم شهریاری و علیمحمدی نماینده ایرانی در پروژه سزامی بودند، وقتی می بینی که تهرانی مقدم روی موشک هاش می نویسه و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی، احساس حقارتی بس عظیم بهم دست داد.

شهید رضا قشقایی، دوست و همراه شهید احمدی روشن رو هم همون اندازه که با نقل قول از زبان مادر شهید مصطفی شنیدم می‌شناسم. این قدر می‌دونم که با مصطفی رفاقت خوب و عمیقی داشتند.

اینجا جاش نیست از فضایل این بزرگواران تعریف کنم. فقط همین قدر خواستم عرض کنم که من و ان شاء الله همه‌ی ما قدر همه شهیدان رو می دونیم و بین اونها در اجر و منزلت فرقی نمی ذاریم، اما چه کنیم که حقارت ما اجازه نمیده ارادت خودمون رو به همه این عزیزان به یک میزان نشون بدیم.

ما خیلی که شنا بلد باشیم، گهگاهی در یکی از این دریاها شنا کنیم.





یک دیدگاه

سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ | ۱۵:۵۶
حماسه‌ی اقتصادی یعنی…

۳۰۶



حماسه اقتصادی یعنی کار برای خشنودی خدا

حماسه اقتصادی یعنی انفاق در راه خدا

حماسه اقتصادی یعنی داشتن وجدان کاری

حماسه اقتصادی یعنی درآمد حلال، کسب و کار حلال

حماسه اقتصادی یعنی خرید کالای ایرانی

حماسه اقتصادی یعنی مقاومت اقتصادی

حماسه اقتصادی یعنی صرفه جویی و قناعت

حماسه اقتصادی یعنی پرهیز از اسراف و اصلاح الگوی مصرف

حماسه اقتصادی یعنی جلوگیری از رانت خواری

حماسه اقتصادی یعنی رشوه حرام است

حماسه اقتصادی یعنی شایسته گزینی

حماسه اقتصادی یعنی تبلیغات راست و بدون اغراق

حماسه اقتصادی یعنی نزولخواری حرام و نزولخوار جهنمی است

حماسه اقتصادی یعنی حمایت از نخبگان

حماسه اقتصادی یعنی تولید کالای باکیفیت

حماسه اقتصادی یعنی وام قرض الحسنه

حماسه اقتصادی یعنی حمایت از تولید کننده

حماسه اقتصادی یعنی دادن خمس و زکات

حماسه اقتصادی یعنی مهلت دادن به بدهکار

حماسه اقتصادی یعنی وارد نشدن به بازار متشنج

حماسه اقتصادی یعنی احتکار نباشد

حماسه اقتصادی یعنی قانون شفاف اقتصادی

حماسه اقتصادی یعنی از تو حرکت، از خدا برکت

حماسه اقتصادی یعنی کارآفرینی

حماسه اقتصادی یعنی افزایش صادرات

حماسه اقتصادی یعنی عدم اتکا به نفت

حماسه اقتصادی یعنی خودباوری و خودکفایی

حماسه اقتصادی یعنی پرهیز از تجملات و ریخت و پاش

حماسه اقتصادی یعنی تحریم‌ها را بی اثر کنیم

حماسه اقتصادی یعنی برخورد با مفاسد اقتصادی

حماسه اقتصادی یعنی کار مضاعف

حماسه اقتصادی یعنی نوآوری و شکوفایی علمی و صنعتی

حماسه اقتصادی یعنی تحریم خرید کالا از دشمنان

حماسه اقتصادی یعنی انضباط مالی

حماسه اقتصادی یعنی سرمایه‌گذاری در بخش تولید

حماسه اقتصادی یعنی توزیع عادلانه‌ی ثروت ملی

حماسه اقتصادی یعنی کار مجانی برای خدا

شما چه معنی دیگری برای “حماسه‌ی اقتصادی” در نظر دارید؟




































۲۷ دیدگاه
نـقـل قـــول
"از او هستیم، و به اوست همه چیز. دیگران نیستند، هیچند؛ هر چه هست اوست"
امام خمینی (ره)
آمار وبلاگ من
  • نوشته: ۷۷۳
  • دیدگاه: ۷۹۱۹
  • پرونده: ۵۷

  • آنلاین: ۰
  • بازدید امروز: ۱۲۳۶
  • بازدید دیروز: ۱۴۵۶
  • بازدید یک ماه اخیر: ۴۷۸۰۲
  • آخرین بازدید
    ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۳۵:۰۰
  • اکنون
    ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۴۶:۵۷