دیدگاه های تازه
بایگانی ماهیانه
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالیست جاى تو
هر چند كائنات گداى درِ تواند
هيچ آفريده نيست كه داند سراى تو
صائب تبریزی


من یک مسافرم.
مسافر زمان و مکانی شاید خیلی دور، شاید خیلی نزدیک
این سفر یه روز در یه لحظه خیلی خاص تموم می‌شه و من...
می‌دونم. سفر سختیه. چاله چوله زیاد داره، بیراهه زیاد داره، راهزن زیاد داره، گرسنگی داره، خستگی داره، اما اگر اهل سفر باشی، هم لذت می‌بری هم توشه برمی‌داری.
تو مسافرخونه دنیا همه مردم مسافرند.

به سایت من خوش آمدید
احمد داس زرین
Ahmad Daszarrin

برای پیگیری نوشته‌ها از لینک زیر استفاده کنید.
لینک زیر را می‌توانید در برنامه‌های دنبال کننده فید اضافه کنید.

دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۱ | ۱۴:۴۴
شکوه عشق و عظمت حماسه

۶۲۲



اوائل مسیر پیاده روی اربعینابتدای مسیر پیاده روی اربعین حسینی، جاده نجف به کربلا

درباره پیاده روی اربعین حسینی نه می‌شود نوشت، نه می‌شود گفت، باید باشی و ببینی

باید میان آن مردمی که زائر حسین هستند یا خادم زائرین حسین هستند باشی و حسشان کنی

جمعه حرم امام خمینی (ره) جمع شدیم، سوار بر پنج اتوبوس به راه افتادیم. دو اتوبوسی به فرودگاه امام خمینی (ره) رفتیم و سه اتوبوس به سمت مرز مهران. با هواپیما خود را به بغداد رساندیم و فرصت زیارت کاظمین را یافتیم. صبح شنبه از جاده‌های فرعی به سمت نجف به راه افتادیم. برام خیلی جالب بود همون هتلی رفتیم که من پارسال رفته بودم. شنبه و یکشنبه در نجف بودیم و زیارتگاه‌های مختلف را زیارت کردیم. صبح دوشنبه بعد از اقامه‌ی نماز صبح در حرم امیرالمؤمنین علی (ع) به سمت کربلا به راه افتادیم. عصر چهارشنبه بود که به کربلا رسیدیم. به هتل رفتیم و بارها را زمین گذاشتیم و به زیارت رفتیم. صبح جمعه هم به سمت بغداد به راه افتادیم تا با هواپیما به تهران بازگردیم.

و اما آنجا چه خبر بود؟

چه تیپ آدم‌هایی در این مراسم عظیم معنوی شرکت کرده بودند؟

از چه کشورها و چه ملیت‌هایی بودند؟

چه تعداد شیعه و دوستدار علی (ع) در این مراسم شرکت کردند؟

برای چه پیاده آمده بودند؟ اصلا چرا آمده بودند؟

این همه زائر، چی می‌خوردند؟ کجا می‌خوابیدند؟

……………………………………………………

از بغداد به نجف که می‌رفتیم، در بخشی از مسیر، در جهت کربلا به نجف قرار می‌گرفتیم، از این رو سیل جمعیت را می‌دیدیم که برعکس ما به سمت کربلا در حرکتند.

هر چه ما جلوتر می‌رفتیم اینها هم جلوتر می‌آمدند و هیچ وقت تمام نشدند، آن روز شنبه بود و کسانی که آن روز ما می‌دیدیم احتمالا سه شنبه یا زودتر به کربلا می‌رسیدند.

از دوستی شنیدم که آیت الله العظمی سیستانی فتوا داده‌اند که زائرین هر روزی که به کربلا رسیدند، همان روز را اربعین حساب کرده، زیارت کنند و برگردند.

……………………………………………………

توی مسیر همه جور آدمی رو میشد دید. از بچه تا پیر، زن و مرد، احتمالا توی تلویزیون یا سایت‌های خبری، تصاویرش رو دیدید.

