دیدگاه های تازه
بایگانی ماهیانه
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
هر چند كائنات گداى درِ تواند
هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
صائب تبریزی


من یک مسافرم.
مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

به سایت من خوش آمدید
احمد داس زرین
Ahmad Daszarrin

برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
لینک زیر را می‌توانید در برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.

چهارشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۲ | ۱۰:۰۲
به امید یه هوای تازه تر

۶۰۱



بالاخره پس از سالها آرزومندی برای یک سفر دسته جمعی دوستانه، این امر محقق شد و به همراه سه تن از دوستان از دوران دانشگاه به سفر رفتیم.

حامد و میلاد و علی همسفرانم بودند. قرار شد به رشت و بندرانزلی و بعد به اردبیل و سرعین و تبریز بریم. صبحانه رو در قزوین و ناهار رو در رشت خوردیم، در رستوران محرم، که واقعا غذا و پذیرایی خوبی داشت. دو پرس جوجه و دو پرس کوبیده سفارش دادیم و تقسیم کردیم.

بعد به طرف بندرانزلی راه افتادیم. نرسیده به بندرانزلی، یک خونه کوچیک به قیمت ۵۰ هزار تومن اجاره کردیم و شب رو سپری کردیم. منطقه آزاد بندرانزلی شبها پذیرای هزاران میهمان مقیم و مسافر بود که برای خرید از مغازه ها و استفاده از ساحل و دریا به آنجا می‌آمدند. سری به آنجا زدیم و بعد از گشتی در پاساژها، در ساحل آب بازی کردیم و عکس یادگاری گرفتیم.

نزدیک ظهر بود که راه افتادیم. قبل از حرکت سیخ (۴×۱۰۰۰) و زغال(۲۰۰۰) و جوجه(۲×۱۲۰۰۰) و بربری (۶×۴۰۰) آماده خریدیم و ناهار رو در جنگل‌های گیسوم درست کردیم و خوردیم. اونجا بود که سوییچ ماشین میلاد، از جیب من افتاده بود و گم شده بود و خدا رو شکر زود پیدا شد. عکس‌های یادگاری و فیلم مستند طنز با گویندگی حامد، به سیخ کشیدن بربری توسط علی، تموم شدن زغال برای منقل اول و جمع کردن و آتیش زدن چوب برای منقل دوم بخشی از خاطره‌های جنگلی ما بود.

در راه اسالم، کنار ساحل توقفی کردیم و دو ساعتی مشغول آب بازی و سنگ جمع کردن و شوخی کردن و عکس گرفتن شدیم.

از اسالم به سمت خلخال حرکت کردیم که با مه غلیظ و صحنه‌های بدیع طبیعت مواجه شدیم. هنگام غروب به قله‌های کوه که رسیدیم، از مه درآمدیم و از بالا شاهد حرکت ابرها در میان کوه‌ها به مثابه رودخانه‌های در جریان بودیم.

در بندرانزلی لامپ سمت چپ جلوی ماشین سوخته بود که عوض کردیم(۷۵۰۰+۲۰۰۰). اما در پلیس راه نزدیک خلخال، به خاطر نداشتن چراغ جلوی سمت چپ، ۳۰ هزار تومن جریمه شدیم، باز هم سوخته بود. یک لامپ دیگر هزینه کردیم (۸۰۰۰).

شب خودمان را به سرعین رساندیم، یک خانه اجاره کردیم به نرخ شبی ۳۰ هزار تومن. متاسفانه خیلی کثیف بود.

صبح به آب گرم گاومیش گلی رفتیم از قرار نفری ۲۰۰۰ تومن. آب خیلی داغ بود و تقریبا همه اذیت شدیم و جای جای بدنمون سوخت. ضمن اینکه احتمال می‌دهم مقدار گوگرد موجود در آب نیز از مقدار مجاز بیشتر بوده باشد. یک مجتمع مدرن آب درمانی و آب تتنی در سرعین ساخته شده به نام سبلان که گویا استخرهای مختلف با امکانات خوب مثل سونا و جکوزی و استخر آب سرد و … دارد که مطمئنا دفعات بعد به آنجا خواهیم رفت. خیلی خسته شدیم. یک ساعتی بعد از آب‌تنی، سرشیر و عسل به بدن زدیم. و کمی بعد آش دوغ.

به سمت تبریز راه افتادیم و کلی به دنبال یک جای قیمت مناسب و تمیز گشتیم. خصوصا این بار تمیزی برای ما اولویت بیشتری داشت، چرا که می‌خواستیم به عنوان روز پایانی سفر، استحمام کنیم و مرتب باشیم. بعد از ۳ ساعت جستجو و خوردن به درهای بسته هتل‌های پر شده، یک هتل آپارتمان تمیز به نام رشدیه پیدا کردیم، با نرخ شبی ۲۰۰ هزار تومن که البته تقریبا برای ما گران بود. اما تمیزی و داشتن پارکینگ ما را مصمم کرد قیمت بالا و شرایط غیرعادی اون سوییت رو که باید ساعت ۹ صبح اونجا را تحویل می‌دادیم، بپذیریم.

پس از قرار دادن وسایل در هتل، به مرکز شهر رفتیم و یک پسر جوان تبریزی ما را تا دم در یکی از فست فودهای خوب تبریز همراهی کرد، فست فود توسکا. چهار تا پیتزا از چهار نوع مختلف گرفتیم و تقسیم کردیم. کل خرج شام ۷۲ هزار تومن شد.

بعد سری به پارک ائل گلی زدیم و دوری در شهربازی. ساعت ۳ شب بود که خوابیدیم. صبح به مغازه تواضع رفتیم. شیرینی‌جات سوغات تبریز (ریس و نوقا و حلوای گردو و … ) خریدیم. بعد علی ما رو به یک مغازه عرقیات فروشی برد و انواع عرقیات خریدیم. شاهسبران و … . سپس به بازار کفاشان تبریز رفتیم و کفش و کمربند چرمی خریدیم. ناهار هم در چلوکبابی حاج علی در بازار خوردیم. چنجه (اونها می‌گفتد قلوه‌ای) و کوبیده و برگ، که واقعا با کیفیت بودند. البته قیمت پایینی هم نداشتند. کلا شد ۹۰ هزار تومن.

بعد از ناهار آهنگ بازگشت نواخته شد.

من و بچه ها

از راست: محمد علی سهرابی، میلاد گهرپور، بنده و حامد الوند

عکس: من و دوستانم در بلوار ارم همدان، تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ (به ترتیب از راست: محمد علی سهرابی، میلاد گهرپور، خودم، حامد الوند)





۱۴ دیدگاه برای “به امید یه هوای تازه تر”
دیدگاه جدیدتر، بالاتر قرار می‌گیرد


تگ‌های مجاز: <a> و <b> و <i> و <abbr> و <code>
نـقـل قـــول
"از او هستیم، و به اوست همه چیز. دیگران نیستند، هیچند؛ هر چه هست اوست"
امام خمینی (ره)
آمار وبلاگ من
  • نوشته: ۷۷۳
  • دیدگاه: ۷۹۲۳
  • پرونده: ۵۷

  • آنلاین: ۹
  • بازدید امروز: ۳۸
  • بازدید دیروز: ۸۳۳
  • بازدید یک ماه اخیر: ۵۰۶۹۶
  • آخرین بازدید
    ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۰:۵۴:۴۱
  • اکنون
    ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۰:۵۵:۰۹