همه چیز هم رایگان و نذر امام حسین (ع) بود. آب، چای، میوه، انواع پیش غذا و غذا، جای خواب، تلفن، اینترنت، داروخونه، پزشک، ماساژ، سرویس بهداشتی و حمام و ….

عراقی‌ها بسیار مهمان‌نواز هستند و همه‌شون به ما محبت می‌کردند. بخصوص اینکه زائر بودیم. خیلی ها در جواب تشکر ما، می گفتند که دعاشون کنیم یا اینکه موقع زیارت یادشون کنیم.

خدمت به زائر رو یک افتخار بزرگ برای خودشون می‌دونند و درست هم هست.

توی موکب که وارد می‌شدیم برای استراحت یا ناهار یا نماز، خیلی تحویل می‌گرفتند و خیلی ملاحظه می‌کردند. مثل کسانی بودند که دستپاچه شدند تا از یک مهمان عزیز طوری پذیرایی کنند که خدای نکرده اون مهمان عزیز اندکی هم ناراحت نشه.

خیلی ها فارسی رو خوب متوجه می شدند، به علت همسایگی ما با عراق، آدمهای زیادی رو دیدم که دوزبانه بودند.

وقتی که پیرمردها و پیرزن‌های عراقی رو می دیدم که با اون سن و سال اومدن برای زیارت، خستگی خودم یادم می‌رفت.

……………………………………………………

ما صبح دوشنبه راه افتاده بودیم، سه‌شنبه ساعت حدود سه بعدازظهر بود که با جوانی هندی به نام حسن فردوس همقدم شدیم و گفتگو رو آغاز کردیم. کمابیش فارسی رو بلد بود. اون طور که می‌گفت زبان اردو ترکیبی از زبان فارسی و عربی است. به ما گفت که امروز صبح راه افتاده و ما خیلی شگفت زده شدیم،  یک شبانه روز از ما جلوتر بود. پابرهنه بود و کوله بار سبکی به دوش داشت. می‌گفت که هیچ جا توقف نکرده و تمام مسیر رو یکسره اومده.

پرچمی که در دست حسن فردوس بود

……………………………………………………

در این سفر، حضور برخی افراد مشهور هم برای ما جالب بود. حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان که از اول می‌دونستم میاد. آقایان حاج حسین یکتا، حجت الاسلام آقا تهرانی و آقای کفاشیان هم بودند.

محمد باقر مفیدی کیا دوست بنده و کارگردان “… و دیگر هیچ نبود” اثر برگزیده جشنواره عمار در بخش داستانی هم اومده بود کربلا، البته من بعد از اینکه برگشتم، این رو فهمیدم. به همراه سه تن از دوستان، آقایان: محمدرضا شفاه و سید محمدرضا خردمندان و سید صادق حسینی

……………………………………………………

پیاده روی اربعین - مداحی در بین راهاز راست به چپ: افشین قاسمی، محمد عرب نجفی، حسین دلاور

روز دوم بود، یعنی سه شنبه، ساعت ۸ صبح. دوست خوبم محمد عرب نجفی که هم مداحی می‌دونست و هم صدای خوبی داشت، میکروفون بلندگوی کوچکی که یکی از بچه‌های کاروان به همراه داشت رو گرفت و شروع کرد به مداحی. در پایان مداحی چند دعا کرد، یکی از دعاهاش که توجه اطرافیان رو جلب کرد، لعنت‌هایی بود که بر حزب بعث و صدام می‌فرستاد. راستی تا یادم نرفته بگم که این دوست خوبم هم فرزند شهید بودند و هم برادر شهید.

می گفت: خدا لعنت کنه این حزب بعث رو و این صدام رو که اینقدر در حق مردم ما ظلم کرد، در حق این مردم (اشاره‌اش به مردم عراق بود) ظلم کرد، چقدر جوون‌های ما رو کشت و …

بعد از اینکه مداحی و دعاها تموم شد، چند لحظه‌ای نگذشته بود که یک آقای تقریبا مسن عراقی که یک آقای میانسالی هم همراهش بود، به محمد نزدیک شد و شروع کرد به گفتگو. من هم نزدیک شدم تا ببینم چی به هم میگن و یک جورایی چون از دعاهای محمد دل نگران بودم، رفتم جلوتر که اگه یک وقت حرفی زده شد، هوای محمد رو داشته باشم.

مرد عراقی با یک مثال حرفش رو شروع کرد. گفت: شما وقتی میرید خونه، مادرتون یا همسرتون غذا درست کرده میاره براتون، میگید که عزیزم لطفا کمی هم نمک بیار.

فارسی رو تقریبا خوب صحبت می‌کرد، اکثر عراقی‌ها فارسی رو تا حدودی بلدند. ما متوجه منظورش نشدیم و متعجب به هم نگاه کردیم.

مرد عراقی ادامه داد: این روضه‌ی شما هم توی این پیاده‌روی زیارت امام حسین(ع) مثل نمک غذا می مونه، غذا رو دلچسب‌تر میکنه.

خیالم راحت شد، فهمیدم که بنده‌ی خدا نیتش خیره.

و مرد عراقی شروع کرد به تایید حرف‌های محمد و بد گفتن از صدام ملعون. می‌گفت: خدا لعنت کنه صدام رو، ما رو پایین و ضعیف نگه می‌داشت، نمی‌ذاشت ما پیشرفت کنیم، مهندس‌ها و دکترهای ما رو می‌کشت، صدام نمی‌ذاشت ما بریم زیارت، اذیت می‌کرد. اگر کسی می‌رفت زیارت، با اسپری پشتش رنگ می‌پاشیدند تا وقتی اومد بیرون بفرستتش اطلاعات.

همین جور که این حرف‌ها رو می‌زد، گویی خاطرات تلخ دوران صدام برایش زنده میشد و اشک می‌ریخت!

مرد عراقی می‌گفت: به اونهایی که عاشورای سه سال پیش ریختند تو خیابون‌های تهران و به امام حسین(ع) جسارت کردند و هتک حرمت عاشورا کردند، بگید که بیان اینجا پیش امام حسین(ع) استغفار کنند، عذرخواهی کنند.

محمد بهش گفت: به لطف خدا و به برکت وجود رهبر، مردم در ۹ دی جواب اونها رو دادند.

مرد عراقی گفت: بله، ما همه‌ی اینها رو خبر داریم، ما از ماهواره اخبار ایران رو رصد می‌کنیم. حواسمون هست، می‌دونیم دقیقا چی داره می‌گذره تو ایران. خوب دقت می‌کنیم، می‌بینیم که کی داره دروغ میگه و کی داره راست میگه.

خدا رو شکر کردم که علیرغم تمام جوسازی‌های رسانه‌ای که شبکه‌های عربی کشورهای مرتجع عربی علیه ما راه انداختند، اما به حمدلله آدم‌های باهوش و آگاه توی عراق هست و این طور نیست که رسانه‌ها هر کاری دلشون خواست بکنند.

و افتخار کردم به وجود شبکه خبری العالم که اخبار ایران و جهان رو به زبان عربی برای کشورهای منطقه پخش می‌کنه. آفرین به تدبیر موسسان العالم.

مطالب مرتبط:
پیاده روی اربعین کربلا







۳۱ دیدگاه برای “شکوه عشق و عظمت حماسه”
دیدگاه جدیدتر، بالاتر قرار می‌گیرد


تگ‌های مجاز: <a> و <b> و <i> و <abbr> و <code>
نـقـل قـــول
"حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر(عج)باشد، اهمیتش بیشتر است"
امام خمینی (ره)
آمار وبلاگ من
  • نوشته: ۷۷۳
  • دیدگاه: ۷۹۱۹
  • پرونده: ۵۷

  • آنلاین: ۳
  • بازدید امروز: ۶۸
  • بازدید دیروز: ۲۰۱۰
  • بازدید یک ماه اخیر: ۴۶۱۷۷
  • آخرین بازدید
    ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ۰۱:۰۰:۵۴
  • اکنون
    ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ۰۱:۰۱:۰۵